|
دو شعر از شیما فیلیزاده |
شیما فیلیزاده
|
![]() |
« ۱ »
صدای آب میآید.
مادرم حمام است.
هوا تاریک است.
چراغ اتاق خاموش است.
راه میروم، راه میروم،
من راه میروم روی حاشیهی قالی.
دستهایم را در جیب ژاکتم میگذارم.
دستهایم را در جیب ژاکتم با هم بالا میآورم.
حالا یک بال دارم به پهنای انتهای ژاکتم.
با تک بالم پرواز میکنم، پرواز میکنم،
من پرواز میکنم بالای حاشیهی قالی.
چراغ روشن میشود.
من سقوط میکنم.
مادرم از حمام آمده است.
![]() |
« ۲ »
زیر تختم سوسکی زندگی میکند
سوسک فرهیختهی بالدار
از حمام گریخت
به اتاق من آمد
زیر تختم مانده
کتاب میخواند شبها
صدای خشخش ورقزدنش را میشنوم
روزها میخوابد
بی حرکت
یک گوشه
آرام
کتاب میخواند شبها
زیر تختم
با نور کوچکی از ماه
پینوشت:
تصویر داخل متن، اثری است از داوود شهیدی، که از سایت «پرشین
کارتون» برداشته شده است.
24 مرداد 1387
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 23 )
||
بالای صفحه












نظر خوانندگان:
سلام الحق و الانصاف که انتخاب های شایسته ای از طرف اصحاب خزه انجام می شود، بعد از مدتها به روز رسانی نکردن به نظرتان شایسته بود که با این شعر های کودکانه که نمی دانم به ذائقه کدام مخاطبی خوش می آید سایتتان را به روز کنید؟
آقای اسماعیل زاده محترم نظر شما شایسته نیست ،خسته شدیم از این همه کلمه های سنگین در شعر که باید بارها خواند تا چیزی از شعر گرفت حالا لذت بردن از شعر بماند . متفاوت بودن شعر خانم فیلی زاده همین ساده نوشتن اش است که شما با شعر های کودکانه مقایسه می کنید ! پیشنهاد می کنم کارهای دیگر ایشان را بخواند مطمئنن هم عقیده می شوید .
سلام شاید حق با شما باشد صلابت عنصر گم شده شعر امروز است. شعر فارسی اخوان می خواهد
من عاشق شعرت شدم . مدت ها بود هیچ شعری اینقدر به من انرژی نداده بود ...مرسی...
اگر این اشعار کودکانه است ٍکودک زیبا و محشریست ، جدا دلم میخواست کودکی شبیه این بزرگسالیه ما رو گم و گور کنه...
احساس عجیبی به من دست داده، من صادقانه احساساتم را بدون هیچ تنگ نظری نسبت به این شعر بیان کردم نظری که هنوز هم دارم، راستش با دیدن این اشعار خنده ام گرفت، برایم به شوخی شبیه بود که سایتی این شعر را در صفحه اول اش قرار دهد، اکنون که نظرات خوانندگان این شعر را می بینم به هیچ وجه این تصور به من دست نمی دهد که نکته ای در این شعر بوده که از چشمان من دور مانده و این خوانندگان عزیز آن را دیده اند و اینگونه به وجد آمده اند، تنها احساسی که به من دست داده این است که صلیقه ای کاملا متفاوت با این عزیزان دارم، نمی دانم از این بابت شرمنده باشم یا مغرور:)
درک مورد همیشه بهتر از نفی مورده ، البته این یه نظر شخصیه
shere avalo hal kardam
من عاشق نوشته هاي شيما فيلي زاده ام
به نام هستی بخش دلها
با سلام
هر انسانی باید فلسفه ی زندگی اش را انتخاب کند.یا باید هدفدار لحظه هارا سپری کند . یا مثل امثال هدایت در انتحار پوچی ها قدم زند. زندگی به قول سرور شهیدان عشق عقیده و جهاد است.اگر انسان به فلسفه ی لاییک و انکار خدا و معاد برسد همیشه ی لحظه ها این شعر زیبای مولانا را ازیاد می برد که چه سالکانه سرود:
هر نفس نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نوشدن اندر بقا
مر تو را هر لحظه مرگ و رجعت است
مصطفی فرمود دنیا ساعت است
شعرهای در سبک وسیاق مدرنیسم و پست مدرن واقعیت قضیه اینکه نوعی بی آذرمی و فلسفه ی پوچیسم و بی هویتی را تبلیغ می کنند. در حالی که دنیا هدفدار است و خداوند هرگز جهان را بی خودی و بدون هدف خلق نفرموده است . هیچ انسانی حق انتحار ندارد . ولی پوچ باوران مرتکب این بی عقلی می شوند. کسی حق ندارد خودش را در هر شریطی از زندگی محروم کند. شعر باید به دل عالم و آدم بنشیند و چون طبیعت زیبای خدا سر شار از خلاقیت و زیبایی باشد. مگر فرهنگ و ادبیات پربار ایران زمین چه ایرادی دارد که شاعران دگراندیش ما ابتذال و پوچی را در دستور کار خود قرار می دهند.من قضاوت را بخود شاعر محترم واگذار می کنم. شما راجع به اشاعه زیبایی و تخیل عاطفی در این شعر خودتان با عنایت به مقوله ی وجدان به خود نمره ی چند می دهید.چرا شعر امروز ایران به این ورطه کشیده شده است. شاعران دگر اندیش به این مقوله فکر نمی کنند که این جهان مانا و ابدی نیست و باید رخت سفر ازاین جهان را به منظور ملاقات پروردگار بر تن پوشید. بی جهت نیست که مردم از شعر های نوی به سبک مدرن و پست مدرن گریزان شده اند.خصوصیات شعر شاعران پست مدرن تبلیغ دین گریزی و پوچگرایی ، پیچیدگی افسار گسیخته،فاقد بار معنایی و صد البت بی بهره از عنصر خلاقیت و زیبایی است. شاید خود شاعر و عده ی قلیلی سر از معنی و مفهوم شعر در آورند. اما مردم چه گناهی کرده اند. در نهایت حق مردم است که به اینگونه شعرهای امثال خانم شما فیلی زاده به دیده ی بی اعتنایی بنگرند.الان به مصداق اخبار خبر گزاریها آما خود کشی ها در غرب بالاست. چرا؟ آنها که در نعمتهای مادی و ابزار وتکنولوژی مدرن غرق اند.پای کدام یک از قضایا می لنگد.انگار که شاعران نوگرای دگر اندیش ما می خواهند صدها بار بیشتر از مرحوم سید حسن تقی زاده از فرق سر تا نوک پا فرنگی شدن را ترویج و تبلیغ کنند.آیا به واقع این نیست که غرب با ابزار های مدرن چه فجایعی را در عراق، افغانستان، فلسطین ، آفریقا و ... رقم زده است و امثال جورج بوش و اولمرت و کاندولیزا رایس و سایر رهبران آمریک و اروپا شراب خون ملتهای جهان را به سلامتی روشنفکران مدرنیسم و پست مدرن جهان وطنی می نوشند. هرگز یادم نمی رود در جلسه شعر انجمن شعرو ادب یکی از شهرهای شمالی شرکت کرده بودم . آقایی که مسئولیت شعر انجمن را عهده دار بود و هرگز نامش را جایی عنوان نخواهم کرد با افتخار از جورج بوشی نام می برد که از فلان نویسنده ی ایرانی تمجید کرده بود. بوش که دستش تا مرفق به خون نوجوانان و زن ومرد عراقی و افغانی و... آلوده است در واقع نه اینکه آن نویسنده را تمجید کرده باشد بلکه از این واقعه کیفور شده بود و متشعف که روشنفکران لاییک و دگر اندیش و غرب باور به سادگی در تفهیم و انتقال فرهنگ و ارزشهای منفی غرب به جامعه های خود بسیار موفق عمل کرده اند. والا کسی با فرهنگ مثبت غرب اعم از پیشرفتهای علمی و پزشکی و غیره که مخالفتی ندارد.
از حاج آقا کالجی بابت خطبه شون تشکر می کنم! جمیعن صلوات
به نام خدا
ضمن عرض سلام خدمت آقا یا خانم محترمی که نام مبارکشان را فرناس اعلام فرموده اند از ایشان بابت شوخی شان تشکر میکنم. ایشان خاطر جمع باشند که بنده به سفر حج مشرف نشده ام که حاج آقا باشم وهیچ سمتی هم ندارم.آن چه بنده مطرح کردم فقط نقطه نظرات بنده است و هیچ خصومتی هم با کسی ندارم.فقط می گویم جریان شعر پست مدرن به کژراهه می رود وپشت پا به ادبیات کلاسیک مازده است.محض اطلاع ایشان باید بگویم 7 میلیون نسخه از مثنوی مولانا در آمریکا به فروش رفته است.ای کاش ایشان هم نقطه نظرات خودشان را می نوشتند.
کاش اول دست از جا زدن «سلیقه» به جای «نقد کارشناسی» برداریم، بعد بنشینیم از «صلابت، کودکانه بودن» و ... جدل کنیم.
از این مجادلات که بگذریم، در شعری که کلمهی «فرهیخته» برای یک سوسک بالدار میشود صفت، یعنی شاعر به دایرهی واژهگانی فراتر از روزمرهها اعتنا دارد. به همین خاطر، میطلبد که جدیتر بر واژهها کار کند و در گزینش آنها سهلاندیشی نکند. همینطور ساخت جملات و انشا و روایت که نم نمکی از نثر غیرشاعرانه خودش را بکند و بیاید بالاتر.
یکم: چیزهایی که قرار است بنویسم هیچ ربطی به اشعار خانم فیلی زاده ندارند! شاید هم داشته باشند اما من بی توجه به اشعارشان قرار است بنویسم.
دوم: آیا می شود به شخصی که غمگین است گفت: لطفن یک شعر شاد بسرای تا شنگول شویم؟ آیا می شود با کسی که مأیوس است گفت: مأیوسانه و از روی نا امیدی داستان ننویس؟ آیا اصلن می شود به کسی گفت: این کار را بکن! آن کار را نکن!؟ و حالا اگر آن شخص نویسنده و هنرمند باشد؟! جدا از این شما بیا تا آنجا که حوصله ات سر نمی رود، پیغمبرانه، این و آن را ارشاد کن: امیدوارانه شعر بگویید و دنیا پوچ نیست و فلان و بهمان! آیا اصلن کسی گوش می دهد؟
سوم: باید پذیرش داشت! اما تن نداد! اگر می بینید گرایش به پوچی روز به روز افزایش می یابد و جوانان این مملکت در چند دهه اخیر مأیوس و سرخورده و سیاه اندیش شده اند و زود تر از آن چه باید پیر می شوند ، لطفن مثل آدم های عهد بوق زرتی بالای منبر نروید! بیایید با یک تحلیل جامعه شناسانه و روانشناسانه موشکافانه بررسی کنید! و اگر در حد فهم و درکتان نیست ساکت بشینید.
چهارم: هنر دعوت به صلح و آشتی است. هنر آیینه است. هنر هیچ وقت به صورت گسترده و در یک حرکت جمعی جامعه ای را رستگار نکرد! اصلن تأثیری نمی تواند بگذارد! به جز افراد خیلی خیلی معدود. که اگر می گذاشت تاریخ بشر پر از جنگ و کشتار و خون ریزی و زندان و اسارت و وحشت نبود. هنرمندان اصیل هم در طول تاریخ کم نبودند. پس خوانده شدن هفت میلیون از نسخه ترجمه شده مثنوی مولانا به درد عمه مدونا می خورد.
پنجم: در گفته هایتان به تناقض گویی رسیدم: در غرب آمار خودکشی و غیره بالا رفته است و از این طرف 7 میلیون از نسخه های مثنوی فروش رفته است؟ پس چرا در ابتدای نوشته تان ما را به ادبیات کلاسیک رجوع می دهید؟
ششم:حرف زیاد است...
آقای فرناس خواهش میکنم در اظهارات خود ادب را رعایت کنید . آوردن کلمه ای مثل زرتی در شان شما که خودرا روشنفکر می دانید نیست و معولا از دهن لاتها بیرون می آید.در ثانی از فحوای نوشتارتان بر می آید که در ظاهر انسان لاقید و لاییک می باشید.گفته اید مثل آدمهای عهد بوق ... لابد شرم از خدا نمی کنید که پیامبرانی را که از جانب خدا برای هدایت مردم نازل شده اند آدمهای عهد بوق نامیده اید. زهی شرم وزهی اف.بدانید که تفکر لاییک و بی دینی و نیز روشنفکری ضد دینی هیچ خریداری در بین جوامع ندارد.شرم از خدا کن . کمی به وجدان خود رجوع کن .همه چیز زندگی به زندگی زمینی محدود نمی شود و آخرتی هم در کار است و باید در محضر خدا پاسخگوی اعمالمان باشیم.این قدر در دریای غرور شنا نکن.
-----------------------------
خزه: دوستان گرامی لطفاً از بحثهای بیارتباط به اثر خودداری کنید. در صورت ادامهی این بحث که جایش اینجا نیست، نظرات بعدی پاک خواهند شد.
بیشتر مطالعه کنید شاید که روزگاری به مانند مریم حیدر زاده نوشتید باز هم لزومی نداره که همه فیگوره شاعری بگیریم ...یه ته مانده ی کتابی در سراچه ذهنم برای مطالعه شما رمان مو خوره توصیه اکید.
اون که به ما ... بود کلاغ ورپریده بود!
(این کامنت آخری واقعن عالی بود) می خوام بدونم اگه مطالعه نکنم چی می شم؟؟!
شعر شما خیلی قشنگه امیدوارم همیشه به این خوبی شعر بگی تشکر
شعر حادثه ی در زبان است . شفیعی کدکنی
در حال وب گردی در سایتهای ادبی بودم. که ناگهان چشمم به واژه دوشعر از خانم شیما فیلی زاده افتاد.
از دیرباز جهان، ایران را با شاعرانش می شناسد. مانند حافظ ، سعدی، مولانا، رودکی ... که هر کدام آنچه را در عشقهای عرفانی و خاکی میدیدند به شعر بیان کردند. این داستان از سالهای دوری خاک می خورد. اما حالا قصه ی شاعران عوض شده است. مایا کوفسکی (شاعر باید برای نوشتن شعرش از اجتماع سفارش قبول کند.)
به عقیده ی خودم شاعران زبان مردمان دوران
خویشند. در راهی که می روی دیدی دگر گونه می خواهد. با احساس زیبای خود، زبان مردم باش.
salam
bebakhshid ama sherat hich bare adbi nadare
ama kheyli jlebo khnde daran
khoshhal misham age sherato baram mail ko
ali
یک متن از نوشته ای چند سویه و چند فرهنگی پدید می آید که درهم آمیخته و در یک دیالوگ ، یک پارودی ، یا در یک جدل داستانی رخ می نماید .شعر نیز چنین کارکردی دارد . زبان هر روزه با آشناگردانی و زبان شاعرانه با آشنازدایی در قلمرو همدیگر رسوخ می کنندو در خود حل می کنند . اما زبان شاعرانه در رواقع امکانات درونی و واژگانی زبان هر روزه را ازقید نظام تک ساختی آن رها می سازد و حتی از نظر ریخت نگاری متکامل کرده و در نتیجه این امکانات را در گوهر ارزشمند فراابزاری خود باز می یابد.
شعر را خواندم و دلالت های زبانی ان برایم لذت بخش بود . راحت و آرام واژه ها می امدند .
خدا = شاعر = دمپایی = شعر = گردش سیارات = سوسک
سلام دوستان
من در حال وبگردی بودم اتفاقی به این سایت بر خوردم و شعری رو دیدم که درش نقش اول رو یک سوسک ایفا میکنه و اگه اشتباه نکنم منو یاد داستانی از کافکا انداخت که در اون نقش اول جوانی هست که در اطاق خودش به سوسک تبدیل میشه.
من یک آدم معمولی هستم و یقینا در مقایسه با شما اساتید سطح و درکی پایین تر در شعر و ادبیات دارم
من از 2 شعری که این خانم نوشتند به شدت لذت بردم
اساتید گفتند شعر بچه گانه هست و جاش توی این سایت نیست
راستش رو بخواید در بین شعرهایی که من توی این سایت خوندم این 2 شعر بیشتر از بقیه منو با خودش همراه کرد
من به دارندگان این سایت پیشنهاد میکنم که یاست رو جوری طراحی کنن که بچه ها و کودکان و مردم عامی نونن وارد بشن و فقط اساتید و صاحب نظران و کسانی که کلمات قلمبه سلمبه بلد هستن و مخصوصا از این کلمات در شعرهاشون استفاده میکنن اجازه ورد به این سایت رو داشته باشن تا دیگه شاهد چنین بیحرمتی به اساتید نباشیم
و در آخر
هر آنچه از دل بر آید بر دل نشیند