جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

چهار شعر از علی‌رضا نوری

علی‌رضا نوری
ar.noori@yahoo.com
آثار ديگری از اين نويسنده


« ۱ »

از اول هم
به چیزهایی که روی پیشانی نوشته‌اند        شک داشتم
به لوله‌های گاز
که حتا به درد خودکشی نمی‌خورند
به این زن‌ها
که به خون عادت کرده‌اند         شک داشتم
پیشانی‌ام بلند نبود
گفتم موهایم بریزند
چیزهای بیش‌تری می‌توان روی آن نوشت
تو را نوشته‌اند که نباشی
عکس کوچکت را با چسب چسبانده‌ام روی لوله‌ی گاز
گاهی خیره می‌شوم به عکس
کاش دستی در آفرینشت داشتم
جای جای صورتت لب می‌گذاشتم
و یک شاخه گل گوشه‌ی موهات
اسمت را با رژ نوشته‌ام روی آینه
و شک ندارم
همین روزها زنگ می‌زنی




« ۲ »

گل‌های خانه گل می‌دهند
چرا که در چشمان تو چیزی هست
چرا که در چشمان تو چیزی بود
که می‌شود آن را به آب گفت
                       به باد گفت
                               و آتش
چیزی که در چشمان تو هست
                              آتش نیست
                                    هست؟




« ۳ »

از کمر به بالا فرشته‌ای
از کمر به پایین اسب
جای این جنون کجاست
این‌جا نه سمرقند است
             نه بخارا
             نه سوخته‌های تروا
بااین هوای سگی
فرشتگی‌ات را بیرون در بگذار
                 بیا داخل
                 من از بچگی دیوانه‌ی اسب بودم




« ۴ »

خودکاری نیستم در دست قاضی
که یاد گرفته است
همین‌طوری بچرخد
ماشین ریش‌تراشی نیستم
که با صورت زنان بیگانه است
طناب‌ام
گاهی دور گردن می‌پیچم
و گاهی هم
دختران بالغ
لباس‌های زیرشان را روی من پهن می‌کنند

نسخه‌ی قابل چاپ   ۳ اسفند ۱۳۸۶    ||    ( شعر فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 4 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


nasser kalan  [www|@] :   (چهارشنبه، ۱۵ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۸:۱۰ صبح)

با سلام خدمت آقای نوری عزیز.
گویند سینه را دردی اگر باشد خوش است..حالی خود می دانید که باور مردم است هنرمند را پرورش می دهد.به نظرتان آیا می توانید با یک قطعه شعر،دل پیری و یا فاحشه مجبوری را التیام بخشید؟
بودن با مردم است که به اصالت هنری شاعر می افزاید. آیا تا به حال به دختر هفت ساله یک بنای پیر اندیشیده اید؟؟؟


الهام خيرانديش  [www|@] :   (چهارشنبه، ۱۵ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۰:۳۴ بعدازظهر)

سلام
راستش مدتهاست كه مي آيم و شعر 3 و 4 رامي‌خوانم.
امروز باز لذت شعر 3 را به خودم جايزه دادم.
دست مريزاد!


یه دوست قدیمی  [www|@] :   (پنج‌شنبه، ۲۹ فروردين ۱۳۸۷، ساعت ۰:۱۱ صبح)

نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی


...  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۱۷ اردی‌بهشت ۱۳۸۷، ساعت ۸:۱۱ صبح)

سلام نمی دونم چرا فکر کردم آشنایید ولی من منظور شعر 4 رو نفهمیدم بارها هم خوندم اگه شد یه توضیحی به میلم بفرستید


















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


پرشین کارتون
اندوه جنوبی
خانه به سيلاب