جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

انقلاب در کویر

اصحاب خزه
info@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


۲۹ خرداد سال‌مرگ دکتر علی شریعتی است. حرفی که می‌رود به این بهانه است و حرف‌هایی که می‌شود زد، بیش‌ترشان گفته شده‌اند.
اما ما بایستی که بدانیم و ببینیم و بخوانیم آن اویی که سال‌های آغازین انقلاب، به دروغ، سندهای همکاری با حکومت وقتش را رو می‌کردند و آب آن‌قدر تند بود که سیل شود و شریعتی خواندن غرب‌زدگی محسوب شود، چگونه شد که حالا با افتادن آب از آسیاب، و به خشکی رفتن اندیشه‌های منقلب، همان آن‌ها دست به دامان آنی شدند که روزگاری مفسدش می‌خواندند.

او کمابیش عبارت است از نوشته‌هایی منسجم در باب بازخوانی شریعت و نوشته‌هایی پراکنده در باب کویر. هبوط. و عرصه‌ی تنگ آدم معاصر.
و نیز اندکی صدا. در کاست‌های کهنه‌ی زمان گذشته. چند عکس هم هست که نشان می‌دهد معلم فلسفه و تاریخ انقلاب، وجنات یک روشنفکر اروپا رفته را می‌داشته است با کراوات و سیگار. و اما آن‌چه در این عکس‌ها شرقی است، نگاه کج آدمی است غربت‌زده که در بیگانگی با همه‌ی هم‌عصران خود به اسلاف خویش راه برده و چون سهروردی‌ها و عین‌القضات‌ها، مرگش مشکوک و نامش پر جنجال است.

در این نوشته هیچ تلاشی برای شناختن بیش‌تر او نشده است و هرچه گفته می‌شود، تنها یک قرائت است از هزاران و یک روست از روهای مختلف یک روح متحرک.

* * *

شاید علی شریعتی را بتوان به «شریعتی»های زیر تقسیم‌بندی کرد:
شریعتی انقلابی
شریعتی، معلم عرفان
شریعتی فیلسوف یا جامعه‌شناس
شریعتی کویر

شریعتی انقلابی
تلقی رنگ‌باخته‌ای که نقصان‌های اساسی‌اش به مرور عیان شده است، و کارکرد شریعتی را از حدود نظریه‌پرداز اصلی انقلاب، به یک آرمان‌گرای ایده‌آلیست تنزل داده است، رویکردی است که شریعتی به «همه چیز» داشت: رویکرد انقلابی او به مذهب، در خوانش او از قیام عاشورا کاملن هویداست.

شریعتی در تلاش بود و موفق هم شد که شخصیت‌های سنتی مذهب را هم‌تراز با «چه‌گوارا» و «بابی ساندز» قرار دهد و از این معبر، مفاهیم متعالی کهنی چون شهادت را نیز معنایی انقلابی بخشد.
او در «مذهب علیه مذهب» پس از ترک‌تازی بی‌رحمانه‌ای که به گرایش‌های سنتی دارد شهادت را «نفی خودخواسته‌ی فرد برای بقای جمع» معرفی می‌کند و این‌گونه ریشه‌های آن‌چه را که «اسلام سوسیالیستی» خوانده می‌شود، کمابیش یک‌تنه پی می‌ریزد.

شریعتی برای انقلاب یک نظریه‌پرداز نمونه است که با طرح نظریه‌ی «نه» به فساد طبقه‌ی حاکم، اگزیستانسیالیسم و حسنین و تنهایی علی(ع) را درمی‌آمیزد و چون این شوربای فکری را کافی نمی‌داند امپرسیونیسم و هنر جدید را از دم تیغ می‌گذراند و نتیجه‌ای که می‌گیرد، مانند هر انقلابی دیگر، نه طرح مباحث عمیق هستی‌شناسانه ـ که از همان علی تا سارتر دنبال می‌کردند ـ بلکه حرکت توده‌هاست برای تغییر دادن وضع موجود.

دقیقن همین شاه‌راه حیات اندیشه‌ی شریعتی است که به او جنم یک متفکر انقلابی می‌بخشد: تغییر دادن وضع موجود (که در آن زمان عبارت بوده از نظام شاهنشاهی) و عبور از راهی که به در دست گرفتن تقدیر و حیات آدمی توسط خود او (اختیار) منتهی می‌شود.

علی شریعتی البته، از زبان نیک و کلام نرم آمیخته با عرفان استفاده می‌کند و سخنرانی‌های پرشور خود را با شعر و آیات و روایات متعدد می‌آمیزد و چاشنی طنز را نیز به کار می‌گیرد تا شنونده جادو شود.
این احوالات است که به شریعتی فرای هر تصویر و خیال، مختصات یک مکتب می‌بخشد و نام بردن از او با خود مجموعه‌ای از رنگ‌ها و تصاویر ذهنی و حتا بوها را تداعی می‌کند.

معلم عرفان
او در کتاب «علی» متذکر می‌شود که هنر و عرفان از یک جنس هستند و «آن‌جا را که هنر پنجره‌ای‌ست؛ عرفان در است».
برخورد شریعتی با عرفان اما، باز در سایه‌ی مرام انقلابی اوست. او می‌کوشد برای مفهومی چندپهلو، بسیار کهن و مبهم، تعریفی ایدئولوژیک دهد و جنس تعریف کند.
بنابراین عرفانی که او می‌آموزد، عرفانی معترض و ضد تخدیری است که بیش‌تر کلب‌مسلکی همان چه‌گواراها را یادآور می‌شود تا عرفای مشرق‌زمین.

در عرفان شریعتی فقدان انسان کامل به شدت احساس می‌شود و این که او هیچ‌کس را واجد آن نمی‌داند که الگوی تمام‌عیار، مراد، و چراغ راه انسان معاصر شود، علت سرگشتگی انسان قرن بیستمی می‌داند.

آموزه‌های عرفانی شریعتی، هم‌چون دیگر رویکردهای او جهت‌گیری اجتماعی ـ سیاسی دارد و نسخه‌هایی که برای تنهایی آدمی تجویز می‌کند هم، بیش‌ترشان «سنگینی تحمل‌ناپذیر وجود» را هدف می‌گیرند.
اگر منصف باشیم، آن‌چه او از عرفان استخراج کرده با عرفان آشنای کهن ایران‌زمین چندان سنخیتی ندارد و بیش‌تر مبحث از خود بیگانگی «مارکس» را به یاد می‌آورد تا عرفان شرقی.

هم‌چنین حمله‌های بی‌امان او به سنت، برحق یا غیر، جنبه‌‌ی زاهدانه‌ی عرفان را نیز شامل می‌شود و سرانجام عرفان شریعتی را در یک تناقض اساسی متوقف می‌گرداند.
چیری که هست، نوشته‌ها و گفتارهای به اصطلاح عرفانی او را، لحن صادقانه و تلخش نجات می‌دهد، نه رویکردهایی که به نام عرفان اتخاذ شده.

شریعتی فیلسوف یا جامعه‌شناس؟
پاسخ این پرسش بر ما نیز روشن نیست. و آن‌چه مسلم است، تناقض، و نقض دائم یک اندیشه به سود اندیشه‌ای دیگر، هرچند با عنصر وحدت وجودی عرفان شرقی خوانایی ندارد، اما ماهیت فلسفه را تشکیل می‌دهد.

فلسفه‌ای که بیش از دیگران مورد استفاده‌ی شریعتی قرار گرفته، اگزیستانسیالیسم است. چه بسا شخصیت بی‌نام نوشته‌های او نیز هم‌چون شخصیت رمان «تهوع» سارتر، برای ادامه‌ی هستی از هنر کمک می‌گیرد.
و در حیطه‌ی جبر و اختیار چنان روشن در «هبوط» اشاره می‌کند که زندگی آدمی را به گلی خام مشتبه می‌داند که خودش مسئول شکل‌دادن به خویشتن است.

در فلسفه‌ی سیاسی اجتماعی اما، شریعتی علاوه بر «گورویچ» و دیگران، هم‌چنان مانند غالب دانش‌آموختگان اروپای بعد از جنگ جهانی، زیر سیطره‌ی مارکسیسم قرار دارد.
گفته شد که این راهکار برای تبدیل به ایدئولوژی راهی شدنی بوده است، چندان که علی شریعتی کرد و شد، اما به عنوان فلسفه‌ای مستقل که برای حیات آدمی، و پاسخ به پرسش‌های ازلی ابدی او تنظیم می‌شود بسیار ناکارآمد است.
حتا می‌توان از این هم فراتر رفت و مدعی شد که اندیشه‌ی شریعتی فاقد فلسفه‌ای منسجم و قابل اعتناست.

او در فلسفه نیز چون باقی مسائل، به تقسیم‌بندی‌های سیاه و سفید (خیر و شری) دست می‌زند و با به کار بردن اصطلاحات فرانسوی (مثلن به کاربردن کلمه‌ی «اسکولاستیک تجریدی» در یک حسینیه‌ی جنوب شهری!) در سخنرانی‌ها و نوشته‌های خود، تلاش می‌کند برای اندیشه و گفتار خویش پشتوانه‌ای فلسفی بتراشد.

این نگاه مطلق‌گرا در تمام آثار او نمایان است: تشیع علوی ـ تشیع صفوی. و یا که در «جهانی به وسعت یک محله» می‌گوید: مردم ما یا «امل‌اند» یا «قرطی»!
او مرز حائل میان این تقسیم‌بندی‌ها را ـ که مطمئنن در ذهن خودش به آن قائل بوده ـ روشن نمی‌کند.
از این منظر، علی شریعتی به عنوان جامعه‌شناس نیز، کارکردهای انقلابی جامعه‌شناسی را به کار می‌گیرد و از باقی کاربردهای علم اجتماع صرف‌نظر می‌کند.

البته باید توجه داشت که مسیری که او در پیش گرفته بود، نه تنها راهی هموار و شناخته‌شده نمی‌بود، که، طرح بسیاری از مباحث در همان حیطه‌های مورد نقد ما ـ فلسفه و جامعه‌شناسی ـ نیز نخستین بار توسط او بود که به میان می‌آمد.
به دور از انصاف است که بگوییم برای دانشجوی غرقه در «کمونیسم توده‌ای»، بیان حالات ابوالفضل‌العباس پیش از شهادت کاری سهل بوده است. و برای پیرمرد بازاری، گفتن از «آرمان» و «دنیای بهتر» حکم شکستن شاخ غول داشته است.

شاید بتوان گفت که کار فلسفی و جامعه‌شناختی شریعتی، تا طرح پرسش‌ها و ایراد اشکالات تاریخی، سترگ محسوب می‌شود اما، تلاش او برای پاسخ دادن به سؤالاتی که هیچ‌کس در تاریخ تفکر از عهده‌ی جواب دادن به آن‌ها برنیامده، به انسجامی که از فیلسوف انتظار می‌رود ضربه زده است.

شریعتی کویر
آن شریعتی‌ای که اهل خواندن آثارش به اتفاق دوست می‌دارند، همان گوینده‌ی نرم و محزون و خوش‌آهنگی است که می‌گوید: «مرا کسی نساخت. خدا ساخت. اوست کس بی‌کسان...» شریعتی در آثاری که رنگ و بوی ادبیات دارند و در معدود شعرهای خود، در پس تمام حرف‌ها، انسانی تنها، خسته، فرسوده از نامردمی‌ها و معلق به ما می‌نمایاند که حیران است.
تلاش دارد از تئوری‌ها و اندیشه‌های مرسوم دانشگاهی، از بازار و اقتصاد، از دولت‌ها و کشورها، از خانواده و زندگی و حتا مرگ فراتر برود و نمی‌تواند.

و آوای این مرد محزون در اثر دوست‌داشتنی‌اش «کویر» بیش از هر چیز پیداست.
علی شریعتی، در «زینب» چنان سخن می‌گوید که گمان می‌بری راوی حقن زینب کبراست و این سخن‌های سوخته، صحبت‌های لفظ به لفظ اوست که در شام غریبان از زبان جاری شده.
راوی چنان در هم‌ذات‌پنداری با تنهایان تاریخ غرق شده و چنان به اعماق رفته که صداقتش در روایت اشک و چاه و علی(ع) گو روایتی باشد از زبان اشک یا چاه و یا حتا خود علی.

این دقیقن همان نقطه‌ی تعادل اوست که خبط و خطاهای اندیشه‌اش را توجیه می‌کند.
و می‌فهمی و می‌دانی که علی شریعتی نه یک روشنگر انقلابی جویای قدرت، و یا یک «بت‌شکن» سیاسی بوده که بعد بیاید و خود بت شود، در «هبوط»، در «کویر»، در زینب و علی و حسین چنان غور کرده و غرق شده که اگر رخصتی باقی می‌بود و عمرش به درازا می‌کشید شاید، تنها آن‌چه از خود باقی می‌گذاشت، همین‌ها بودند.

بنابر این ادبیات دل‌سوخته است که علی شریعتی از مقام روشن‌فکری انقلابی بالاتر رفته و حکم خاطره‌ای دوست‌داشتنی یافته. و همین مرثیه‌های انسانی او بوده است که اعتماد خواننده‌ها و شنونده‌ها را به خود جلب کرده و معبر و مدخل کتاب‌خوانی خیلی‌ها شده است.
اعتمادی که در تمامی نوشته‌های شریعتی حس می‌شود، در آثار به قول خودش «کویریات»اش خالص و پیراسته می‌شود و شاید همین رمز عجیب جادوی او باشد.

نسخه‌ی قابل چاپ   30 خرداد 1387    ||    ( انديشه ، مقالستان )    ||    نظر خوانندگان ( 2 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


آرش مشکین تاژ  [www|@] :   (شنبه، 1 تیر 1387، ساعت 06:49)

دستتان درد نکند. به نمایندگی از همه ی آدم های بی نام و نشان دنیا.


مهدوي  [www|@ ] :   (چهارشنبه، 4 دی 1387، ساعت 03:42)

سلام!
چه مزخرفاتي! رطب و يابس را بهم بافته رئالسيم جادويي نام مقال و مقاله را حك مي كرديد بهتربود





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب