جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

گفت‌وگو با مارلین دوما، نقاش معاصر مقیم هلند

فرناس
آثار ديگری از اين نويسنده


«مارلین دوما» (Marlene Dumas) یکی از تواناترین و بحث‌برانگیزترین نقاشان فعال امروز است. وی متولد آفریقای جنوبی است، ولی زمانی طولانی در هلند مستقر شده. او به یاری سوژه‌هایی با مفاهیم عمیق سیاسی_اجتماعی، نهایت تاریکی را روایت می‌کند و با مطرح کردن مضامینی چون جنسیت، مذهب و تمایلات جنسی در میان پرتره‌هایی درخشان، شگفت‌آور و برجسته روی خط قرمز راه می‌رود، که همگی نتیجه‌ی تلاش زیاد وی هستند. برآوردی از نیمی از زندگی حرفه‌ای وی در نمایشگاهی با عنوان «اندازه‌گیری گور خودت» به تاریخ ۲۲ ژوئن در موزه‌ی هنرهای معاصر در لوس‌آنجلس گشایش یافت (این نمایشگاه، سپس، در موزه‌ی هنر مدرن نیویورک از ۱۴ دسامبر تا ۱۶ فوریه ۲۰۰۹ و در منیل کلکشن در هوستون، از ۲۶ مارس تا ۲۱ ژوئن ۲۰۰۹ دایر خواهد بود). مجله‌ی «آرت‌کراش» به سردبیری شانا نیس دمروت، در این فرصت، با دوما مصاحبه‌ای درباره‌ی افکار، عقاید و فعالیت حرفه‌ای او انجام داده است، که ترجمه‌ی آن را می‌خوانید.
مترجم: فرناس

* * *

آ.ک: برای سازمان دادن به نمایشگاه «اندازه‌گیری گور خودت»، بر اساس موضوع تابلوها، نه ترتیب زمانی آن‌ها، چه جور گرفتاری‌هایی داشتی؟

م.د: خیلی درگیر بودیم - سختی کارهام رو می‌شناسم. من با متصدی موزه، کانی باتلر، گفت‌وگو کردم و ما روی معماری خود موزه و مشخصه‌های تابلوهام کار کردیم. وقتی آثارم در اتاق‌ها کنار هم قرار می‌گرفتند با یکدیگر رابطه برقرار می‌کردند. بعضی‌ها انگار همدیگر رو دوست نداشتند و با هم خوب نبودند، در حالی که بعضی‌های دیگه وقتی با هم آشنا می‌شدند (حتا گاهی بر حسب تصادف)، روابط نو و بهتری ایجاد می‌کردند. قبلن در آمستردام، من و جولی ون لیوون، دوست و مدیر آتلیه‌ام، با کمک نقشه‌ی سالن، به صورت دو بعدی، ترکیب‌هایی رو امتحان کرده بودیم، ولی در این فضای سه‌بعدی واقعی، شرایط دوباره تغییر می‌کنه. همین‌طور وقتی که تردید دارم، از اعضای گروهی که کار نصب تابلوها رو بر عهده دارند می‌خوام پیشنهاداشون رو بگن. آدمی نیستم که توی ساختن و فکر کردن خودش رو معطل کنه. اتفاق رو می‌پذیرم.

آ.ک: شما به طور مفصل راجع به جست‌وجوی معنا تو کارهاتون و به طور کل هنر نوشتین، مخاطبتون کیه؟ هنرمندان یا بینندگان؟

م.د: من معنا رو «جست‌وجو» نمی‌کنم. معنا همراه با فرایند دیدن می‌آید. یک فرایند مشترکه، نه یک هویت ساکن. نظریه‌ی اگزیستانسیالیسم رو می‌فهمم که ذات‌باوری معنا رو رد می‌کنه. ما برای آنچه که می‌گوییم و می‌بینیم، مسئولیم.

آ.ک: آیا با این‌که از کارتون، به طور واضح، برداشت سیاسی داشته باشن، مشکلی ندارید؟

م.د: بستگی داره منظور از «سیاسی» چی باشه. اگه تنها به سیاست آپارتاید آفریقای جنوبی محدودش کنی، من این رو تفسیری ریاکارانه و احمقانه می‌دونم. پس سیاست‌های آمریکایی، اروپایی، و کلاً سیاست‌های نژادپرستانه و امپریالیستی جاهای دیگه چی می‌شن؟ اما اگه این تفسیر «سیاسی» شامل این واقعیت باشه که هر قضاوت زیبایی‌شناسانه‌ای برآمده از یک فرهنگ و زمینه‌ی قبلی است و آمیخته با پیش‌داوری، خب، داری نزدیک می‌شی.

آ.ک: خودتون رو فمینیست می‌دونید؟

م.د: حالا، در سال ۲۰۰۸، در زمانه‌ای که تجاوز و سوء استفاده از زنان بیش‌تر از هر وقت دیگه‌ای شده، و با تمام جنگ‌های رسمی و غیر رسمی که دورمون رو گرفته، همگی ما، به عنوان انسان، باید فمینیست باشیم. ولی از نظر حرفه‌ی نقاشی، به عنوان یک اصل، با هیچ «ایسمی» کار نمی‌کنم.

آ.ک: برای شما کشیدن مردها با زن‌ها تفاوت داره؟

م.د: به اون شخص به‌خصوص یا تصویری که در حال کار کردن هستم بستگی داره. اگه اون مرد معشوق من باشه، باهاش رفتار متفاوتی خواهم داشت نسبت به وقتی که روی تیپ مشخصی از جنس مذکر کار می‌کنم، به عنوان مثال، روی تصویر بدنسازی همجنس‌گرا، که ممکنه شیفته‌اش بشم ولی مجذوبش نباشم. دیگه آدم‌هایی مثل زن‌های کلیشه‌شده‌ی مجله پلی‌بوی برام هیجان‌انگیز نیستن _ اغلب دو‌جنسی‌ها رو بیش‌تر شهوت‌انگیز می‌بینم. خب، می‌شه ادامه داد، ولی جواب کوتاه اینه که برای یه نقاش، هر نقاشی خوب باید متفاوت از دیگری باشه، فرقی هم نمی‌کنه تصویر زن باشه یا مرد.

آ.ک: سوژه‌ها رو چطور انتخاب می‌کنید؟

م.د: اونا من رو انتخاب می‌کنند.

آ.ک: متوجه شدید که کلکسیونرها، منتقدها و مدیران موزه، چه مرد و چه زن، از حرفه‌ی شما حمایت می‌کنند؟

م.د: هر دو جنس حمایتم کرده‌اند ـ ولی نه به دلایل یکسان، این طبیعت کارمه. مردم با دیدگاه‌های متفاوت کارام رو ارزیابی می‌کنند و می‌فهمند.

آ.ک: با اینکه شما تقریبن همیشه از روی عکس‌ها به عنوان منبع کار می‌کنید، نقاشی‌های شما به آثار انتزاعی پهلو می‌زنند و نمی‌شه اون‌ها را به عنوان یک پرتره‌ی نوعی در نظر آورد. آیا شما آثارتون رو پرتره‌هایی خیالی و مفهومی از سوژه‌ها تصور می‌کنید، یا برای آن‌ها نقشی بیش‌تر قائلید، تاریخی و شبه کهن‌الگویی؟ یا صرفن ملاحظات فرمی خالص برای شما جالبه، مانند تفاوت‌های بین عکس و نقاشی؟

م.د: تمام این ملاحظات برای من اهمیت دارن، و برای من، بهترین پرتره‌های زمان ما رو مشخص می‌کنند. در مورد کارهای من، در پایان و بعد از انجام همه‌ی کار، فرم و سبک نقاشی‌های من قطعی هستند. نوسانی که سبک نقاشی من بین ایلیوشنیسم و یکنواختی داره، میزان تأثیر بصری اون رو مشخص می‌کنه.

آ.ک: تا چه اندازه اثر نوشتاری شما مکمل مجموع کارهاتونه؟ آیا موازی یا مرور هنر تجسمی شماست یا در مقابلش قرار می‌گیره؟

م.د: نوشته‌های من بیشتر اظهار عقیده است، ولی تا اندازه‌ای هم پیش‌درآمد در اون‌ها وجود داره.

آ.ک: آیا اساسن خودتون رو هنرمندی هلندی می‌دونید؟ اگر این‌طوره، از چه زمانی؟

م.د: من واقعن به این مسائل فکر نمی‌کنم. ولی وقتی فهمیدم «ورمیر»، در نهایت برای من مرحله‌ای از تحسین/باز آفرینی سرگرم‌کننده را به جا گذاشته، و برایم خیلی زنده شده؛ و زمانی که «موندریان» سرانجام برایم از کتاب‌های تاریخ هنر فراتر رفت و شروع به تکون‌دادنم کرد، در آن زمان بود که باید اقرار می‌کردم هنر هلند بسیار فراتر از آن بود که در ابتدا فکر می‌کردم؛ آن وقتی که برای بار اول و برای تحصیل به اروپا آمده بودم.

آ.ک: جایگاه هنر دنیا رو به طور کلی در وطنی که اختیار کرده‌اید چطور می‌بینید؟

م.د: هلند امروز جایی برای جادو و درخشش هنر نیست، و مناعت هنری‌شان هم چندان بالا نیست. آمریکایی‌ها حتا هنر آخرین نسل باقی‌مانده‌ی این‌جا رو هم نمی‌شناسند. ولی تعدادی هنرمند خیلی خوب در هلند هست و مملکت تنها به تعدادی منتقد و نویسنده‌ی قوی هلندی احتیاج داره تا از ارزششون حمایت کنه و عمق آشکارش رو در رابطه با هنر بین‌الملل نشون بده. مدیران موزه باید مقالات بیش‌تری راجع به هنرمندانی که این‌جا زندگی می‌کنند بنویسند. اگه نویسنده‌ی بهتری بودم و زمان بیش‌تری می‌داشتم...


منبع: artkrush.com


پی‌افزود: تعدادی از آثار مارلین دوما

نسخه‌ی قابل چاپ   28 دی 1387    ||    ( گفت‌وگو )    ||    نظر خوانندگان ( 2 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


پرستو  [ www|@ ] :   (شنبه، 28 دی 1387، ساعت 13:13)

سلام. و ممنون از ترجمه‌ي اين گفت‌وگو.
در آدرسي كه در ادامه مي‌گذارم گفت‌وگوي خوبي با خانم نقاش منتشر شده است كه گرچه كمي قديمي است اما اطلاعات خيلي خوبي دارد. از جمله اين‌كه تابلوي معلم (اولين عكسي كه شما در اين صفحه منتشر كرده‌ايد) به قيمت كلاني در حراج كريستي فروخته شده است. آن‌قدر كه دست‌كم تا انتشار آن گفت‌وگو بيشترين قيمتي بوده است كه براي اثري از يك زن هنرمند در قيد حيات پرداخته شده.
براي خود من كه تابلوي احساس كه در اين صفحه عكس‌اش را مي‌بينيد، بسيار تأثيرگذار است.
http://www.artinfo.com/news/story/24110/marlene-dumas/


حسین  [www|@] :   (شنبه، 28 دی 1387، ساعت 23:07)

دستت درد نکند. دیوانخانه را بحل کرده ای چرا؟





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب