|
جلاد |
سیما رحیمی
|
![]() |
|
« Hangman » |
« جلاد »
شعری از: گونار اکلوف
ترجمه: سیما رحیمی
چه میکنی با دستهایم؟
این را بزن
بعد هم یکی دیگر
چشمانم نگاهت میکنند.
احساسی عجیب دارم و جز آن
چیزی به یاد نمیآورم از تجاوز تو
حالا که پاهایم را میبری به ترتیب
و میبینی نگاهت میکنند چشمهایم.
محکمتر میزنی به آنچه که مانده
چشمان من اما هنوز هم زنده...
خوب
حالا تو بگو جلاد
کیفور شدهای نه؟
25 دی 1387
||
(
شعر ترجمه
)
||
نظر خوانندگان ( 2 )
||
بالای صفحه










نظر خوانندگان:
سلام
خیلی قشنگه
هربار که می آیم سایت خزه یک بار این را می خوانم.
اوج شعر اینجاش بود :
محکمتر میزنی به آنچه که مانده
چشمان من اما هنوز هم زنده...
خوب
حالا تو بگو جلاد
کیفور شدهای نه؟
تبریک می گویم به مترجم و نویسنده
سبز باشید
درود بر شما و بامداد (که اکنون است)بر شما خوش باد .
تکان دهنده بود و تکانم داد این شعر. درباره گزارش (= ترجمان و برگردان) بهپارسی ِ این شعر سپس تر از این گاه، رای و نگر خود را باتو خواهم گفت. گرچه مرا چندان دانش نیست در گزارش زبان انگلیسی به پارسی و شما ویژه کار و وِیژه دان هستید در این فن دشوار، آن هم در برگردان و گزاردن نوشتارهای ادبی و به ویژه در ترجمان شعر.
پدرود بادی و بامت شاد ای شاعر.