جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

دو شعر از شبنم آذر

شبنم آذر
shabnam_azar56@yahoo.com
آثار ديگری از اين نويسنده


« بلیط تک‌سفره »

چشم عادت می‌کند
به تاریکی
به نور
مسافران گرامی
لطفاً
برای رسیدن به میدان آزادی
در ایستگاه «ملت» پیاده شوید
«دروازه دولت» تعطیل است




« می‌دانست می‌دانست »

از گورش گریخته
سنگ را کنار زده
بر پستانش خم نمی‌شود
برچرک و چروک تنش خیره نمی‌ماند
از گورش گریخته
از یرای پوست شکسته‌اش

درخت است به پاییز برمی‌گردد

یادم نمی‌رود
بر آوار ایستاده بود
من نباید بر چهره‌ای که می‌خندید قاب می‌بستم
حالا او پرنده بر گلو
در قاب مانده بود
در طناب‌پیچ رگ‌هایش

این‌بار درخت به فصل بازگشته بود

بی که به پستانش آب داده باشد
بی که بر یرای تنش شوریده باشد
از گورش گریخته
از آونگ پرنده گلویش
سنگ را کنار زده
و خوب یادم هست
در سرما
قوز تپه‌های کودکی‌ام را می‌گرفت و بالا می‌آمد
و چشمانش
مثل چای داغ بود

و ما بودیم
که بر گودی دستانش می‌نشستیم
بر خط معوج عمرش
میان پنج انگشت
و ما ارزن بودیم برای پرنده‌های پوش‌کرده
و ما نان بودیم
برای رد سگی ولگرد
و ما
تکان شاخه‌های لیمو و نارنج بودیم
از شر برف
و خوب یادم هست
که ما خنده‌ی سفید زمستان بودیم
تفنگ بادی بودیم      ماشه بودیم    فشنگ بودیم
چکمه بودیم        سرفه بودیم    سر بودیم
و سخت سر می‌خورد روی سفیدی گیسویش
روی زهدان خودش می‌چکاند
پنج فشنگ را
بی که نشانه رفته باشد آن همه چیزها را که نمی‌دانم
و او می‌دانست          می‌دانست

این‌بار
درخت به درخت بازگشته است

سنگ را کنار زده است
از گورش گریخته است
و پوست تنش را       روی سرش کشیده است
و راه می‌رود
و نشسته است
و در سکوت
نعش پرنده بر گلو
ایستاده است


دی ۸۵

نسخه‌ی قابل چاپ   2 دی 1387    ||    ( شعر فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 5 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


صالح تسبیحی  [www|@] :   (سه شنبه، 3 دی 1387، ساعت 14:47)

البته نقد کار را باید به اهل فن سپرد و من و آقای علی آقا عسگری با نشر کار شما نظرمان را نشان می دهیم.
اما چون یک نکته ی مهم در شعر نخست شما هست، دلم نمی آید نگویم:
آنهم این حالت وقایع نگارانه ایست که شعرا ی معاصر از آن تهی شده اند. و اشعاری چون شعر نخست شما بسیار کم گفته می شوند.
در واقع حسی که به آدمها منتقل می شود، از خیابان گردی و خرج بیخود کردن و سرکوبهای فرهنگی را، موقع شعر ، به هزار و یک دلیل سانسور می کنند و الکن می شوند. این سدی است که اینجا شاعر شکسته و پا توی معبری گذاشته که شعر نو از آن باز آمده و عبور کرده.
قلم تان به گردش.


سعیده  [www|@] :   (سه شنبه، 13 اسفند 1387، ساعت 20:36)

سلام دوست عزیز خیلی سیاسیش کردیاااااااا!


مهناز  [www|@ ] :   (چهارشنبه، 6 خرداد 1388، ساعت 19:07)

سلام. من قبلا کارهای شما رو در کتاب "به تمام زبان های دنیا خواب می بینمگ خوانده ام در اون مجموعه هم سادگی زبان شایسته ای داشتی که دراین شعر ات هم می بینم.اما پختگی بیشتری دراین کار هست. گرچه من اتفاقی به کتاب شما برخوردم اما از این اتفاق خوشحالم که تونستم شعر های قشنگی بخونم. سبز باشی


آ رت و  [ www|@] :   (جمعه، 2 مرداد 1388، ساعت 01:37)

...........
....درخت به پاییز
..............پشت می کند


ش-نوری  [ www|@] :   (شنبه، 3 بهمن 1388، ساعت 00:27)

بسیار لذت بردم.بخصوص از چینش کلام و تفکری که در شعر موج می زند.موفق باشید.
خوشحال میشوم اگر به وبلاگ من هم سری بزنید.





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب