|
هفت شعر از الهام ناصری |
الهام ناصری
|
![]() |
« ۱ »
شبها مترسک کتش را
روی شانهی آدمبرفی میاندازد
سیگاری با هم میکشند
و پرندهها را به هویج مهمان میکنند.
ما که خوابایم،
همه با هم رفیقاند
ما که بیدار،
دنیا دوباره سنگ میشود
« ۲ »
از همان آغاز گمگشتگیهایم
که میدویدم پی مرحلهی رضا
ندانستم
که اگر بی عشق باشی و راضی و عاشق
یعنی رسیدهای!
« ۳ »
دستهای زمین به آسمان
امامزادهها قلّابی
نه اجابتی نه گشایشی
« ۴ »
عشق
تمام عمر
مصرعی نگفته بود
از بیتی دشوار
منتظر سرودهشدن
« ۵ »
خیابانهای شلوغ بمبئی
کوچههای خلوت ریو
مرکز شهر بغداد
در اتومبیلی
زنی فارغ شد
معاشقهای به اوج رسید
«ابر بارانش گرفت»
بمبی منفجر شد!
« ۶ »
چه زیرکانه
به ابتذال میکشانی
عشق را!
میگفت به وقت کندو
پروانهی سوخته
به زنبور عسل
« ۷ »
نیمهشب بود که
قد کشیدند سایهها
روی دخترکان لمیده کنار آتش
گریختن چه واهی! جنگیدن چگونه؟
مردان همه نشئهی می شبانه
گلّه در خواب
قتل و خون و غارت و فریاد
ماه بیتفاوت بالای آسمان.
هنوز هم انگار
اسبهای همهی دشتها در من رمیدهاند!
میلرزم و میچرخم و میخوانم:
چرا ماندم؟! من که فصل کوچم رسیده بود!
من، همان ایل مهاجر!
۱۲ اسفند ۱۳۸۶
||
( شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 5 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان:
shoma ke dar vazheh sheri nakhandid
az khandan satrhay zibatoon dar inja lezzat bordam
payandeh bashid
ba salam.
midonam harfi hast,dardi o razi... amma bavar konid mitonid az in ham borrandetar bashid. kalamate khobi estefade mikonid amma fekr nakonid sher bi vazn nedai ra be magsad miresanad. sher bi vazn yani nasr va nasr yani ensha. say konid be vazn payband bashid.
آقای کلان ممنونم از راهنمایی تون. راستش من نمیدونم اینایی که ما بصورت آزاد مینویسیم در تعریف شعر صدق میکنه یا نه
فقط بقول شما دردی هست و حرفی
خوب باشین
می خواهم از الهام ناصری بیشتر بدانم.....
شعر مترسک "تون"فوق العاده بود و منو بشدت تحت تاثیر قرار داد.ممنونم