|
تعزیه در ایرانزمین از آغاز تاکنون |
![]() |
«... وای بر تو! آیا میخواهی با من بجنگی؟
آیا از خدایی که بازگشت همه به سوی اوست، نمیترسی؟»
امام حسین (ع)
اشاره
سوگواری برای از دسترفتگان، به خصوص اشخاصی چنان برجسته که به اسوه و
اسطورهای در نزد وجدان جمعی یک ملت بدل شدهاند، در جوامع و فرهنگهای مختلف
آمده است و گرچه در برخی از ادیان منع شده، اما با این همه به حیات و
بازآفرینیاش همراه با فراز و فرودهای مختلف ادامه داده است؛ به ویژه اگر
مرگ آنان با یک تراژدی همراه بوده باشد. قیام و شهادت امام حسین، میترا،
سیاوش، مسیح و... از این جملهاند.
سوگواری و تعزیه پیش از اسلام در ایران
تعزیت یا تعزیه به معنای به صبر فرمودن و تسلیدادن و امر کردن به صبر، آمده
است[۱] و تعزیه از ریشهی تعزیت و معنی لغوی آن، تسلیدادن، عزاداری و سوگواری است
و مفهوم اصطلاحی آن به نوعی نمایش مذهبی و سنتی شهادت شخصیتهای دینی و اسطورهای
اطلاق میشود[۲]. پیش از اسلام، در ایرانزمین و ماوراءالنهر، مراسم «سوگ سیاوش» و «مصائب میترا»
برگزار میشد. میتراییسم که دینی مشترک بین ایرانیان و هندیها به شمار میرفت، از
آیینهای مختلفی برخوردار بود که یکی از آنها، مصائب میترا بود[۳]. در این دوره
ایرانیان در حین مراسم آئینیشان، واقعهی تراژیکِ مصائب میترا را به مراسم
اسطورهای خاطرهی وی بدل میساختند[۴]. «سیاوشان» که در حقیقت آیین سوگ سیاوش بود
و همچنین شبیه سوگ سیاوش در ایرانزمین برگزار میشد و طی آن، شخصیت قدسی و
اساطیری او که سبعانه به دست دشمنانش کشته شد، تقدیس و تکریم میشد. مکانهای
برگزاری این آیینها به همین نام خوانده میشد که تعدادی از آنها تا به امروز باقی
مانده است[۵]. در بخشی از مراسم، شبیه سیاوش را روی محملی بر دوش قرار داده، گریهکنان و
سینهزنان در کوی و برزن میچرخاندند[۶]. این آیینها و نمایشها در سراسر مناطق
آسیای میانه و ایرانزمین گسترش داشته، برپا میشدند. برخی از قراین نشان میدهد که
قدمت آنها به سه هزار سال پیش از میلاد برمیگردد[۷] و از ظروف سفالی و حفاریهای
باستانشناسی گرفته تا تهنشین آنها در مراسم مردم محلی، هنوز میتوان رد پای
سیاوشان را در آن شناسایی کرد[۸]. به نظر میرسد این آئینها بعدها پس از
اسلامآوردن ایرانیان و واقعهی کربلا، با تغییراتی در تعزیههای حول محور
عاشورا مستحیل شدند.
در برخی مدارک مانوی به نام تعزیه برمیخوریم. در کتاب «الفهرست» ابنالندیم،
بخشی که از نام رسالههای مانی سخن رفته است، به رسالهی «جبریاب در تعزیه» برخورد
میکنیم[۹]. این در حالی است که از برخی نوشتههای مانوی به زبان فارسی میانه ـ
با نامِ «اشکهای مادر» ـ چنین برمیآید که عزاداری پس از مرگ در نزد مانویان،
همچون زرتشتیان نهی شده بود[۱۰]، که خود حکایت از آن دارد که مراسم تعزیه و سوگواری
نزد برخی از مردم آن دوران برگزار میشده، که توسط این ادیان منع شده است. با این
همه، مانویان در مراسم و نیایشهای خود به کرّات از مانی و ترژادی رنج و مرگ او یاد
میکردند. آنها مزامیری را با آواز میخواندند، به طوری که یک سرودخوان، شعری را
خوانده و بقیهی گروه عبارتی را با هم تکرار میکردند. هر مزمور معمولن با نیایشی
به پایان میرسید که برای خداوند، مسیح، مانی، برگزیدگان و سایر شهدای مانوی
دستهجمعی میخواندند[۱۱]. آنان برای شهادت مانی و پیروانش به جای عزاداری، جشنی آئینی میگرفتند. در عید
موسوم به «بما» که مهمترین جشنشان بود، هدف اصلی یادآوری شهادت مانی بود و چنین
تصور میشد که مانی به شکلی نامریی در آن ضیافت حضور مییابد و تختی خالی را که
مظهر حضور سرورِ از دنیا رفتهشان بود، برپا میکردند[۱۲].
سوگواری و تعزیه در صدر اسلام
در زمان حیات پیامبر اسلام و سه خلیفهی بعد از او، هیچ گونه مراسمی که برای
تعزیت یا حتا عزاداری جهت مردگان برگزار شود، گزارش نشده است؛ همانگونه که
هماینک اهل تسنن هیچ گونه مراسم عزاداریای برای پیامبر، صحابه و شهیدان صدر اسلام
برگزار نمیکنند. چنان که در تاریخ آمده است، تنها پس از کشتهشدن خلیفهی سوم،
عثمان بود که معاویه، هر سال طی نمایشی در بارگاهش در دمشق، آن واقعه را چند سالی
تجسم عینی میبخشید[۱۳]. احتمال میرود که معاویه به سبب نزدیکی با روم شرقی برخی
از نمایشها و آئینهای مسیحی را همچون «میستر»ها و «میرکل»های مسیحی، الگو قرار
داده است[۱۴]. در سرزمینهای اسلامی تا مدتها پس از شهادت امام حسین نیز تعزیت و
عزاداری برگزار نمیشد و آغاز آن به سالها بعد برمیگردد.
سوگواری برای امام حسین
براساس برخی از قراین، سوگواری برای امام حسین از دوران «آل بویه» آغاز شد و به
تدریج با نفوذ در عامهی مردم کوچه و بازار، شاخ و برگهایی یافت، و در دوران صفویه
با حمایتهای حکومتی هر چه بیشتر بسط یافت[۱۵]، به طوری که به روضهخوانی،
نوحهخوانی، خطبهخوانی، سینه و زنجیر زنی، دستهگردانی، نقالی، فضایلخوانی،
مناقبخوانی، شبیهخوانی و شبیهسازی و تعزیه تقسیم شده، گسترش یافت. آن گونه که
از برخی شواهد برمیآید، تعزیه و شبیه حماسهی عاشورا نخست در عزاداریهای دیلمیان
پدیدار شدند[۱۶] و از دوران صفویه هر چه بیشتر در ایران نضج یافتند، که متأثر از عوامل داخلی و
خارجی آن دوران بودند. تعزیهها به تدریج به اَشکال مختلف ثابت، مجلسی، میدانی و
سیار و دورهای نمود یافتند[۱۷]. اما ریشهی عزاداری و تعزیه به ازمنهی بسیار دور
در ایرانزمین برمیگردد.
تاریخچهی تعزیه از امام حسین تا سایر شهدا در ایران
پس از آن که اسلام به سرزمین ایران تسلط یافت و بعد از این که رسوم و آئینهای
جدیدی به آن افزوده شد، به تدریج مراسمی مذهبی به نام شبیه و تعزیه در نزد شیعیان
متداول گشت که نمایشهای اصلی آن به وقایع تاریخی ـ مذهبی کربلا و شهادت امام حسین
و یارانش میپرداخت[۱۸] و تنها به دو روز تاسوعا و عاشورا محدود میشد، ولی به
تدریج به دههی محرم و سپس کل ماه محرم تعمیم یافت. تعزیهها که ابتدا به وقایع
کربلا محدود میشد به تدریج به وقایع پیش و پس از آن توسعه یافت و از کوفه تا شام
را در برگرفت و از تعزیهی شهدای کربلا به تعزیههایی برای شهادت حضرت علی، رحلت
پیامبر و شهادت امام رضا و امام حسن و سایر امامان توسعه یافت[۱۹] و نمایشهایی
فرعی، که به شهادت مسلم و دو طفلانش، اسارت و بردن به شام و نظایر آنها معطوف بود،
شکل گرفت[۲۰] و آرام آرام نمایشهای مذهبی دیگری در جوارشان زاده شد که داستان
زندگی، رنج و مرگ امامزادگان (تعزیهی امامزاده ابراهیم، تعزیهی شاهچراغ،
تعزیهی امامزاده داوود، تعزیهی حضرت معصومه و غیره) و شهیدان شیعه را نقل میکرد
که برخی از آنها در کتاب روضةالشهدا آمده است[۲۱]. آنگاه تعزیههای متعدد دیگری
که به ایمانآورندگان به اسلام و تشیع برمیگشت، متولد شدند؛ همچون تعزیهی زوّار
غریب، تعزیهی پسرفروش، تعزیهی قانیا سلطان ارمن و غیره[۲۲]. تعزیهی بر دار کردن
منصور حلاج نیز خود قابل تأمل است و حکایت از ظرفیت بالقوهی تعزیه در جهت شناخت
فرهنگ شهادت مظلومانه دارد.
البته تعزیه نخست نزد مردم عامی ظهور کرد و توسط اکثر علما و روحانیت باسواد منع
شد و به همین سبب بود که ابتدا در میادین و چهارراهها برگزار میشد، نه مساجد[۲۳].
چرا که از یک سوی در ابتدا با بسیاری از باورهای خرافی و حتا رفتارهایی که در شأن
شهدای کربلا و اهل بیت پیامبر نبود، در همآمیخته بود و از سویی دیگر نوعی بدعت
شمرده میشد و ساختن شمایل از پیامبران و مقدسان در اسلام به شدت منع شده بود و
بسیاری از روحانیون به درستی عقیده داشتند که برای انجام کاری صواب نباید به طریقی
ناصواب و حتا بعضن حرام متوسل شد. اما تعزیه به تدریج در میان روحانیون پذیرفته
شد، زیرا مخالفتها و نقدهای روحانیت آگاه منتهی به جرح و تعدیلهایی در باورهای
خرافی آمیخته با تعزیه شد، که درنتیجه، آن را با رعایت شرایطی مجاز و مشروع دانسته،
به صورت رفتاری دینی درآورد که میتواند بر ایمان مؤمنان بیافزاید و موجب پالایش
روح گردد[۲۴].
پیش از همه، خارجیانی که به ایران سفر میکردند، به مراسم سوگواری و تعزیه توجه
و علاقه نشان دادند و با پرسش و جستجو میخواستند هر چه بیشتر از ابعاد و دامنهی
آن آگاهی یابند. یکو چرولی ایتالیایی به کمک علی هانیبال تعداد قابل ملاحظهای از
تعزیهها را گردآوری کرده، در کتابخانهی واتیکان ثبت کردند. چنان که الئاریوس
آلمانی در سفرنامهاش میگوید، مراسم عزاداری و تعزیه بسیار مورد توجه بازاریان نیز
بوده و هر یک از اصناف دستهی ویژه خود را داشتند[۲۵]. تاورنیه نیز از شور و هیجان
شرکتکنندگان در مراسم خبر میدهد، به طوری که حتا گاه طی آن جذبه به تشنج منتهی
میگردید[۲۶]. و خلاصه اشخاص تحصیلکرده و هنرمندان نیز با توجه به وجوه فرهنگی و
هنری و به ویژه جنبههای نمایشی و دراماتیک آن در ایرانزمین پذیرایش شدند.
تعزیه به تدریج از شبیهخوانی محض به نمایشی مفصل و پیچیده بدل شد. تعزیه گاه با
آواز و موسیقی نیز همراهی میشد. آوازهای مقامی منبع اصلی تغذیه آن بود. گاه آوازها
پیوندی خاص با وجه دراماتیک تعزیه مییافت، به طوری که هر یک از شخصیتهای تعزیه،
به اقتضای نقش، آوازها را در مایه و آهنگ خاصی میخواندند[۲۷]. با تکامل تعزیه،
تعزیهگردانی نیز پدید آمد که هر از گاهی مقام و صدای موسیقی و آواز را به اقتضای
وقایع تغییر میدادند. کلیهی وسایل مورد نیاز نمایش تعزیه از طریق موقوفات مردمی
تهیه میشد که هر کس به قدر وسع خود مشارکت میکرد. برخی رنگها نیز در تعزیه
معنایی نمادین دارند؛ به خصوص رنگ لباسها که رنگ سبز و سفید برای شهادتخوانها،
سیاه برای سوگواری و سرخ برای اشقیاخوانها بود که گاه سرخ به نشانهی خون امام
حسین و شهدا نیز به کار میرفت[۲۸]. اما زنان نیز که هرگز در تعزیه بیکار ننشسته بودند، به تدریج سعی کردند از پشت
صحنهی تعزیه به روی صحنه بیایند. در حالی که در تعزیهها نقش زنان را نیز مردان
بازی میکردند، زنان تعزیههای مستقل خودشان را روی صحنه بردند که نقش مردان را نیز
زنان ایفاء میکردند. چنین تعزیههایی تنها در محافل زنانه برگزار میشد و حضور
مردان قدغن بود. البته چنان تعزیههایی تنها در مجالس رجال و اعیان امکان برپایی
داشتند.
به منظور وسعتبخشیدن به تعزیه حاشیهخوانی یا گریز ساخته شد. آنها مبتنی بر
قصص توراتی و قرآنی و افسانهها و اساطیر حماسی و ملی بودند[۲۹]. از سویی دیگر،
تعزیهها سراسر غم و ماتم شدند، چرا که تراژدیای تاریخی ـ اسطورهای را روایت
میکردند. اما مردم دریافتند که به طریقی دیگر نیز میتوان تعزیه را پیش برد. با
دستانداختن دشمنان دین و قاتلان عاشوراییان؛ پس نمایشهای «مضحک» و «گوشه» در کنار
تعزیه نیز به وجود آمد که نشاطآور و سرگرمکننده و ساده و عامیانه بود، که در
ابتدا، پیشدرآمد تعزیه به شمار میرفت، ولی پس از مدتی مستقل از آن تغییر موقعیت
داد[۳۰].
در تعزیه تنها بخشی از صحنههای دراماتیک کربلا و شهادت امامحسین توسط
نمایشگران ارائه میشود و بقیهی آن به وسیلهی تجسم تماشاچیان تکمیل میشود؛ زیرا
هدف این است که تماشاچیان از طریق درگیری فعالانهی ذهنی خویش، هر چه بیشتر متأثر
و متألم شوند. البته اگر صحنهسازی و پردازش و اجرا مکفی نباشد، بیننده نمیتواند
به فضایی دست یابد که دچار تألم شده، و بقیهی روایت را در ذهن تکمیل کند و باید
تعادلی بین ارائهی نمایش با واگذاری وجهی از آن به ذهن بیننده وجود داشته باشد.
تعزیه که در گذشته در شهر و روستا و در بازاچهها، میادین، حیاط مساجد و
کاروانسراها، به صورت مردمی انجام میشد، به تدریج با حمایتهای حکومتی پایش ابتدا
به تکیهها و اینک نمایشهای خیابانی و حتا صحنهی تئاتر نیز باز شده است.
مراسم سوگواری امام حسین که با سینهزدن و زنجیر زدن عزاداران در قالب صفوف و
حمل علم، بیرق و چهلچراغ و موسیقی سنج و دمام همراه است، در شهرها و روستاها تا
پاسی از شب ادامه دارد و بسیاری از جوانان و خانواده در بیرون از منزل میمانند تا
نظارهگر آن باشند. این مراسم در جنوب ایران با چنان حرارتی انجام میشود که انگار
تراژدی تاریخی هماینک اتفاق افتاده است. اما آنچه باید هدف اصلی این مراسم قرار
گیرد و از یادها نرود، همان است که مسیح بشارت داده بود؛ نمودی از امکان پیروزی بر
جباران و دژخیمان در عین مظلومیت که معمولن عکس آن طریقی تحقق مییابد که پنداشته
میشود و نشان از طنین پیروزی عاطفهی سخن بر منطق شمشیر دارد و ندا میدهد: چه بسا
آن که بازندهی دیروز انگاشته میشود، برندهی فردا خواهد بود.
روحی مشترک در صور مختلف یک اسطورهی عام
تراژدیهای میترا، سیاوش، امام حسین، حلاج، مانی و مسیح دارای فصل مشترکی است
که نفس اسوه و اسطورهی آنان را بیان میکند. فصل مشترکی از زندگی مرگ و وقایع آمده
بر سر آنان که موجب تکریم و تقدیسشان شده است. یک اسطورهی عام با گسترش و
کاملشدن به «نوع مثالی» خود بدل میشود که آن شامل جمعشدن در شخصیتی تاریخی ـ
اساطیری است. یک اسوهی نوع مثالی، چنان که در «صورت ازلی» میپندارند، مجموعهای
از خصایص از پیش تعیین شده نیست، بلکه حاصل جمع کلیهی گفتارها و رفتارها و وقایع
گذشته بر شخصیتی است که خود را طی زندگی واقعیاش میآفریند، در اذهان به گونهای
اساطیری زنده میماند و در طول تاریخ توسط پیروان و مخاطبان خود بازتعریف،
بازشناسایی و گاه بازآفرینی میشود. صورتی ازلی نیست، زیرا نمونههای اسطورهای با
وجود تشابهات، تمایزات و تفاوتهای مهمی نیز با هم دارند. در حالی که اسطورههای
میترا و مسیح دارای هویت منجیای نیز هستند که باز خواهند گشت، در مورد امام حسین،
آن مسئولیت به اسطورهای دیگر، یعنی حضرت مهدی موکول شده است و حلاج دارای آن نیست
و سیاوش یا فاقد آن ویژگی است یا حداقل ما اطلاعی از آن نداریم. در مانویت، منجی به
سه طریق ظهور میکند؛ نخست از طریق اشخاصی چون مسیح و مانی، دوم پس از مرگ و خروج
روح از جسم، هر شخصی منجی خود را مشاهده میکند و سوم در نبردی بزرگ در آخرین درام
آخرت که پیروزی جمیع پرهیزگاران پیشگویی میشود. برخی از آنها دارای رستاخیز
زمینی، بعضی فاقد آن، یکی رستاخیز استعاری (رویش به مثابهی گیاه پرسیاوشان) و
تعدادی رستاخیز آخر زمان را دارا هستند.
این در حالی است که گاه تشابهاتی متعدد بین این شخصیت اساطیری مظلومیت با
شخصیتهای اساطیری دیگر وجود دارد، اما آنها از نفس اسطورهی مظلومیت نیستند؛
همچون تشابهی که بین سیاوش با هیپولیتوس، یوسف کنعانی، یین کیائو، یحیی، دوموزی و
آدونیوس دیده میشود[۳۱]. در باورهای پیروان این اسطورهها نیز، جایی که اکثرن برای
مصائب و مرگ اسطورهشان عزاداری میکنند، برای مانی جشن میگرفتند و عزاداری حتی
گناه شمرده میشد. در مورد حلاج تنها تعزیهای در دورهای کوتاه گزارش شده و در
خصوص عثمان که اسوه از خیلی جهات ویژگیهای نمونههای مشابهش را ندارد، گر چه باور
به کشتهشدن مظلومانهی او در نزد اهل تسنن وجود دارد. در حالی که برخی، یک انسان
مؤمن، دیگری یک اسوه، مواردی تا سطح اسطوره، یک نمونه عارف و صوفی، بعضی در
جایگاه منجی و پیامبر و تعدادی تا افق یک افسانه و یکی دو مورد حتا تا مقام الوهیت
تجسدیافته رسیدهاند!
اسطورهی مظلومیت، تقلید و تکرار نیست، چون وقتی سرمشق گم میشود، باز در زمان و
جایی دیگر پدیدار میشود و در ادیان و آئینهای گوناگون بروز میکند. بازآفرینی
است، چرا که مثل هر آفرینشی، با وجود فصل مشترک با نمونهی آفرینشهای دیگر، در هر
یک از خلاقیتی بدیع نیز برخوردار است. بازآفرینی است به این دلیل که بخشی از آن
توسط اسطوره و بخشی دیگر توسط باورمندان و مخاطبان آفریده میشود. اسطورهی عام
زندگی و مرگ مظلومانه، نمودی است که از زندگی و مرگ میترا، سیاوش، مسیح، مانی و
امام حسین و... متصاعد شده، در ذهن باورمندانشان مینشیند تا در قلبشان به ایمانی
بدل شود، به طوری که ممکن است آن تراژدی را به گونهای بازآفرینی کنند که یا به
باورمندان بینشی نو بیاموزد تا در زندگی معنویشان سودمند افتد و موجب کمالشان
شود و یا به سوی باورهای خرافی و مردهپرستی کشیده شوند که بزرگترین ظلم در حق آن
اسوهها و بدترین دستاورد برای باورمندانشان خواهد بود. از این روست که ایمان
آورندگانشان بیش از آنان به پاسداری از یاد مظلومیت و رازِ پیامشان محتاجاند.
پینوشت: فهرست منابع
[۱] ـ دهخدا، علیاکبر. فرهنگ لغت دهخدا (لغتنامهی دهخدا)، روایت دوم،
مؤسسهی لغتنامهی دهخدا، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، تهران: براساس لوح فشرده.
[۲] ـ رضوانی، مجید. پیدایش نمایش و رقص در ایران، ترجمهی منیژه عراقیزاده، در
خاستگاه اجتماعی هنرها، فرهنگسرای نیاوران، تهران: ۱۳۵۷، ص ۱۶۷.
[۳] ـ معتکف، فریده. «یلدا و میترا» مهر و ناهید، سهماهنامهی پژوهشهای
ایرانشناسی، پاییز و زمستان ۸۵، شمارهی ۲، صص ۸۵ - ۸۴.
[۴] ـ همانجا؛ محجوب، محمدجعفر. نمایش کهن ایرانی و نقالی، جشن هنر، شیراز: ۱۳۴۶،
ص ۱.
[۵] ـ حصوری، علی. سیاوشان، چاپ دوم، نشر چشمه، تهران: ۱۳۸۴، صص ۲۹-۲۴.
[۶] ـ بلوکباشی، علی. تعزیهخوانی: حدیث قدسی مصائب در نمایش آئینی، انتشارات امیرکبیر، تهران: ۱۳۸۳، ص ۴۲.
[۷]-Azarpany. G, “Iranian Divinities in Sogdian Painting” Acta
Iranica, Vol.۴.pp.۱۹-۲۹.
[۷] ـ نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر. تاریخ بخارا، ترجمهی
ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوی، تلخیص محمد بن زفربن عمر، انتشارات بنیاد
فرهنگ ایران، تهران: ۱۳۵۱، صص ۳۲-۳۳.
[۸] -Rapopert. U.A, Piz Istorii Religii Drevnego Khorezma,
Ossuarii, Moskva, ۱۹۷۱. p.۱۰۱.
[۹] ـ ابنالندیم، محمد بن اسحق. مانی به روایت ابنالندیم؛
برگزیدهی الفهرست، ترجمهی محسن ابوالقاسمی، انتشارات طهوری، چاپ دوم، تهران:
۱۳۸۱، صص ۳۴ ـ ۳۵.
[۱۰] ـ ویدنگرن، گئو. مانی و تعالیم او، ترجمهی نزهت صفای
اصفهانی، نشر مرکز، تهران: ۱۳۷۶، صص ۱۲۱ ـ ۱۲۲.
[۱۱] ـ زبور مانوی، ترجمه از متن قبطی سی. آر. سی. آلبری، گزارش
فارسی از ابوالقاسم اسماعیلپور، انتشارات فکر روز، تهران: ۱۳۷۵، صص ۲۶ ـ ۲۷.
[۱۲] ـ ویدنگرن، گئو. مانی و تعالیم او، صص ۱۳۷ ـ ۱۴۱.
[۱۳] ـ Benjamin. S.G.W., Persia and the Persians, London, ۱۸۸۷,
Chapter ۱۳,pp.۳۷۵-۳۷۶.
[۱۴] ـ Berthold. M., A History of World Theatre, tr. Edith
Simmons from German, New York, ۱۹۷۲,pp.۲۱۸-۲۲۶; Beeman. W.O., Cultural
Dimensions of Performance Convention in Iranian Taziyeh, in Taziyeh:Ritual
and Drama in Iran, New York, ۱۹۷۹, University Press.p.۳۰.
[۱۵] ـ شهیدی، عنایتالله. پژوهشی در تعزیه و تعزیهخوانی، با
همکاری و مقدمهی علی بلوکباشی، دفتر پژوهشهای فرهنگی با همکاری کمیسیون ملی
یونسکو در ایران، تهران: ۱۳۸۰، ص ۷۱.
[۱۶] ـ زرینکوب، عبدالحسین. نه شرقی، نه غربی، انسانی،
(مجموعه مقالات، تحقیقات، نقدها و نمایشوارهها)، انتشارات امیرکبیر، تهران:
۱۳۵۶، ص ۲۹۸.
[۱۷] ـ شریعتی، علی. تشیع علوی و تشیع صفوی، کتابخانهی دانشجویی
دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی، تهران: ۱۳۵۲، صص ۲۰۶ ـ ۲۰۷؛ شهیدی، عنایتالله.
پژوهشی در تعزیه و تعزیهخوانی، صص ۶۱ ـ ۷۰ و ۷۲ ـ ۷۳.
[۱۸] ـ بنشنب، رشید. دایرةالمعارف پلئیاد، تاریخ نمایش در جهان؛ تئاتر
در مشرقزمین، کتاب دوم، ترجمهی آزاده مستعان، انتشارات نمایش، تهران:
۱۳۷۱، صص ۲۱۲ ـ ۲۱۳.
[۱۹] ـ شهیدی، عنایتالله. پژوهشی در تعزیه و تعزیهخوانی، ص ۷۴.
[۲۰] ـ ملکپور، جمشید. تاریخ نمایش در جهان، انتشارات کیهان،
تهران: ۱۳۶۴، صص ۱۰۱ ـ ۱۰۴.
[۲۱] ـ واعظ کاشفی، ملاحسین. روضةالشهدا، کتابفروشی اسلامیه،
تهران: ۱۳۴۱؛ ملکپور، جمشید. تاریخ نمایش در جهان، صص ۱۰۱ ـ ۱۰۴؛ مجالس
تعزیه، گردآورنده حسن صالحیراد، جلد دوم، انتشارات سروش، تهران: ۱۳۸۰، صص
۳۵۱-۴۰۶.
[۲۲] ـ همانجا، صص ۴۰۷-۴۶۵.
[۲۳] ـ شاردن، ژان. سیاحتنامه، مجلد دهم، ترجمهی محمد عباسی،
انتشارات امیرکبیر، تهران: ۱۳۴۵، صص ۵۰-۵۲.
[۲۴] ـ شهیدی، عنایتالله. پژوهشی در تعزیه و تعزیهخوانی، صص ۲۴
ـ ۲۷.
[۲۵] ـ الئاریوس، آدام. سفرنامهی الئاریوس، ترجمه احمد بهپور،
انتشارات ابتکار، تهران: ۱۳۶۳، صص ۱۰۹-۱۱۲.
[۲۶] ـ تاورنیه، باتیس. سفرنامهی تاورنیه، ترجمهی ابوتراب
نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، انتشارات کتابخانهی سنائی، تهران: ۱۳۶۹، ص ۴۱۲.
[۲۷] ـ شهیدی، عنایتالله. «موسیقی و تعزیه» موزهها، سازمان
میراث فرهنگی، معاونت معرفی و آموزش، شمارهی ۳۴، صص ۱۴ ـ ۱۶.
[۲۸] ـ دلاوله، پیترو. سفرنامهی دلاوله، ترجمهی شعاعالدین صفا،
انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: ۱۳۴۸، ص ۱۰۰.
[۲۹] ـ چلکووسکی، پیتر جی. تعزیه: نمایش بومی پیشرو ایران،
مقالهی افتتاحی در سمپوزیوم مجمع بینالمللی بحث و سخنرانی دربارهی تعزیه، شیراز:
مرداد ۱۳۴۵.
[۳۰] ـ شهیدی، عنایتالله. دگرگونی و تحول در ادبیات و موسیقی تعزیه،
مقالهی ارائهشده در سمپوزیوم مجمع بینالمللی بحث و سخنرانی دربارهی تعزیه،
شیراز: مرداد ۱۳۴۵.
[۳۱] ـ فلاحزاده، مجید. تاریخ اجتماعی ـ سیاسی تاتر در ایران؛ ۱ـ تعزیه،
نشر پژواک کیوان و مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها، تهران: ۱۳۸۳، صص ۶۲ ـ ۶۳.
[۳۱] ـ Frye. R.N, The Golden Age of Persia, The Arabs in the
east, London, Weidenfeld and Nicolson. ۱۹۷۵. p.۲۸.
10 اسفند 1386
||
(
انديشه
)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه










