جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

راهی که طی نشده است

کامبيز منوچهريان
kambiz_manuchehrian@yahoo.com
آثار ديگری از اين نويسنده


توضيح:
این یک تجربه‌ی ارزشمند است از یکی از دوستان خزه.
تلاش برای دستیابی به زبان شعری، آن هم در ترجمه کار مهمی است. هرچند احیانن به نتیجه‌ی مشخصی نرسد. «اصحاب خزه»

* * *


راهی که طی نشده است
سه ترجمه از شعری از «رابرت فراست» به سه روايت مختلف


برای خواندن شعر به زبان اصلی به اين آدرس مراجعه کنيد:
http://www.khazzeh.com/original/the.road.not.taken.htm

رابرت فراست

روايت اول:

دو ره در جنگل زردی ز يکديگر جدا گشتند
و صد افسوس
من قادر نبودم طی کنم آن هر دو را با هم
و من يک رهگذر بودم
مسافر
خسته و تنها
که بر جا ايستادم باز ساعت‌ها
نگه کردم
به راهی از دوراه سبز پابرجا
و تا جايی که می‌شد
ديدمش آری
که پنهان شد ميان سبزه‌ها
آنگه به ناچاری
سپس راه دگر را من نگه کردم
که پوشيده لباس سبز بر تن
عابران را سوی خود هر دم فرامی‌خواند

ز بس طی کرده آن را عابران
فرسوده همچون راه ديگر شد گياهانش
و رنگ صبحدم بر چهره‌ی آن هر دو راه سبز
يکسان بود.
و در آن بی‌رهرو
نشان از هيچ گامی روی برگی نيست
می‌ديدم،
و روز بعد آهنگ صدای گام‌هايم
در دل آن راه می‌پيچيد
و دانستم که راه اندر پی راه است
آيا راه را منزلگه مقصود و پايان بود؟
و ترديدم برای بازگشتن همچو طبلی
دم به دم می‌کوفت
در اعماق قلب ناتوان من
و در اعماق جان من
و می‌پرسيدم از خود:
هيچ می‌بايد که برگردم؟
و حالا بر فراز سال‌ها رفته با اندوه می‌گويم:
دو ره در جنگل دوری ز يکديگر جدا گشتند و
من آن راه تنها را گزيدم راه تنها را
که گويی بکر بود و قهر با مردم
بلی خلوتگه مردان شيدا را






روايت دوم:

بود در يک جنگل زردی دو راه
راه خوب و بد، درست و اشتباه

هر دو را رفتن، مرا مقدور نيست
گرچه اين از آن يکی ره دور نيست

من نگه کردم يکی را از دو راه
تا شناسم راه نيک از اشتباه

راه زيبا بود و ساکت، بس عجيب
راه بکری از هياهو بی‌نصيب

راه ديگر راه سبزی پر درخت
انتخاب يک از آن دو بود سخت

راه سبزی بود اما عابران
مانده جاپاشان بر آن ره بی‌گمان

صبح گسترده به روی هر دو راه
هر دو يکسان نزد خورشيد پگاه

راه ديگر راه بکر و بی‌عبور
تازه بود آن راه زير موج نور

نيست رد پايی آن‌جا از کسی
راه تنها، غرق بوی اطلسی

روز ديگر من قدم برداشتم
گرچه ترديدی درونم داشتم

چون که دانستم که ره طولانی است
راه پی‌درپی و بی پايانی است

بود ترديدی مرا در فکر و جان
باز بايد گشت آيا اين زمان؟

با گذشت ماه‌ها و سال‌ها
يک صدای پر ز حسرت، آشنا

با کلامی پر زحسرت، پر ز آه
گويدم گشتی اسير اشتباه

حال با اندوه گويم من چنين:
سال‌های پيش در اين سرزمين

بود در يک جنگل زردی دو راه
راه خوب و بد، درست و اشتباه

انتخابم بود راه بی‌عبور
راه ساکت، از هياهوها به دور

هر تفاوت هست آری از همين
انتخاب راه بی‌رهرو، چنين






روايت آخر:

در يک جنگل زرد دو راه از هم جدا شدند
و حيف که من نمی‌‌توانستم هر دو را طی کنم
و به عنوان عابر يکی از آن‌ها مدتی ايستادم
و تا آنجايی‌که می‌توانستم به آن چشم دوختم
تا جايی که به ميان بوته‌ها پيچيد

سپس با کمال عدالت به ديگری نگريستم
که شايد ادعای بيش‌تری هم داشت
چون سبز بود و آرزومند طی‌شدن
اگر چه به خاطر آن، عابرانش
آن را مانند ديگری (کم‌گياه) ساخته بودند

و صبح به يک اندازه بر هر دو گسترده بود
و روی هيچ برگی اثری از گامی نبود
آه! من اولين گام را برای روز بعد نگاه داشتم
و با دانستن اين که چگونه هر راهی شروع راهی ديگر است
شک داشتم که آيا هيچ‌گاه بايد برگردم؟

من بايد اين را با غم بگويم:
جايی، سال‌ها و سال‌ها پيش
دو راه در يک جنگل زرد از هم دور می‌شدند و من
راهی را انتخاب کردم که کم‌تر طی شده بود
و اين تمام تفاوت را ايجاد کرده است.



پی‌نوشت:
اين شعر رابرت فراست از سايت زير انتخاب شده بود:
www.poetry-archive.com

نسخه‌ی قابل چاپ   ۵ اسفند ۱۳۸۵    ||    ( شعر ترجمه )    ||    نظر خوانندگان ( 4 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


  [www|@] :   (يک‌شنبه، ۱۲ فروردين ۱۳۸۶، ساعت ۳:۱۸ صبح)

بهتره پخنه نر که شدید این شعر مورد علاقه من را به فارسی یر می گردوندید.

(کلاس درس نیست که ...)



هانيه  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۱۴ فروردين ۱۳۸۶، ساعت ۳:۱۹ بعدازظهر)

سلام.كار جالب و تازه اي بود.خيلي عالي بود .موفق باشيد.


نگار  [www|@] :   (يک‌شنبه، ۱۳ خرداد ۱۳۸۶، ساعت ۶:۰۸ بعدازظهر)

با سپاس واحترام
راهي كه كمتر طي شده هم ميتواند بهترين راه باشد
اگر درست طي شود.
زيبا بود
سپاسگزار


رضا  [www|@] :   (شنبه، ۲۴ شهريور ۱۳۸۶، ساعت ۱۱:۴۱ بعدازظهر)

تقسيم ناپذيرترين حال و هوايم را با تو قسمت ميكنم
نه بر مبناي سهم هندسي كه بر مبناي احساس استعداد


















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


از آوازها و ترانه‌ها
اندوه جنوبی
خانه به سيلاب