جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

چند شعر از الهام ناصری

الهام ناصری
Elham.naseri52@gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


« ۱ »

دوباره انگار
خو می‌گیرم به نبض زمین
به تپش قلب خاک
دوباره به یاد آورده‌ام
هماهنگی را با جریان لحظه‌ها
اعتمادم را به خدا
همسویی را با آونگ موزون روزگار‌.
به هیاهوی هستی پیوسته‌ام
احساس می‌کنم دوباره
سخت به زندگی نشسته‌ام!




« ۲ »

ساده نیست‌!
نبرد باد وحشی با مرگ است‌!
شاخه‌ی کوچک‌!
کوشش بیهوده‌ات همیشه زنده باد!




« ۳ »

درد خدایی می‌کند
خدا بی‌اعتنایی!
می‌دانم! شب تیره که بگذرد،
دوباره می‌آید
و خودش را در دلم جا می‌کند
این خدای دل‌فریب!




« ۴ »

می‌دانی
تنها دلیل این‌همه دیوانگی‌هایم
این‌ست که نمی‌خواهم
مدیون و گناه‌کار
روزی کشیده شوم
به دادگاه آرزوهایم‌!




« ۵ »

«شوساتانا» فقط سیزده روز در ماه غذا می‌خورد. خوراکی نحس.
«شوساتانا» زن عاشقی بود که از قضاوتی بی‌رحم می‌گریست
کودکی بود که آخرش حکمت خدا را از خاموشی مادر نفهمید
«شوساتانا» عدالتی بود که در دست وکیلی باسواد جان می‌داد
دانه‌ای ناب که در خاکی نامرغوب فراموش می‌شد
داستانی مشتاق که از دم تیغ تحریف می‌گذشت
و شمعی تازه‌کار که سرنوشتش را باد عقده‌ای تعیین می‌کرد
آشیانه‌های شکسته در باد...
و گنجشک‌های کوچک مبهوت...
«شوساتانا» هنوز تنهاست!
غم تو که قلب مرا می‌فشارد...
نگاه کن بهار است! بیا با هم به دیدن «شوساتانا» برویم!




« ۶ »

از آغوش وحشی این کابوس
جدایم کن
و بخوابانم کمی آن‌طرف‌تر
وحشیانه
در آغوشت!




« ۷ »

سال‌هاست که گم شده‌ام
و نیست تک ستاره‌ای!
نشانه‌ای ندارم
تو اگر همانی که باید،
مرا پیدا کن!




« ۸ »

نشسته در تاریکی غم
و ساعت‌هاست عاشقانه
خیره شده به ماه.
انگار تمرین می‌کند
دوست داشتن را
بدون حس زیبای تعلّق!




« ۹ »

همیشه در بازی عشق
سیاست که حکم ـ لازم می‌شود
می‌دانم بی بر و برگرد
دست را باخته‌ام!
غرورم می‌میرد
از بریده شدن آس دلم با یک حکم سیاه کوچک!




« ۱۰ »

آسمان نیمه‌خواب دم صبح
منتظر
بی‌تاب
عشوه‌گر، پر هوس، عاشق!
نگاهت می‌کند.
تو
ستاره‌های پیراهنش را یکی یکی باز می‌کنی
در آغوشش می‌کشی،
او
گرم‌تر و گرم‌تر تو را می‌بوسد
و ناگهان
صبح می‌شود




« ۱۱ »

پسرک با جین ۳۰۰ دلاری و تی‌شرت چه‌گوارا!
گل موگه پخش می‌کند.
سیگار پشت سیگار می‌کشد
و از «صلح سبز» حرف می‌زند.
عجله هم دارد.
کت پوست مادرش را باید از خشک‌شویی بگیرد
تا او بتواند سر ساعت ۶
در انجمن رسمی حمایت از حیوانات حاضر شود.
بله، درست حدس زده‌اید!
این‌جا شهر پینوکیوست
مردم از خوشی گوش‌های دراز در آورده‌اند!

