مقالستان
جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
مقالستان

مرگ در هوای توفانی

صالح تسبيحی
saleh.tasbihi@gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


مرگ از سال‌مرگ هم بهتر است. بهترین مناسبت است برای یادآوری آدم‌هایی از یاد رفته. و از یاد رفتن امثال «اردشیر محصص» نه از جنس فراموشی نامشان، از تهی‌بودن راه و رفتار آن‌هاست از رهرو.

اردشیر محصص نماینده‌ی جنبه‌ی مضحک‌نگاری‌های نسل روشن‌فکران دهه‌ی چهل، بیش از هر چیز پرکار بود.
آزادی او نه تنها در خطوط و سطوحی که می‌کشید، نه در انتخاب موضوعات، که در شور او برای کار دائم بود.
زندگی‌نامه‌ی او قابل دسترسی است. و تلاش دائم او را می‌توان از سیاق زیستنش دانست.

هنگامی که اردشیر محصص و بعدتر داود شهیدی در کاریکاتور ایرانی وارد شدند، کاریکاتور هنوز به «مضحک‌قلمی» معروف بود و دیدنش تنها برای خندیدن و مسخره‌بازی، و کارکردش به انتقادهای تند سیاسی، و بازی‌های بصری شوخ‌طبعانه محدود بود.
و هرچند در کاریکاتور دنیا «گورمه لن» و دیگرانی ظهور کرده بودند که منبع اندیشه‌ی خویش را نه جریانات روزمره، که هستی، مرگ زمان و آخرالزمان اعلام می‌کردند، فرهنگ ما تازه آماده می‌شد که چنین رویکردی را با خود همساز سازد.
طراحانی که کار خود را با «مهر هفتم» برگمان و شعر «عطار» هم‌تراز می‌دانستند و باعث شدند که تصویر مضحک دیروز، شأنیتی هم‌پایه‌ی دیگر هنرهای تصویری بیابد؛ بشود آن را در گالری نمایش داد، خرید و فروشش کرد، ساعت‌ها به آن خیره شد و از آن تأویل‌های فلسفی استخراج کرد.
و این آخری، قانون بی‌بازگشت «ارسال پیام در نخستین لحظه» را از کاریکاتور تراشید و باعث شد کاریکاتوریست بتواند کنار نقاش، شاعر و نویسنده قرار بگیرد.

از این رو هنوز می‌توان گفت که «محصص» در نوع ایرانی خود هم اولین بود و هم بهترین. بعد از او در سبک شخصی او که هیچ، در سیاق کاری‌ای که او در انداخت، هیچ کاریکاتوریستی ظهور نکرد که بتواند رنگ‌های تند و ضرباهنگ قلم فلزی او را در یادها کم‌رنگ کند.
گمان می‌رود «محصص» آن‌قدر طرح زده باشد که عناصر تکمیلی برای خلق یک برزخ در آثارش مهیا شده باشند.
و جو حاکم بر آثار او را شاید بتوان به محیط زندگی پس از مرگ تعبیر کرد.
و آدم‌هایی که به قول خودش با او چاق و لاغر و جوان و بعد پیر می‌شدند، در وقت مرگ در برش گرفته‌اند و با خود برده‌اندش به جهانی مخلوق خودش.

«اردشیر محصص» بخت این را دارد که در جهان مطلوب خود ادامه‌ی حیات دهد. او اکنون در میان هاشورهای خود می‌دود، خندان از موجودی مرکب از آدم و خوک می‌گریزد، با شاه‌زادگان قجر، هاشورزده و از شکل افتاده، هم‌نشین است و با بال‌های هزار حشره‌ی عجیب بالا می‌رود و در آسمانی است که ابر ندارد، خاکستری است، ولی عمیق است و می‌توان در آن به دوردست پر کشید و رها شد.

پی‌نوشت:
تصویرها از کتاب «اردشیر و هوای طوفانی»، نشر توس، انتخاب شده‌اند.

نسخه‌ی قابل چاپ   23 مهر 1387    ||    ( مقالستان )    ||    نظر خوانندگان ( 2 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


حسین  [www|@] :   (چهارشنبه، 24 مهر 1387، ساعت 01:58)

خداوندگارش بیامرزاد.


نامشخص  [www|@] :   (جمعه، 17 آبان 1387، ساعت 20:59)

raje be in matlab: estesna'an khub neveshti ama matalebe qabli neshun mide ke kamelan ba donyaye adabiat, dastan va honar bigane hastid. shayad jozve alaqemandan be falsafe bashid! be har surat movaffaq bashid





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب