مقالستان
جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
مقالستان

گزارش تصویری کنسرت راجر واترز در دبی

صالح تسبيحی
saleh.tasbihi@gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


این یادداشت‌ها و عکس، تقسیم یک حال و هواست.
برای آن‌ها که هنوز در قرن بیستم گرفتارند. آن‌ها که جنگ و صدای آژیر یادشان هست. و برای آن‌ها که هراس هبوط دارند. برای آن‌هایی یادداشت تصویری را آماده کرده‌ام که به دنبال سخره‌ی یقین‌اند در اقیانوس شک.

راجر واترز یک موسیقی‌دان نیست. گمانم او، یک آدم متفکر باشد، یک هنرمند تمام‌عیار باشد که از واسطه‌های هنری مختلف بهره گرفته تا حرف بزند. حرف‌هایی که هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند. چون تاریخ پر است از جنگ برای صلح. و ما هم که قربانش بروم کودکی‌مان در جنگ گذشته و حالا هم جو جهان طوری هست که هراس از جنگ داریم. دشمنی که پشت درهاست. پشت مرزهاست. و می‌ترسیم احتمالن تا دم پیری.
گمان هم نمی‌کنم «پینک فلوید» تنها شم موسیقایی آدم‌ها را، اقناع کرده باشد.
راجر واترز یک دوران است. پینک، یک دوره از زندگانی همه‌ی ماست که ترجمان شده به زیبایی.
واترز کمابیش تنها موزیسین برآمده از دهه‌های شصت و هفتاد است که هنوز امتداد دارد. دارد کار می‌کند. و توانسته است آدم‌های امروز را بکشد به کنسرتش.
کنسرت امسال در دبی، که چند شب پیش برگزار شد، نشان داد که او و آن موسیقی هنوز چقدر زنده است و جان دارد:






۱. از عصر، مردم آمده بودند و صف بسته بودند.
کنسرت توی «مدیا سیتی» واقع در حومه‌ی شهر دبی برگزار شد. کنسرت ساعت هشت شروع می‌شد، اما از چهار همه آمده بودند.






۲. کنسرت واترز در هوای آزاد و در جوار ساختمان‌های «سی.ان.ان»، «ان.بی.سی» و «رویترز» برگزار شد.
جایی که شاید مردمان مغرب‌زمین و توریست‌های غیر شرقی احساس امنیت بیش‌تری می‌کردند.
برای یکی دو ساعت، انگار تاریخ بازگشته بود به «وود استاک» سال شصت و نه.






۳. از چهار طرف برج‌های بلند دبی پیدا بودند. و حکم همان اعراب چفیه بر سری داشتند که آرام و آمرانه نگاهت می‌کنند.






۴. توی محوطه، چند تا انگلیسی دکه درست کرده بودند و تی‌شرت‌ها و کلاه‌ها و این‌جور چیزها را می‌فروختند.
روی تی‌شرت، برنامه‌ی تور ۲۰۰۷ واترز حک شده بود. البته این‌ها حکم یادگاری نداشتند بس که گران بودند!




۵. دم آخری، وقتی درها را باز کردند، مردم هجوم آوردند طرف درها... به هر حال هشتاد نود درصد جمعیت ایرانی بودند! اما لاجرم، برگزارکنندگان، برای کنترل‌کردن مردم، ناگهان اعلام کردند باید دستبندهای ورود و خروج به دست‌شان ببندند.
دستبندهایی که الآن حکم یادگارهایی کوچک و خوشایند پیدا کرده که راک‌بازهای حرفه‌ای («واترز باز»های‌شان) برایش جان می‌دهند.




۶. دیگر باقی، انتظار بود و انتظار. و روی زمین چمن مدیا سیتی، هرچند موقت، اما پرشور بودند قلب‌های جمع‌شده از جای جای جهان که با هم و برای یک چیز می‌تپیدند: لذتی مقدس. کشف دوباره و جاندار اصواتی که شنیده‌ایم و از حفظ‌ایم همه.




۷. دبی اساسن جنگ نه، صلح هفتاد و دو ملت است. این‌ها، یک سوئدی و یک اسکاتلندی هستند که پابه‌پای ایرانی و چینی و هندی و عرب، از کنترل خسته‌اند و به معلم پرخاش می‌کنند.








۸. وقتی کنسرت داشت شروع می‌شد، با هر صدای بلندگو، که شکننده‌ی سکوت بود، صدای جماعت به هوا می‌رفت. تا که:
so ya thought ya might
و شروع کوبنده و جرقه‌هایی که پخش هوا می‌شد... پاهای آدم شل می‌شود. حتا با فکر کردنش.




۹. قطعه‌ی بعدی و قطعات بعد از آن در بخش اول، به‌جز «گوسفندها» اغلب از آلبوم
The Final Cut و The Wall
انتخاب شده بودند. اثری که نه با گوشه‌کنایه‌های توسری‌خورده، که با چشمان خیره و دریده‌ی یک وحشی (که ما باشیم) جنگ را نشانه گرفته.




۱۰. وقتی واترز بین دو تا آهنگ از این طرف سن به آن طرف سن می‌رفت، فریاد تشویق، هر صدایی را کور و کر می‌کرد. می‌گویم انگار این مرد به قول خودش پیر هفتادساله، خوب می‌دانست و می‌داند دیوار از برلین برداشته شده.
گذاشته شده در غزه، میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها، میان خود آدم‌ها با هم است که کشیده شده. و شاید هم خلیج فارس، خود، دیوار ما باشد با بیرون...




۱۱. گروه واترز ترکیبی بود از قدیمی‌ها و جدیدها. از جدیدها پسر خود واترز بود که کیبورد می‌زد.





۱۲.
Wish you were here
ما دو روح گم‌گشته‌ایم که سال‌هاست شنا می‌کنیم در تنگ ماهی...








۱۳.
Have a cigar
با شروع این آهنگ تکان‌دهنده، متأسفانه و با احترام به روز جهانی دخانیات، هشت هزار نفر سیگار روشن کردند. آخر می‌دانستیم بناست:
Gonna go far




۱۴.
شور و حال شب، در تاریک‌روشن که بود بیش‌تر می‌شد. و جایی دیدم که یک اسکاتلندی، آن دو تا هندی، این عرب، با یک سوئدی، دست در گریبان من ایرانی انداخته‌ایم با هم، و از حفظ و هم‌زمان با خواننده می‌خوانیم.
انگار داشتیم می‌گفتیم یادت هست؟










۱۵.
Set the controls for the heart of the sun
با آن کلیپ دیوانه‌وار قدیمی و حالات آغازین «سید بارت»وار.




۱۶. و این همان مادر است که فرزندش از هراس جنگ مدام می‌پرسد از آینده:
Mother do you think they&#۳۹;ll drop the bomb
گو ما باشیم که از جنون سیاستمدارهای تشنه به نفت، پناه برده‌ایم به مام میهن. آیا جنون آمریکایی به آن‌جا می‌رسد که
?Mother, am I really dying












۱۷. و اما نیمه‌ی تاریک ماه که عنوان کنسرت بود.
و هرکدام یک گوشه‌ی ماجرا را نشانه می‌گرفت:
Money
Time
و کارهای شگفت دیگر که کمابیش هر کدام خاطره‌ای را زنده می‌کردند.






۱۸. در پایان ماجرا، ما منگ بودیم از فریاد و موسیقی که، دیوار آغاز شد.
دیگر این را حتا آن‌هایی هم که برای وقت‌گذرانی و دیدن یک کنسرت آمده بودند از بر بودند. ده‌هزار نفر دیوار می‌خواندند.








۱۹.
این‌ها را دقیقن یادم نیست کجای کار بودند. اما از «دیوار»:
Vera
Bring the boys back home
Comfortably numb
و چند تا کار از خود واترز (نه پینک‌فلوید) مثل
Leaving Beirut
هم خوانده شد.




مؤخره:
این یک گزارش تصویری بود از یک کنسرت. فقط مخصوص اهلش.
توی ورودی نمی‌گذاشتند دوربین ببری. عکس‌ها را با دوربین‌های کوچک و موبایل برداشته‌ایم. اضافه کنید تکانه‌های جمعیت و این‌ها را هم. بعد هم، همه چیز آن‌قدر در جریان بود، جاری بود که دیگر نشد درست و با ترتیب آهنگ‌ها را ردیف کنم پشت هم.
فقط گفتم، یک تقسیم حال بود و دیگر هیچ.






در صورت تمایل برای لینک‌دادن به این گزارش، می‌توانید از بنر روبه‌رو استفاده کنید:





نسخه‌ی قابل چاپ   7 اسفند 1385    ||    ( مقالستان )    ||    نظر خوانندگان ( 31 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


پرستو  [ www|@ ] :   (سه شنبه، 8 اسفند 1385، ساعت 01:38)

ممنون، صالح.


محمد رضايي روشن  [ www|@] :   (سه شنبه، 8 اسفند 1385، ساعت 10:02)

دست مريزاد


بوی تلخ قهوه  [ www|@ ] :   (سه شنبه، 8 اسفند 1385، ساعت 19:13)

سلام
پس تو هم آنجا بودي ... چه شبي بود.

گزارِش مرا هم بخوان. من دوربين برده بودم داخل...


سعيد  [ www|@ ] :   (سه شنبه، 8 اسفند 1385، ساعت 19:23)

ايول خوب خوب خوب بود... عالي بود.


sajjionet  [ www|@ ] :   (پنجشنبه، 10 اسفند 1385، ساعت 01:30)

التماس دعا !


بابک  [ www|@] :   (پنجشنبه، 10 اسفند 1385، ساعت 11:48)

عالي بود...


ئثاق  [www|@ ] :   (شنبه، 12 اسفند 1385، ساعت 17:17)

هي تو كه در سرماي اين دوران تلخ گرفتار آمده اي آيا صداي مرا ميشنوي؟
دوستي با نام صالح خوانده بودت . و من صلح مي نامم تو را . كارت حرف نداشت


سارا  [www|@ ] :   (شنبه، 12 اسفند 1385، ساعت 17:47)

سلام
مرصی خیلی خوب گزارش دادی
اون شب یکی از بهترین شبای زندگیم بود ولی نمی تونم برای کسی تعریفش کنم
اما تو کامل تعریف کردی


nima_floyd  [www|@] :   (یکشنبه، 13 اسفند 1385، ساعت 00:09)

kheyli ali bod
bar sadomi bod ke zadam zire gerye.vali in defe kheyli ziyad bod.
tabrik beheton migam ke onja bodin
vaghean az tahe ghalb migam
roger peyghambare mane
khobe man nabodam
chon mimordam vaghean mimordam
kheyli khob bod merc


فروه  [ www|@] :   (یکشنبه، 13 اسفند 1385، ساعت 23:32)

وقتی خبرش رو شنیدم خیلی تاثیر نداشت.. اما اینا رو که دیدم و توی سرم شروع کرد به خوندن، طبیعی ترین واکنش مور مور شدن تن بود و این جمله که :"منم میخواستم اونجا باشم!"
گزارش خوبی بود


alireza  [ www|@ ] :   (دوشنبه، 14 اسفند 1385، ساعت 09:40)

vaghean mamnon. man alireza az california hastam va montazeram ta in abar mard ro baraye 3 mahe dige inja bebinamesh.tamame dostaye man onja bodan bade concert hame sedahashon gerefte bod inghad excited bodan ke nemishod bahashon harf zad.vaghean mamnon az gozareshe ghashanget.

Mother do you think they drop the bomb...


سهيل  [ www|@ ] :   (دوشنبه، 14 اسفند 1385، ساعت 14:14)

اين هم عكس هاي من:

http://sohailarjmand.com/edit04.htm#


نادي  [ www|@] :   (سه شنبه، 15 اسفند 1385، ساعت 10:48)

عالي بود.


تيك تاك 13  [ www|@] :   (سه شنبه، 15 اسفند 1385، ساعت 22:14)

خوش به حالت
يكي از بزرگترين آرزو هاي زندگيم اينه كه اونجا بودم ولي بايد ميشستم تو خونه و بچه شير ميدادم .
خيلي خوب گزارش كردي مخصوصا اون لحظه شروع را كه انگار منم كامل حس كردم . ممنون


روشنا  [www|@ ] :   (سه شنبه، 15 اسفند 1385، ساعت 23:27)

A.vaaaaaaaaaaaal
namardaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
hichkaaaaas mano naboooorrrrddddddddddddd
:((
valiiiiiiiiiiiii merC hadeaghal yek hezarome un eshghi ke shoma karDno hes kardam:(
moafagh bashi


Alireza  [ www|@ ] :   (جمعه، 18 اسفند 1385، ساعت 18:58)

آقا خيلي بد گذشت افتضاح بود
بدترين شب زندگيم بود با اون اجراي ضعيف و هواي مزخرفشون .
اه اه اه


نامشخص  [www|@] :   (سه شنبه، 22 اسفند 1385، ساعت 01:02)

یان..ایان..بوسیان...


نويد  [www|@ ] :   (جمعه، 25 اسفند 1385، ساعت 17:14)

سلام به همه شما پينك بازهاي عزيز! مرسي، عجب شبي بود واقعا...من براي ماهنامه «نسيم» مطلبي درباره كنسرت نوشتم، شماره ويژه نامه عيد نوروز...بخونيد و نظرتون رو بگيد،ممنون و خوشحال ميشم.


ن  [www|@] :   (دوشنبه، 28 اسفند 1385، ساعت 13:20)

مرسی از مطلب و عکسها، واقعا چه شبی بود. واقعا بیان کردنی نیست. مطلب شما برای ما که اونجا بودیم تجدید خاطره است ولی به هیچ وجه بیان کننده حس ما در اون شب نیست. بی نظیر بود.جاي اونايي كه نيومدن خالي. یادش به خیر


بابا اينا  [www|@ ] :   (دوشنبه، 13 فروردین 1386، ساعت 22:13)

كوچوروي!


بابک افشار  [www|@] :   (سه شنبه، 14 فروردین 1386، ساعت 19:46)

کوجت کروی باد


احسان  [www|@ ] :   (شنبه، 12 خرداد 1386، ساعت 22:26)

ممنونام. بهچنين چيزي خيلي نياز داشتم.


hossein  [www|@ ] :   (سه شنبه، 15 خرداد 1386، ساعت 19:13)

kash manam oonja boodam


بهنام  [www|@ ] :   (دوشنبه، 18 تیر 1386، ساعت 14:58)

دوستان من دارم روي يك سبك موسيقي انتقادي با تلفيق راك و سنتي كار مي كنم . لطفا اشعار مناسبي كه داريد رو برام ميل كنين.


مهدي ، هادي  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 21 تیر 1386، ساعت 20:49)

salam
mamnoon az gozareshet
ma ham oonja boodim
vaghean fogholade bood
terekoond
ba efektaye jangish ravanimoon kard
لااله الا اله
yadetoone
manam 1seri aks daram ke barat mifrestam


maziar  [www|@ ] :   (یکشنبه، 19 اسفند 1386، ساعت 12:24)

pink floyd is great


رسام  [www|@ ] :   (دوشنبه، 25 شهریور 1387، ساعت 23:05)

یکی از بزرگترین آرزوهای دوران زندگیم تماشای یکی از این کنسرت هاست ...
خدایا نجاتــــمان ده
But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms ate into his brain.
....
rasam_rostami@yahoo.com


آيدين  [ www|@] :   (دوشنبه، 11 آذر 1387، ساعت 01:27)

ماكه مايه ي دوبي رفتن نداريم چي كار كنيم دوستان بورژوا.......


saeed  [www|@ ] :   (جمعه، 2 مرداد 1388، ساعت 03:51)

كاش انجا بوديم... يا كاش راجر اينجا بود... نيچه ميگه هنر داريم تا حقيقت ما را نابود نكند... واينجا بايد گفت: "بدون واترز حقيقت ما را نابود مي كرد"


roger waters  [www|@] :   (جمعه، 2 مرداد 1388، ساعت 04:22)

سلام اقا صالح. چطوري؟ من راجر واترزم... بله... خيلي چاكرم... ميخواستم بگم چرا كل كارهامو براي اين جوونهاي بد بخت ايران ترجمه نميكني؟
Flickering Flame و The Pros and Cons of Hitch Hickin... و ca ira و... اينا ترجمه نشدن... ايرانيا از كنسرتام كه محرومن ديگه از شعرهام محرومشون نكنين... گناه دارن... كار صخره يقين در اقيهنوس شك خيلي خوب بود و همين اقا سعيد عشق نيچه كه بالا نظر داده اونو داره ولي هميشه نق ميزنه كه كامل نيست... من از شما خواهش ميكنم كه به داد جوانهاي متمدن با فرهنگ و ازاد انديش ايران برسيد... بيشتر از اين روشن فكران ايران نبايد به شكل دردناكي درك نشده باقي بمونن... اين ابراهيم نبوي هم كه احمدي نزاد رو ول نميكنه...


ویشتاسب آذرنوش  [ www|@ ] :   (دوشنبه، 21 دی 1388، ساعت 16:50)

پیک فلوید همیشه برای من منبع الهام برای آهنگ سازی بوده!اگرچه پیک فلوید یک گروه راک محسوب میشه ولی به نظر من سبک پیک فلوید با راک کاملا متفاوته!میشه کارای پیک رو عملا یک سبک مستقل دونست !
همچنین باید اضافه کنم که پیک فلویداز نظر تکنیکی و ساختاری موسیقی پیچیده ای داره! و برای عموم مردم فهمش سخته!اصولا آهنگ های ساده پیک فلوید مثه Hay you برای عموم قابل درکن! در حالی که پینک فلوید کار هایی داره که از نظر ساختار آهنگ سازی خیلی منحصربه فردن! ولی طرفداراشون تا حالا اونارو گوش ندادن!





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب