جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

شنبه در کنار آبراه

آرش رادمنش
arash.radmanesh@gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


معرفی شاعر:
ترجمه و تهیه: آرش رادمنش

گری سوتو

گری سوتو (Gary Soto) متولد فوریه‌ی ۱۹۵۲، در فرزنو کالیفرنیا زندگی آغاز کرد. والدینش آمریکایی ـ مکزیکی و از طبقه‌ی کارگر بودند. برادر بزرگی داشت به نام بابی و دبرا، خواهر کوچکی که به شکلی تراژیک از ناحیه‌ی چشم معلول شده بود. در جوانی کارگر معدن سن وواکین بود و از همان دوران به شکلی غیر آکادمیک مجذوب شعر شد. وارد کالج شهر فرزنو شد و از آن‌جا به دانشگاه ایالتی کالیفرنیا رفت. سپس در همان دانشگاه به مطالعه‌ی فنون شعر پرداخت و مدرک کارشناسی ارشد هنرهای زیبا را به دست آورد.

نخستین مجموعه‌ی شعرهای او به نام عناصر سن وواکین (‌The Elements of San Joaquin) به سال ۱۹۷۶ برنده‌ی جایزه‌ی ملی انجمن شعر آمریکا شد و در ۱۹۷۷ انتشار یافت. «نیویورک‌تایمز» با تجدید چاپ شش شعر کتاب از آن استقبال کرد. شعرهای این کتاب تصویری مخوف و شوم از زندگی مکزیکی ـ آمریکایی‌های سنترال الی ارائه می‌دهد. از آن زمان او مجموعه‌های شعر بی‌شماری از جمله یک طرح ساده (۲۰۰۷)، یک نوع از ایمان (۲۰۰۳) و کالج سال سومی‌ها (۱۹۹۷) منتشر کرده است.

مجموعه‌ی اشعار جدید و انتخابی (۱۹۹۵) سوتو فینالیست جایزه‌ی ملی کتاب آمریکا شد. بقیه‌ی کتاب‌های او عبارت‌اند از: ابلیس آواز/ سرود آشنا (۱۹۹۴)، نغمه‌های اهل محل (۱۹۹۲)، راه خانه در مذهب (۱۹۹۱)، چه کسی ما را می‌شناسد؟ (۱۹۹۰)، مو مشکی (۱۹۸۵)، آن‌جا که گنجشک‌ها سخت کار می‌کنند (۱۹۸۱)، قصه‌ی آفتاب (۱۹۷۸).

سوتو متأثر از شاعران بسیاری از جمله پابلو نرودا و ادوارد فیلد، شعرهایی نوشته است
که بر تجربیات زندگی روزمره متمرکز شده و زندگی‌اش را به عنوان یک چیکانو (مکزیکی ـ آمریکایی)، در آن‌ها منعکس کرده است.
«جویس کارول اوتس» درباره‌ی کارهای او گفته: «شعرهای گری سوتو سرشار است از سرعت، بامزگی، آرامش، قوت قلب و به شدت باورپذیر است؛ درست مانند یک نامه‌ی عاشقانه‌ی محو، یا گوش کردن به موسیقی‌ای که از یک ماشین در حال عبور پخش می‌شود؛ تکه‌های وصله‌شده‌ی زیبایی، انگار تکه‌های وصله‌شده‌ی آفتاب؛ تپش ناب زندگی.»

او دو رمان عاشق شعر (۲۰۰۱) و نیکل و دایم (۲۰۰۰)؛ یک شرح‌حال به نام «سر تا ته خیابان» (۱۹۸۵)، که جایزه‌ی کتاب ۱۹۸۵ کلمبوس را برایش به ارمغان آورد؛ و کتاب‌های بی‌شماری برای کودکان و نوجوانان نوشته است. هم‌چنین ویرایش و تنظیم سه گلچین ادبی «پاره های دل» (۱۹۹۳)، «کودکی کالیفرنیا» (۱۹۸۸)، «ورود: چهار شعر لاتین» (۱۹۷۶) را انجام داده.
از جمله افتخارات او مدال «اندرو کارنگیا»، جایزه‌ی ملی انجمن شعر آمریکا، جایزه‌ی «نیشن/ دیسکاوری»، جایزه‌ی «بس هاکین» و جایزه‌ی «لوینسن» از مجله‌ی شعر است. او هم‌چنین عضویت هیأت علمی انجمن هنر کالیفرنیا، بنیاد گوگنهایم و سازمان اوقاف هنری را دارا می‌باشد.

سوتو پس از آن‌که در سال ۱۹۹۴، با هدف پرداختن تمام‌وقت به کار نوشتن تدریس را رها کرد، سال ۲۰۰۳ دیگربار در دانشگاه کالیفرنیا واقع در برکلی آغاز به تدریس کرده و تا امروز آن را ادامه داده است. او اکنون ساکن کالیفرنیای شمالی است و در حال تکمیل کتاب شعر جدیدش «کمی تا قسمتی ابری: شعرهای عشق و اشتیاق» است، که بهار ۲۰۰۸ چاپ خواهد شد.

برای اطلاعات بيش‌تر درباره‌ی اين نويسنده به اين آدرس مراجعه کنيد:
http://www.garysoto.com

هم‌چنين برای خواندن شعر «شنبه در کنار آبراه» به زبان اصلی به آدرس زير مراجعه کنيد:
http://www.khazzeh.com/original/saturday.at.the.canal.htm

* * *

شنبه در کنار آبراه

نوشته‌ی: گری سوتو
ترجمه: آرش رادمنش


امیدوار بودم هفده‌سالگی خوشی داشته باشم
مدرسه ضربدری پررنگ بود در دفتر حضور و غیاب،
بعدازظهر یک شیپور چندشی هی می‌نواخت چون تیم ما
می‌خواست برنده شود آن شب. معلم‌ها به آب و آتش می‌زدند
برای سر درآوردن از کار ما. راهرو پر بود از
بوی بنجل‌ها و موهای نشسته. پس، دوستم و من
نشسته به آب نگاه می‌کردیم شنبه، هیچ‌کدام خیلی حرف نمی‌زدیم،
گرم می‌کردیم خود را با انداختن سنگ‌های بزرگ بر روی زمین خاکی
و احساس بدی به‌مان دست می‌داد از این که سان‌فرانسیسکو
تنها کارت‌پستالی است بر روی دیوار اتاق خواب. ما می‌خواستیم
برویم آن‌جا، آوتو استاپ‌زنان، زیر آخرین دسته‌ی پرندگان مهاجر
و با مردمی باشیم که چیزی بیش‌تر از سه سیم روی گیتار می‌دانند.
ما سیگار نمی‌کشیدیم و مشروب نمی‌خوردیم، اما
موهای‌مان که تا شانه می‌رسید، وحشی بود وقتی باد برمی‌خاست
و سایه‌های این تنهایی، زمین هرزه را در بر می‌گرفت. با اتوبوس
یا سواری، با تکان‌های قطار روی یک پل بلند، ما می‌خواستیم
برویم از این‌جا. ما نشسته در کنار آبراه، یخ زد زمان.
چشم‌هامان دنبال می‌کرد آب را،
که با لبه‌های سفید اما زیرش سیاه، دوان خارج می‌شد از شهر...

نسخه‌ی قابل چاپ   10 اردیبهشت 1387    ||    ( شعر ترجمه )    ||    نظر خوانندگان ( 3 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


نیمرو با فلفل سیاه  [www|@] :   (جمعه، 20 اردیبهشت 1387، ساعت 03:59)

اول این که ممنون شعر را برای مان ترجمه کردید. اما افسوس که ترجمه ای سر تا پا مغلوط و بی دقت انجام داده اید.

دوم این که chords معنی سیم نمی دهد و معنی آکورد می دهد ترجمه ی آن قسمت چیزی است شبیه به این: و کنار جماعتی باشیم که بیشتر از سه آکورد گیتار سرشان باشد..."روی گیتار" ترکیبی بی معنی است و کاملا ترجمه ی بد لغت به لغت است به فرض هم که ترجمه ی آن کلمه سیم بود که نیست، مگر سیم می تواند زیر گیتار هم باشد که شما نوشته اید روی گیتار؟

obnoxious tuba playing at noon شده است "بعدازظهر یک شیپور چندشی هی می‌نواخت"!!! یعنی چه؟ ما "چندش آور" داریم اما چیزی به شکل "چندشی" نداریم. به "شیپور مزخرف" آن را می شود برگرداند."مزخرف" واژه ای است که شکر خدا از خودمان در نیاورده ایم و معنی مناسبی هم دارد. "مزخرف" یعنی زر اندود. یعنی چیز بیخودی که بیرونش را آب طلا گرفته باشند. و آن شیپور سر ظهر مدرسه هم با آن حالت متظاهرانه اش دقیقا "شیپور مزخرفی" است.

Stank of poor grades and unwashed hair چطوری ترجمه ی poor grades شده است "بنجل ها"؟ یعنی چه که "بنجل ها"؟ poor grades صاف و ساده یعنی "نمره های پایین" یا اگر می خواهید با حال و هوای هفده سالگی طرف هم جور در بیاید می شود "نمره های گند". ترجمه ای که در متن است در کل بی ربط است. بعد هم unwashed hair ! برادر عزیز دارید شعر ترجمه می کنید نه دفترچه ی راهنمای رادیو ضبط! ترجمه این قسمت چیزی است شبیه به این: "نمره های گند و کله های نشسته"!بله این جا می توانید و اتفاقا خیلی بهتر است که hair را کله ترجمه کنید.

Thus,
A friend and I sat watching the water on Saturday

ترجمه شده :"پس، دوستم و من
نشسته به آب نگاه می‌کردیم شنبه، "

بنده نمی دانم چند نکته را باید در این یک خط ایراد گرفت! هیچ جا نگفته "دوستم"! ترجمه این است: " با یکی از بچه ها" .. من متاسفم دیگر حال ادامه دادن ندارم. در هر سطری دست کم یک اشتباه فاحش دارید که حقیر هم فرصت تصحیح یکی یکی آن ها را ندارم.

در کل ترجمه ای است بسیار ضعیف، سردستی، و به معنای واقعی کلمه "مزخرف". روح شعر را کشته اید. آن همه تمنای او را برای رفتن به سان فرانسیسکو مهد موسیقی درست و حسابی آمریکا، تبدیل کرده اید به مشتی یاوه که فقط برای این که شبیه به شعر بشود فعل جمله ها را پس و پیش کرده اید.

از اصحاب خزه قویا خواهش می کنم از پذیرفتن چنین ترجمه هایی خودداری کنند و برای وقت خوانندگانش اندکی بیشتر دقت به خرج دهند.


نامشخص  [www|@] :   (جمعه، 20 اردیبهشت 1387، ساعت 04:02)

حال و حوصله ی چک کردن بقیه ی اسم ها را ندارم. فقط شما را به حضرت عباس قسم «اندرو کارنگیا» یعنی چه؟ اسم این بابا "اندرو کارنگی" است که از کفر ابلیس هم مشهورتر است.


نامشخص  [www|@] :   (جمعه، 20 اردیبهشت 1387، ساعت 04:16)

برای انبساط خاطر خواندن این چند سطر هم توصیه می شود:

"خواهر کوچکی که به شکلی تراژیک(!!!) از ناحیه‌ی چشم معلول شده بود(!!!!). در جوانی کارگر معدن سن وواکین(اسپانیایی اش می شود خواکین آلمانی اش می شود یواکین و در بالتیمور به آن جا می گفتیم سن هواکین)
بود و از همان دوران به شکلی غیر آکادمیک (!!!!) مجذوب شعر شد."


صالح تسبیحی عزیز! ما حاضریم کمکت کنیم! باور کن! این ها را به اسم نثر فارسی به خورد ملت نده! جای مرا که بلدی؟





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب