|
سلسلهجنبان تنهايان |
اصحاب خزه
|
![]() |
توضیح: این یادداشت قرار بود ده، یازده روزی پیش منتشر شود. نشد و حال مناسبتی ندارد، ولی اصل کلام باقیست...
* * *
بهراستی چرا از میان این همه آدم شناختهشده در مذهب ما، این علی است که بر
مدار خیر حرکت میکند و ادبیات نو و کهنهی فارسی چشمی به سلوک او دارند؟
علی معیار است. یک تصویر جاندار است که از تاریخ بیرون زده، علی نمای هنر خداوند
است که در کتب مقدس آدمی را خلق کرد «چون صورت خویشتن».
گشت و گذاری کوتاه در نوشتههای بزرگان، نشان میدهد علی چرا علی است و دیگران چرا
علی نبوده و نیستند.
در جهان جاهلانهی عربی، در آن دورادور و دیار برهوت، چگونه است که مردی به منبر
میرود، آن هم در مسجد، و از حالات «شبپره» صحبت میکند و کرم شبتاب را وصف
میکند؟ علی است که وصف جهان میکند یا جهان است که چونان آهنگین از شبپره به خالق
شبپره میرسد؟ در نهجالبلاغه میفرماید:
... روشنایی، شبپره را بر جای میدارد، حالی که هر چیز را به نشاط درمیآورد. و
تاریکی پر آن را میگستراند، حالی که هر زنده را در هم میکشاند (یعنی در تاریکی که
همه به خود جمع میشوند، شبپره تازه بال میگسترد). و چه سان دیدهی آن کمبین است
که نتواند از آفتاب رخشان روشنی ستاند... در روز پلکها را بر سیاهی دیدهها اندازد
و شب را چراغی سازد که در جستن روزی خود از آن راه یابد. و سیاهی شب دیدههاش را
نبندد و به خاطر تاریکی انبوه از رفتن در شب روی برنتابد.
بازیافتن و تأویل طبیعت از دید عرفانی، سنتی است که علی، آن شبرو نور بر چشم،
بنیان گذارده.
تفسیر این مجازها و استعارهها از «شبپره» به «شبزندهداران تنها» چندان سخت نیست
و راوی، راه کشف را باز گذاشته.
نزد بزرگان، آنها که چون نهنگ، شنا در دریا میکنند و دورند از چالاب تعصب، روح
واحد است که معنا دارد نه نام. اینجاست که شمس تبریزی علی را به سر، و ابوبکر را
به گوش تشبیه میکند:
دشمن علی دوست ابوبکر؟ همچنان باشد که من کریمالدین را دوست میدارم اما گوشش
نخواهم...
ابوعلی، حسن عثمانی در «رسالهی قشیریه» آورده است:
روایت کنند که امیرالمؤمنین علی (کرمالله وجهه) غلامی را بخواند، نیامد، دیگر بار
بخواند، هم نیامد، سه دیگر بخواند، نیامد. علی بر پای خاست و آمد. گفت ای غلام،
آواز من نشنیدی که چندین بار ترا خواندم؟ گفت شنیدم. گفت پس چرا نیامدی؟ گفت کریمی
تو دانستم. ایمن بودم از عقوبت تو. کاهلی کردم نیامدم...
این نمونه و نمونههای دیگر نشان از سلوک آن تنهای کعبهزاد دارند. سلوکی کاملن
اخلاقی، عملی، و منطبق با تمام دورانها.
حتا «خاقانی» بدبین و سرخورده، برای اعتبار بخشیدن به خویش میسراید:
شاه جهان علی آسا که ذوالجلال/ از گوهر زبان منش ذوالفقار کرد
زنگار خورده چند کند ذوالفقار من/ کاخر به ذوالفقار توان کارزار کرد
در جایی دیگر خاقانی می گوید:
بحر در کوه بین کنون پس از آنک/ کوه در بحر بدیده ای بسیار
هر دو زنبورخانهی شهوات/ کرده غارت چو حیدر کرار
چون علی کایینه نگاه کند/ دو علی بین بهعلم وحیگذار
که در مصرع اخیر به کتابت قرآن توسط علی اشاره میکند.
و چه گفته شود از مولانا؟ همو که حرف تمام تنهایان جهان را در تاریخ مکرر کرده:
... زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول/ شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
مولوی در مثنوی نیز اشارت دارد:
باز رو سوی علی و خونیاش/ وان کرم با خونی و افزونیاش
گفت دشمن را همی بینم به چشم/ روز و شب بر وی ندارم هیچ خشم
زانکه مرگم همچو من خوش آمدست/ مرگ در بعث چنگ اندر زدست
مرگ بیمرگی بود ما را حلال/ برگ بیبرگی بود ما را نوال
ظاهرش مرگ و به باطن زندگی/ ظاهرش ابتر، نهان پایندگی
حکیم «سنایی غزنوی» در جایی علی را همقرین با ایمان آورده است و در بیتی زیبا،
ضمن اشاره بر نحوهی شهادت امام حسن گلایه میکند که:
دعوی ایمان کنی و نفس را فرمان بری/ با علی بیعت کنی و زهر پاشی بر حسن
اما بیش از هر کس، از ادبا این «عطار» است که ارادت نشان میدهد به علی. او در
منطقالطیر میگوید:
مرتضا را میمکن بر خود قیاس/ زانکه در حق غرق بود آن حقشناس
همچنان مستغرق کار است او/ وز خیالات تو بیزار است او
... ای پسر تو بی نشانای از علی/ عین و لام و یا بدانی از علی
گمان میرود حرف آخر را عطار زده باشد و بد نیست بیتی چنان تکاندهنده را باز تکرار
کنیم:
ای پسر تو بی نشانای از علی (حرف این است)
عین و لام و یا بدانی از علی (و این سخن آخرست، از زبان عطار به ما).
10 مهر 1387
||
(
مقالستان
،
متون کهن
)
||
نظر خوانندگان ( 1 )
||
بالای صفحه










نظر خوانندگان:
نامم حسین است اما سنی ام. آن همه که نام برده اید همگان از اهل سنت اند. آن ها که کرامت علی را کرامت مصطفی دانسته اند. مولانا و شمس و خاقانی و عطار و و دیگران و دیرگان. این بگوئید که آن شاه اسماعیل زنباره که در کاسه ی سر دشمن خویشتن شراب می خورد با این مردمان چه کرد که علی را نه انسان، نه خدا (نعوذ بالله)، نه یار مصطفی که به شکل ذوالفقار می بینند؟
تنهایی علی فدک نیست. تنهایی علی درد خلافتش نیست. تنهایی علی مرگ مصطفی و زهرا نیست. تنهایی علی این جاست. تنهایی علی شب هایی است که ماه طلوع می کند و بر مردمان افسون زده ای که علی برای شان به شکل رمبو درآمده است، نور سرد سرد سرد می افشاند.
تنهایی علی شب هایی است که زار می زنیم و خدایگان را به یاری می طلبیم از بیداد. از ستم چرخ.
از افسون زدگی مردمانی که در مرگ ماه پای کوفتند چرا که دیگر از خسوف نمی ترسیدند.