|
عطر خوب |
اميرحسين تيکنی
|
![]() |
آواز که در کوچه بپیچد
زانوی رهگذر که به رقص درآید
جغرافیای دنیا به هم میریزد
پالتوی پوستی روسی
گیسوانی به سبک مصری
چکمههای ونیزی
بعد بیسکان و بیلنگر دل به دریا زدهای
زیر تاقدیسهای قدیمی
در آینههای قدی بلند
شک میکنم که فرشتهی من بودهای
شاید شیطان معصومی هستی
با انگشتانی کشیده و بلند
که خرامان از میان کوچههای پر از برف
میگذرد
قهوهای از قهوهای چشمان تو نوشیدم
در میان گندمزارهای طلایی و
آسیابهای بادی
با تنها چند سکه در جیب.
اتفاق سادهای نبود
سالها خوابم نبرد
عطر خوب بر پیراهنم ماندگار بود
من تمامی دنیا را با اسم کوچک صدا میزدم
اما شما را
کنار ریل قطار...
خسته بودید
گفتم چمدانتان...؟
برخاستید
آواز خواندید
رقصیدید
تمام قطبنماها از کار افتادند
جهان ساکت شد
سالیان بسیاری در این سکوت گم شد
من پیر شدهام؟! نه؟!
پیر زیبایی شما
اینجا همه چیز سفید است
من، برف، زمین، دریا، شما
عکسهایی که میگیرم.
اتفاق سادهای نبود
سالها خوابم نبرد
با آن قهوهی تلخ روسی
که در ایستگاه قطار
تعارفم کردید
ولادیوستوک (روسیه)
FEB 2008
پینوشت:
تصویر بالا اثری است از Mario Giacomelli، عکاس ایتالیایی (۲۰۰۰ - ۱۹۲۵).
13 مرداد 1387
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 2 )
||
بالای صفحه











نظر خوانندگان:
hamishe etefaghha sadeand
salam amirhossein jan
mesle hamishe movafagh va por mohtava merci az sherhaye alit kheili jaleb budan
chibegam dige duste aziz begole shaer maddahe khorshid madehe khod ast, hamin bas ke faravan lezat bordim az inhame zugh
shad va moayad bashi