|
دو شعر از شاعران معاصر سوئد |
سیما رحیمی
|
![]() |
|
« Om Hösten » |
« از پاییز »
شعری از: یوران سونهوی
ترجمه: سیما رحیمی
برگهای ِ قرمزِ افرا
آواز میخوانند
تماس
کف دستها را از اعماق ِ سکوت ِ تیره پر میدهد
کلمه
از دل خاطره بازمیآید.
* * *
|
« Du och jag och världen » |
« من و تو و دنیا »
شعری از: ورنر آسپنستروم
ترجمه: سیما رحیمی
نپرس من کهام و تو که
و چرا هستیم
بگذار کسانی به بحث بنشینند
که اجیر میشوند
ترازوی آشپزخانه را روی میز بگذار
و بگذار حقیقت خودش را بیازماید
پالتوات را بپوش
چراغ خانه را خاموش کن
و در را ببند
بگذار مرگ از مرگ بیاساید.
اینجاییم.
تو آنی که چکمههای لاستیکی سفید دارد
من آنم که چکمههای لاستیکی سیاه دارد
و باران، آن که بر هر دو ما میبارد.
9 آذر 1387
||
(
شعر ترجمه
)
||
نظر خوانندگان ( 2 )
||
بالای صفحه










نظر خوانندگان:
سركار خانم سيما رحيمي ، از ترجمه هاي زيبايتان كيفي مكيف برديم در اين سال نو .و اميد كه سال جديد براي جنابعالي سالي سرشار از پيروزي و بهروزي باشد.لطفا در صورت امكان آدرس ايميل تان يا سايت شخصي تان را برايم ميل كنيد تا چرا كه چند سالي ست هذيانهايم را قلمي ميكنم و نياز به راهنمايي دارم به خصوص از شما كه در زمينه ي ترجمه به شكل حرفه اي فعاليت ميكنيد پيشاپيش از الطاف جنابعالي كما تشكر را دارم .
با عرض پوزش : متوجه آدرس ايميل كنار عكستان نشده بودم .