|
رازگویی عطار نیشابوری
|
نويسندگان کلاسيک
|
![]() |
«نگاری مست و لایعقل چو ماهی
درآمد از در مسجد، پگاهی
سیهزلف و سیهچشم و سیهدل
سیهگر بود و پوشیده سیاهی
![]() |
ز هر مویی که اندر زلف او بود
فرو میریخت کفری و گناهی
درآمد پیش پیر ما به زانو
بدو گفت ای اسیر آب و جاهی
فسردی همچو یخ از زهد کردن
بسوز آخر چو آتش گاهگاهی
چو پیر ما بدید او را برآورد
ز جان آتشین چون آتش، آهی
ز راه افتاد و روی آورد در کفر
نه رویی ماند در دین و نه راهی
به تاریکی زلف او فرو رفت
به دست آورد از آب خضر، چاهی
دگر هرگز نشان او ندیدم
که شد در بینشانی پادشاهی
اگر عطار هم با او برفتی
نیرزیدیش عالم، برگ کاهی»
* * *
بیتهای غزل بالا، ابیاتی شگفتاند که از زبان و دل عطار تراویدهاند. این شعر
هیچگاه کهنه نمیشود. و از نظر ساختاری، شکل متن در متنی دارد بینظیر.
این غزل نزد عطار، همچون شب قدر برای محمد(ص)، گویی کل منطقالطیر است (بهخصوص
داستان شیخ صنعان و دخترک ترسا) که ناگهان در یک شعر بازآفریده شده.
تصویر درخشان «نگار سیاه» که نشان ابلیس است، قداستی یافته که نزد متصوفهی بزرگ
معروف است. و تصویر «به تاریکی زلف او فرو رفت» از نظرگاه «صور خیال در شعر فارسی»
نظیر ندارد. اشاره به رهایی از قید زهد و پریدن، عمق عرفان شهودی و دیداری
ایرانزمینی است که نمایندهاش، شاعرانی چون عطار هستند.
برای دانستن بیشتر به تفسیری از صوفی بزرگ دیگری اشاره میکنیم. «شیخ صفیالدین
اردبیلی» دربارهی ابیات نخستین شعر توضیح میدهد که:
«شاهد معنوی مست شراب الاهی که بند عقل از او دور بود، از در دل درآمد. و مراد از
مسجد، دل است.
و مراد به این سیاهی، نه سیاهی است که در ظلمت کدورت توان تصور کردن. بلکه از انوار
که بر طالب مشعشع میشود، رنگی دگر بالای سیاهی نباشد.
و آن نور را نور فقر گویند و در فقر فنا باشد. و چون شخص به فنا رسد به گنج اسرار
مطلع گردد. و معنی این تعدد سیاهی در چشم و زلف و دل و لباس، آن است که اندرون و
بیرون او یکرنگ شده باشد. و در او تلون نماند.»
(برای بیشتر دانستن، به کتاب «رمز و راز در ادب فارسی» نوشتهی دکتر محمدتقی
پورنامداریان نگاهی بیندازید.)
پینوشت:
تصویر داخل متن اثری است از «محمد سیاهقلم»، نقاش غریب دورهی تیموری.
۲۵ فروردين ۱۳۸۷
||
( متون کهن
)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان: