|
نمایش آوارگی |
![]() |
چکیده:
ابژهی آوارگی از عهد عتیق تا به امروز به گونهای غریب و ملون به سوژهای در دنیای
امروز بدل شده است. در حالی که تاریخ قوم و دین یهود با آوارگی پیوند خورده است و
آن به کرّات به عنوان سوژه و توصیههایی در کتب عهد عتیق آمده است، در دورهای از
تاریخ مسیحیت متجلی میشود که اتفاقاً بر هنرمندان و نمایشگران دورهگرد عارض
میشود که اینبار نه بازی، بلکه به بهای تمام زندگی است. اما آوارگی جدای از
پردهی نمایش و صحنهی تئاتر بر عرصهی دیگری نیز متجلی میشود. آنجاست که آوارگی،
خود نمایشی است که بر روی صحنهی زندگی متظاهر میشود؛ نمایشی که به معنای دقیق
کلمه، واقعی است و چیزی نیست جز زندگی زیستهی انسانها. این بعد از آوارگی به نظر
نگارنده مهمترین نوع نمایشِ آوارگی نیز هست. اما آیا این نمایش پایانی نیز دارد؟!
رسانهها این صحنهها را برای جهانیان به نمایش گذاشتهاند و زوایای مختلفی از آن
را آشکار ساختهاند. جهانیان از خود میپرسند که این صحنهها کی پایان میپذیرد؟!
اما کنشگران آن عرصه بهتر از هر کسی میدانند که پرسش اساسی این نیست که آن چه وقت
به پایان میرسد، مسأله این است که آن چگونه پایان میپذیرد؟!
* * *
نمایش نزد یهودیان دقیقاً محصول آوارگی بود و پیش از آن، نشانهای که به نوعی حکایت از بعد نمایشی کند، دیده نمیشود. چرا که خاخامهای یهودی، تئاتر و سیرک را از نشانههای کفر دانسته و طیف بازیگران را جمع مسخرگان مینامیدند. یهودیان به اسارت بردهشده در بابل، اولین علایم بازی را نشان میدهند. روایاتی پراکنده از بازیهای صحنهای نزد یهودیان بابل سو سو میزند. در جشن پوریم که در پاسداشت موفقیت ماجرای مشهور استر و مردخای با خشایارشاه و وزیرش برگزار میشد، مراسم شکنجه و اعدام هامان، وزیر خشایارشاه بازآفرینی میگردید. مردخای پس از دفع توطئهی هامان، نامههایی به همهی یهودیان ساکن ولایات میفرستد و به آنان توصیه میکند تا روز پوریم را با جشن و سرور، هدیه دادن به یکدیگر و گشادهدستی با فقیران پاس دارند. اما عید پوریمی که بعدها یهودیان شکل دادند، چیز دیگری بود. در جشن پوریم، بسیاری از منعیات و عرفیات زیر پا گذاشته میشد. در این جشن هر کاری که به سور و شادمانی جشن کمک کند، مجاز است. در دو روز جشن و به ویژه در شب دومین روز، یهودیان به گونهای بسیار افراطی در میگساری، رقص، پایکوبی، آوازخوانی و بازی غرق میشدند. در تلمود توصیه شده بود که یهودیان در عید پوریم باید چنان مست کنند که تفاوت «رحمت بر مردخای» و «لعنت بر هامان» را نفهمند! از این روی کارناوالی یهودی نام خود را «آدشلویادا» گذاشته است که معنای آن چنین است: «تا جایی که هیچ چیز نفهمی». جشن پوریم هر ساله در بسیاری از مناطق دنیا توسط یهودیان برگزار میشود.
مهمتر از آن، عید فصح یا پصح بود. در جشن فصح، وقایع خروج یهودیان از مصر، آزادی از بردگی تا تشکیل یک ملت به چشم میخورد. دعاها، منظومهها و آوازها غالباً با مایههای شرقی نیمه عبری و نیمه آرامیاند، که آوارگان تحت تأثیر مناطقی (عربی، اسپانیایی، آلمانی و...) که ساکن شدهاند، موضوعهایی را به آنها افزودهاند. در نمایشها شخصی که نقش رئیس خانواده را بازی میکند، بردهای است که به شاه بدل میشود و رفتاری چون او اتخاذ میکند. اما ناگهان پادشاه به همان بردهی پیشین بدل میشود و نقش همراهی با فراریان قوم را بازی میکند! آیا او نقش پیشینش را فراموش کرده است؟ دقیقاً برعکس، باید آوارگیاش را هرگز فراموش نکند. چرا که یهوه در تورات است که به او ندا میدهد: «و بر شخص غریب ظلم منمائید، زیرا که از دل غریبان خبر دارید، چون در سرزمین مصر بیگانه بودید». از این روست که باید آن را بر دوش کشد تا هرگز آوارگی خود از یاد نبرد و خاطرهی آن را نسل اندر نسل منتقل کند.
آوارگی در آن سوی دیوار به گونهای دیگر پردهبرداری میشود. آن چیزی ورای نمایش است یا شاید بتوان گفت نمایشی به معنای دقیق کلمه «واقعی» است. اردوگاههایی با امکانات اندک، یک زندگی بگیر و ببند را نشان میدهند. هر کسی آن را به شکلی میبیند. کودک فلسطینی که از هنگام تولد در چنان فضایی بزرگ شده، مدام خودروهایی را دیده که گاه مردانی با اسلحه از آن بیرون میآیند. نوجوانان و چه بسا برادرانش را هنگام سنگپرانی و نوعی موش و گربهبازی مشاهده کرده است که گاه چنان جدی میشود که به قیمت جان تعدادی از آنها تمام میشود. سپس صدای صفیر شیون و فریاد بلند میشود، که گاه بسیار نزدیک است. هنگامی که بچهها بزرگتر میشوند، این صحنهها به زندگی زیستهی آنان بدل میشود و خود به نمایشگران واقعی آن. سرباز اسرائیلی از زمانی که در مناطق فلسطینینشین مأمور انجام وظیفه بوده، مردمی را دیده که هرگز آرام نگرفتهاند؛ جوانان، نسلها و اشخاص مختلفی آمدهاند و رفتهاند، اما نقشها و صحنه تغییر نکرده است: سنگپراکنی به سوی آنان و شلیکش به سوی کسانی که نمیشناسد و دستگیری و تنبیه جوانان فلسطینی، با آن شالهای خاصشان، که انگار پیراهن محکومیتشان نیز هست. آیا این نمایش پایانی ندارد؟! انگشت اتهام هر یک از آنان، خود را محق دانسته و دیگری را گناهکار جلوه میدهد. رسانهها نیز این صحنهها را برای جهانیان به نمایش گذاشتهاند و زوایای مختلفی از آن را آشکار ساختهاند. مردم پس از مدتی درمییابند، پرسش اساسی این نیست که این صحنهها کی پایان میپذیرد، مسئله این است که آن چگونه پایان خواهد پذیرفت؟!
11 بهمن 1387
||
(
مقالستان
)
||
نظر خوانندگان ( 1 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان:
مطلب جانانه ای بود
دست مریزاد
استفاده کردم