|
رزهای عربی |
اميرحسين تيکنی
|
![]() |
زمین زیر پای رقاصههای عرب میلرزد
و هزار آرزوی مرده
چون آوار مخروبی
در اندام لرزان من
فرو میریزد
دستها بالا
بازوان لخت رقاصهها به هر طرف میرود
این باد بیصاحب
تمام برگهای درخت را میکند
درخت لخت گریه میکند
در فصل پائیز
وقتی نامت را گم کنی
وقتی حوصلهی حتا
رفتن تا نزدیکترین ساحل بندر را هم نداشته باشی
هنگام غروب
در گوشهی قهوهخانهای کوچک
تنها بنشینی
و با فنجان قهوهات بازی کنی
وقتی گم شوی
در پیادهروهای طویل
میا تن هایی که بیوقفه به هم سائیده میشوند
وقتی فرو میریزد در تو
هفت آسمان خراشی بلند
مثل کلنگی غیر قابل سکونتی
که با یک لگد آوار میشود
صدای عود در اندام تو میپیچد
صدای عود دیوانهات میکند
چه بزم غمگینی!
صدای النگوی رقاصهها
صدای زنجیری که به پا دارند
صدای زنانگی شکنندهشان
همه محو تماشایند
در اوج شادی چشمهایشان
چه باد پائیزی دردناکی میوزد
گلهای رز سفید مرا میبرد
کلاهم را به اجاق یٲس میسوزاند!
از من ویرانهسرایی میماند
وقتی رقاصههای عرب جایشان را
به چشمبندهای فرانسوی میدهند.
(SHENZHEN (S.CHINA
NOV 2007
۱۴ بهمن ۱۳۸۶
||
( شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان: