|
گالیله را به یاد میآورم |
آرش رادمنش
|
![]() |
![]() |
جرالد استرن (Gerald Stern) شاعر معاصر آمریکایی، متولد سال ۱۹۲۵ میلادی است. از
او تاکنون در حدود ۱۹ مجموعه شعر منتشر شده است، و وی جوایز ادبی متعددی را کسب
کرده است.
برای اطلاع بیشتر دربارهی زندگی و آثار وی به آدرس زیر مراجعه کنید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Gerald_Stern
همچنین برای مطالعهی شعر «گالیله را به یاد میآورم» به زبان اصلی به آدرس زیر
میتوانید مراجعه کنید:
http://www.khazzeh.com/original/i.remember.galileo.htm
* * *
گالیله را به یاد میآورم
نوشتهی: جرالد استرن
ترجمه: آرش رادمنش
گالیله را به یاد میآورم که ذهن را تشبیه کرده بود به
برگ کاغذی که با وزش باد به این سو و آن سو میرود،
و من عاشق آن منظره بودم وقتی به شاخهی درختی گیر میکند،
یا بر صندلی پشتی ماشینی فرود میآید،
و من سالها در شهرمان رقص کاغذها را در باد نگاه میکردم؛
اما دیروز دیدم که ذهن سنجابی است که در حال عبور از
«بزرگراه ۸۰»* بین چرخهای کامیونی غولآسا گیر افتاده است،
مثل رقص برگی نازک به عقب و جلو میرود،
یا مانند طنابی لرزان، فقط چند ثانیه بر روی آسفالت جاده
تا لحظهای که بتواند فرار کند،
آن همه وحشت عمرش را کوتاه کرده است، سرش
از شدت لرزش به این سو و آن سو میرود، دندانهای
زردش بر روی خاک کشیده میشوند.
این سرعت سنجاب و بر روی زمین بودنش،
هدف مهم و رقص گوش به زنگش در زیر کامیون بود،
که تفاوت او را با کاغذ نشانم داد.
کاغذ نظریهپرداز است، وقتی بر روی
صندلی فلزی نشستهایم و سایهها را مطالعه میکنیم؛
اما برای این زندگی من به یک سنجاب نیاز دارم،
که پنجههایش را باز کرده، تمام وجودش میلرزد،
و هر صدای بلندی سر تا دمش را به لرزه در میآورد.
آه ذهن فیلسوف، آه ذهن کاغذی، من سنجابی میخواهم
که دویدن وحشیانه و خطرناکش در بزرگراه را به پایان برد،
و از دامنهی تپهی آزاد به پایین بدود.
پینوشت:
*: یکی از درازترین بزرگراههای آمریکا که از ایالت جرجیا آغاز میشود و پس از عبور
از چند ایالت دیگر به کالیفرنیا میرسد.
25 شهریور 1387
||
(
شعر ترجمه
)
||
نظر خوانندگان ( 1 )
||
بالای صفحه












نظر خوانندگان:
آقای رادمنش
امیدوار بودم گشایشی در کار شما ببینم. امیدوار بودم پیشرفتی در کار شما ببینم اما افسوس که "نوچ" تحویل ما می دهید.
طبق معمول سنواتی بنده سه چهار تا اشتباه اول را می گویم و باقی را هم به عهده ی شا جوان ها می گذارم.
describing معنی تشبیه یا تشبیه کردن نمی دهد. صرف این که ساختار جمله سازی فارسی شما ایراد دارد و یا معنای لغوی describing را نمی دانید دلیل بر این نمی شود که از خودتان معنا و مفهوم جدیدی اضافه کنید. ساده و مختصر این که کلا آوردن "تشبیه کرده بود" کاملا خودسرانه و بی هیچ دلیل و منطق و معادلی آورده شده است. حتی اگر سرسری و یبس هم بخواهیم ترجمه کنیم می گوئیم:
از گالیله یاد دارم که ذهن را کاغذکی می دانست که بادش از جای می برد
آوردن "برگ کاغذ" در این جا صحیح نیست چون در انگلیسی ما مجبوریم بگوئیم a piece of paper یا مثلا بگوئیم he is a piece of shit ولی مثلا این آخری را ترجمه نمی کنیم به : آن مرد یه قطعه گه است! می گوئیم آدم گهی است.
"به این سو و آن سو میرود" هم فقط اطاله ی کلام است و فقدان دانش فارسی جناب مترجم. مثال:
برگ خزان رسیده ی بی طاقتم رهی
یک بوسه ی نسیم ز جا می برد مرا
رهی معیری
این فقط دو خط اول. (همه ی این ها منهای عدم روانی شعر، این یکی پیشکش)
خط سوم:
"و من عاشق آن منظره بودم وقتی به شاخهی درختی گیر میکند"
آیا قرار است منظره به شاخه ی درخت گیر بکند؟
اصلا آیا "منظره ای" در کار است؟
آیا فعل "گیر می کند" در جمله ی اصلی وجود دارد؟
آیا شاعر "عاشق" چیزی بوده که به درخت گیر می کرده است؟
جواب همه اش این است: نخیر! نخیر! نخیر!
به این ها خواهیم رسید. اول باید عرض شود که ایشان اصلا نفهمیده اند منظور شاعر از این ابیات چیست! درد اول این جاست! یعنی دانش انگلیسی بسیار بسیار ضعیف است. فارسی را که دیگر چه عرض کنم؟
شاعر "عاشق منظره" نیست. آن حال را دوست دارد. حالت آرامش را که دیگر کاغذ ذهنش از جا نمی رود، آن حالت را دوست دارد. چه خوش است وقتی کاغذکش بر درختی قرار می گیرد.
فعلی با معنای "گیر می کند" نداریم. جناب خان نفهمیده اند "sticking to a tree" مضارع استمراری نیست!! اگر هست فعل "is" کجاست؟ رجوع شود به کتاب انگلیسی دوم راهنمایی. انتشارات مدرسه.
ترجمه آن قدر مغلوط است که بنده جلوتر از این نمی روم. چون احتمالا متجاوز از ده بیست صفحه باید بنویسم آخر سر هم خودم مثل بچه ی آدم شعر را ترجمه بکنم!!!
I'm mad, I said I'm mad with you
I don't know what I'm gonna do to you
I might drown you, I might shoot you
I just don't know because I'm mad