|
شعری از حسین حقیقیان |
حسین حقیقیان
|
![]() |
شب از لای شيشههای پنجره
خبر مرگ خورشيد آورد
به آشيانهی کبوتر اگر سری بزنی
وشاخهای گل
از يک مشت شعر سپيدت
بر روی ايوان اتاق خوابت بريزی
علاقهی پرنده به زمين ماندن را
به انسان شدن را
حامله میشوی برای متنت
من سه حرف را
در زير لباسم، پوستم
در درون دلم هم زدم
من عاشقت شدم
ولی تو نيا به درون خانهام
در بومم بهتر از خودت هستی
و روبهرويت من، پرنده میشوم
![]() |
همه با هم
در سايهی چترهای کاغذی
deforme میشويم
شعر از دستان تو میريزد
بر موزائيکهای کارگاهم
من
تمام حروف را لگد میکنم
انتزاع خبرها را میبينم
نيلوفر درون جنگ
پول درون من
نان درون بمب و
بمب درون من
تشنگی فزونی میگيرد
رقص چيره میشود
سيب را در کيف زنانهای پيدا میکنم
در دست دختر پانزدهساله
من پيدا میکنم عکس خودم را
که تنهای تنها، سيبم
میبينم که روزنامهها
روزی حقيقت را میبينند و
به رنگ قهوهای چرک چاپ میشوند
در صفحات حوادثش
آينه میگذارند
تيتر اولش را
آينه میگذارند و
نامش را آينه
بودن به شعر نگفتن است
زندگی به مست بودن
و هنر به رقص بودن
ــ خدا با دل آدمها نگاه میکنه؟ ــ
۷ فروردين ۱۳۸۷
||
( شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 1 )
||
بالای صفحه










نظر خوانندگان:
زيبا بود ....
پيروز باشيد و كامياب