عکس از مجید بهشتی

نسخه‌ی قابل چاپ   6 مرداد 1386    ||    ( شعر فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 18 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


پرستو  [ www|@ ] :   (یکشنبه، 7 مرداد 1386، ساعت 11:37)

دو تا از شعرها به نظرم خیلی تصویرهای دقیق و خوبی دارند. بدون کلمه ای اضافی (6 و 10). واقعاً لذت بردم.
هشتمی را هم خيلی دوست دارم البته با حذف "حس زیبای" در سطر آخر. چرا اين ترکيب در آن شعر آمده؟


فرزين  [www|@ ] :   (یکشنبه، 7 مرداد 1386، ساعت 16:42)

تنها احساس چيره بود اما در رواني زبان
موفق باشيد


حسین  [www|@] :   (یکشنبه، 14 مرداد 1386، ساعت 01:07)

روان و زیبا

۲، ۳ و ۱۱ را زین پس زمزمه میکنم

موفق باشید خانم

حسین از کانادا


فرياد ناصري  [www|@ ] :   (دوشنبه، 22 مرداد 1386، ساعت 22:25)

سيو كردم /كه بخوانم /اگر حرفي بود بر مي گردم وگرنه لذت شعر خواندن خود تمام حرفهاست

http://www.tananegi.blogfa.com
منتظر شما هستم


mandana  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 25 مرداد 1386، ساعت 15:15)

engar lahzehaye javani ro mazmaze mikonam, when I was looking for myself , for love, walking along the river , along thr night


هومن  [ www|@ ] :   (دوشنبه، 5 شهریور 1386، ساعت 01:54)

سلام
نمیدنم شاعر این اشعار هم کامنت ها را میخواند یا نه؟
بسیار روان و زیبا بود
توصیفات جذاب
شعر اخر من رو یاد کتاب زندگی مرگ دیگر هیچ اوریانا فلاچی می اندازد
جایی که داره از صاحب شرکت اسلحه سازی صحبت میکنه
که با گلوله های کارخونش چه زندیگیهایی نابود میشه
و اون پدر خوب خانوادست
یکشنبه ها میره کلیسا به کشتن فکها در سواحل فلان جا اعتراض میکنه!
شعر های اول بسیار جالبند
اما استفاده از خدا یه جوری به نظرم میاد
شاد باشید
هومن


الهه  [ www|@ ] :   (سه شنبه، 24 مهر 1386، ساعت 00:43)

خيلييييييييييييييييي زيبا
ممنون
بابت شعر
ممنون بابت حسي كه هديه مي كنيد
بدرود


فرهاد  [www|@ ] :   (جمعه، 7 دی 1386، ساعت 10:09)

hameye sher ehsas bood va bad ham nist ke sher mamlow az ehsas bashe makhsoosan gheteye9 ke mano too in ghorbat havaee kard
be har hal kamrava bashid

farhad az sydney


حسین  [www|@ ] :   (سه شنبه، 25 دی 1386، ساعت 10:49)

خوشحالم كه توفيق خواندن شعرهايي راپيدا كردم .كه حس شاعرانه را با فكري عميق پيوند زده است.


شروه  [ www|@ ] :   (یکشنبه، 7 بهمن 1386، ساعت 13:34)

شعر باید منطقی باشد


javad  [www|@ ] :   (یکشنبه، 19 اسفند 1386، ساعت 18:49)

با سلام مي خواستم در مورد الهه شعر در ادبيات ملل مثل هوبر يا دختران خاطره و... اطلاعاتي كسب كنم از راهنمايي شما ممنونم


ناصر کلان  [ www|@ ] :   (پنجشنبه، 23 اسفند 1386، ساعت 10:22)

با سلام
خانم ناصری بنویس.فقط بنویس... در ضمن به چاپ اثر هم فکر کن.با من در ارتباط باش.
کلان


مجید  [www|@ ] :   (سه شنبه، 27 فروردین 1387، ساعت 23:31)

عالی بود متر پیش می یاد با شعری همذات پنداری کنم ولی با بعضی از شعرای شما همذات پنداری کردم


ب.امامی  [ www|@ ] :   (جمعه، 3 آبان 1387، ساعت 21:06)

در جستجوی شعر سیگار پشت سیگار به اینجا رسیدم، نوشته هایتان را خواندم، کوتاه و پر معنی هستند، دعوت اینجانب را هم بپذیرید و به بلاگ من سری بزنید، سپاسگذارم


مجتبي  [www|@ ] :   (شنبه، 23 آذر 1387، ساعت 22:44)

خيلي مزخرف بودند.


نازی  [www|@ ] :   (شنبه، 4 مهر 1388، ساعت 22:33)

حرف ندارن. فوق العاده .خیلی دلنشین.


نامشخص  [www|@] :   (جمعه، 13 آذر 1388، ساعت 20:01)

انگار ازدلم خبر داشتین و احساسات دلمو بروی کاغذ اوردین . ممنونم . احساس سبکی میکنم موفق باشین .


آریایی  [ www|@ ] :   (چهارشنبه، 5 اسفند 1388، ساعت 14:58)

بسیار عالی بود
اگر زمانه بسامان بود از حضورتان در محافلمان بسی خوشحال می شدیم (کانون صبا-دانشگاه کاشان)





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب