|
ایستگاه |
آرش نصرتاللهی
|
![]() |
نامم آب است
از ناودان آمدهام
و خانهام گودی کوچکی است در ایستگاه
صبحگاه
چکمهی سربازان، خوابم را میدرد
سربازان
سر در قلادههای جنگ
مادران
رودهای ریخته در من
من بزرگ میشوم
و عکس هواپیماهای جنگی جا میشود در من
در من ابدیت دریدهی آسمان
در من سرِ خمیدهی بید، در باد
آغوشت گشودهتر
گودی کوچک من!
که ماه نیمه برهنه آوردهام
با زمینهی شب
برمیگردند
چکمه بر گردن
قلاده در دست
سربازانی که نامم را به یاد نمیآورند!
۲۷ فروردین ۱۳۸۷
27 آذر 1387
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه










