مقالستان
جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
مقالستان

درباره‌ی «وودی آلن»
به مناسبت این که زنده است و هنوز فیلم می‌سازد

صالح تسبيحی
saleh.tasbihi@gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


وودی آلن یک غغولاست (هیولا یا غول؟). بازمانده از دوران پارینه‌سنگی. خانه در جایی دارد که چاپلین و گروچو مارکس و فاکنر و همینگوی و این و آن، غول‌های تمدن مدرن هنوز زنده بودند و نفس می‌کشیدند. هم‌زمان است با فلینی، روبر مرل، جکسون پولاک،‌ و هزار و یک غول اکنون به دریا رفته که دیگر تنها آثارشان باقی است. و اگر هم زنده بوده باشند، مهم‌ترین خبری که می‌سازند مرگشان است. هم‌چون هارولد پینتر، و هم‌چون تمام غول‌های قرن بیستم، ‌آلن، ‌موفق و پویا و جاندار در حرفه‌اش، ‌و شکست‌خورده و مغموم و خسته در زندگی خصوصی،‌ به گمان، ‌این کار هنری است که به آن پناه می‌برد. سینمای آلن از زاویه‌ای، شرح مبسوط زندگانی خود اوست و شگردهایی که برای شخصیت‌سازی دارد، به مثابه‌ی چرخیدن دور شیئی، نو به نو و تازه می‌شود. تنها پایه‌ی ثابت و بی‌تکانه‌ی آثار او، ‌هجو محض هستی است. در تمام آثار آلن، بی استثنا‌، زندگی عرصه‌ای مضحک و در هم تنیده در اتفاقات است که آدمی میان اختیار محدود خویش و جبری گسترده و دست و پا گیر در نوسان است.

وقتی آلن فیلمی تازه بیرون می‌دهد، ‌آدم نفس راحتی می‌کشد که هنوز او زنده است. با این دید تمام فیلم‌های او تماشایی می‌شوند و ایرادها در مرحله‌ی بعدی قرار می‌گیرند. آخرین اثر آلن، بهانه‌ای خوب است برای تماشای تمام آثار او به عنوان یک اثر تألیفی کلی. باید گفته شود که نام‌های فیلم‌ها از ذهن، بدون نظم و بی‌حساب گزیده شده‌اند و از این نظر سنت «آلنی» در این نوشته احیا شده است.

ویکی کریستینا بارسلونا

داستان دو دوست آمریکایی که به اسپانیا سفر می‌کنند، سرشار از سکس، درد، خون‌ریزی، پرواز، دورنماهای گرم و ساحلی و معماری کاتالن است. داستان سرانجام، بی اتفاقی پایان می‌پذیرد. این‌که سرانجام همه چیز سر جای خودش باقی می‌ماند و زندگی به راه خود می‌رود،‌ شاهکار «آلن» است که در این فیلم هم حکم قند مکرر پیدا کرده.
ایجاد ریزه‌کاری‌های نمادین هم‌چون «مجسمه‌ساز» بودن یکی از شخصیت‌ها به سادگی و صیقلی اشاره می‌کند که روح مؤلف در طول سالیان خورده و رنگ باختن تمام ارزش‌های زندگی را در ذهن او به خوبی نشان می‌دهد.
قصد، نقد هنری نیست بنابراین تنها می‌توان گفت سفر به اسپانیا، این‌جا حکم همان سفر به کالیفرنیا را دارد در «آنی هال»، و حکم رفتاری شهر شکن دارد که اهالی بروکلین (مثل خود آلن) به انضباط آن به شدت پایبندند.
آلن دیگر به دنبال ساختن سینمایی کمدی نیست و تلاش عظیم او در نشان دادن جنبه‌های مضحک واقعیت زندگی،از کمدی فراتر رفته و به ثمر نشسته است. موقعیتی که شاید تنها بتوان با «داستایوسکی» مقایسه‌اش کرد و هم‌ترازش دانست.

آنی هال

به نظرم آنی هال، از آن آثاری است که سازنده، ساخته تا نمیرد، از درد نمیرد. آنی هال، شرح بدفرجام عشق‌هایی است که در آن‌ها سرزندگی و با هم بودن دائم و آموختن از یک‌دیگر، بلای جان عشق می‌شود و به نوعی، دانایی را به سخره می‌گیرد و با شکستن همه چیز در همه جا، یأسی شیرین می‌آفریند.

پول را بردار و فرار کن

در «پول را...» هنوز آلن در قید و بند شوخ‌طبعی و موقعیت‌سازی‌های کمدی است، هرچند از همین ابتدا او نشان می‌دهد که با همه چیز بازی می‌کند و به هیچ قانونی به‌خصوص اخلاقی پایبند نیست.

خوابگرد

موقعیت مشابه در این کار و نیز در آثاری چند بروز می‌کند. آلن با روند دائم کار خود نشان داده است که خلاقیت امری است آموختنی و پرورش‌دادنی. در خوابگرد هرچند شوخی‌سازی‌ها و تکیه‌های دائم به «کمدی موقعیت» و سینمای کلاسیک هم‌چنان به چشم می‌خورند اما، هم‌چنان هجو عالم، این‌بار در پرشی صدساله به آینده آزموده می‌شود. خوابگرد انگار، گذشته از همه چیز، ‌در جهت ارضای شیطنت‌های تکنیکی یک مجنون سینما ساخته شده است.

موزها

وودی آلن همواره به روز است. در «ویکی کریستینا...» هم‌چنان با ستاره‌های جوان سینما کار می‌کند. با ارزش‌های آغازین قرن بیست و یکمی در می‌افتد، و از شرایط سیاسی روز حرف می‌زند. در موزها، بنا بر سال‌های شصت و هفتاد، رفتار هیپی‌گری و قیام‌های لاتینی و انقلاب‌های جهان سومی، مائو، کاسترو، چه‌گوارا، آپارتاید، آنتی‌وارها و چریک‌ها مورد شوخی او قرار می‌گیرند. هرچند هم‌چنان زن، محوری پنهان در اثر اوست.

زلیگ

زلیگ شاهکاری بی‌مانند است. از کنار این حکم قطعی می‌توان هزار نکته تراشید: زلیگ هجو جامعه‌ی مادی امریکاست. مضحکه‌ی رسانه‌هاست که در آن‌ها انسان‌ها هر روز به رنگی درمی‌آیند.
زلیگ شخصیتی بی‌ثبات است که با هر جمعی می‌پرد به رنگ آن جماعت درمی‌آید. آلن با هوشمندی، این رفتار را نوعی بیماری می‌نمایاند که زنی در پی درمان آن است.
زلیگ ساختاری گزارش‌گونه دارد و می‌تواند بیوگرافی مختصر جهانی باشد که از تلون احوال رنج می‌برد.
می‌توان زلیگ را از هر نظر اثری به یاد ماندنی دانست که سخنش هرگز کهنه نمی‌شود. ضمن آن‌که با زلیگ، وودی آلن کمدین، که با بازی در فیلم‌های خنده‌دار وارد عرصه شده بود گامی بسیار بلند به سوی سرچشمه‌های تفکر برمی‌دارد و نشان می‌دهد از متفکرین است نه کاسب‌کاران.

عشق و مرگ

آلن با عناصر اصلی هستی هم‌چون عشق، زایش و مرگ همواره درمی‌افتد. او در تمامی آثارش بالاخره گذری به مرگ می‌زند، اما در عشق و مرگ، به عنوان یک فیلم کمابیش کمدی گذشته از بامزگی‌ها، جنون بی‌پایان مؤلفی دیده می‌شود که حتا برای فکر کردن به تمدن قفقازی و روسی، فیلم می‌سازد و بازی می‌کند.
در عشق و مرگ اما، هم‌چون موزها و پول را بردار و فرار کن، امور، بر اساس تفکر مؤلف پیش نمی‌روند بکه شوخی‌سازی و سینمای کمدی هم‌چنان به همه چیز تنه می‌زند. وودی آلن البته، این حق را همواره برای خود محفوظ دانسته و در دهه‌ی اخیر با ساختن «اسکوپ» نشان می‌دهد که هم‌چنان از جسمیت‌دادن به مرگ لذت می‌برد.

اسکوپ

بازی با مرگ، در اثر اخیر آلن نیز ادامه پیدا کرده. آلن البته، در کتاب «مرگ در می‌زند» بیانیه‌ای ساخته که در تمام آثار او تکرار می‌شود. شاید بتوان شوخی با مرگ را از نخستین جمله‌ی کتاب «بی بال و پر» او دریافت:
«در این‌که عالم دیگری وجود دارد شکی نیست. اما باید دید این عالم تا چه ساعتی باز است و فاصله‌ی آن تا مرکز شهر چقدر است...»
در اسکوپ، وودی آلن عاشق‌پیشه چون پیر هم شده، دیگر نمی‌تواند نقش معشوق و رختخواب و بوس و کنار برای خودش در نظر بگیرد، پس به جای دیگری از وجود خودش می‌پرد و جادوگر می‌شود.
آلن جادو و جنبل‌های صحنه‌ای را نه به عنوان سرگرمی محض، که بنابر اسکوپ، به عنوان دریچه‌ای به عالم دیگر، جهان مردگان، و جایگاه کشتی ارواح در نظر می‌گیرد و با یک بازی پلیسی، کلافی در هم می‌پیچد که با تمام شدن وقت فیلم، در عرض ده دقیقه باز می‌شود.
اسکوپ چندان فیلم خوبی نیست اما ادامه‌ی نظریه‌ای‌ست که او در عشق و مرگ مطرح می‌کرده. نظریه‌ای که در «بی بال و پر» نیز آن‌را مدون کرده و گفته است.

هرچه می‌خواهید راجع به سکس بدانید اما رویتان نمی‌شود بپرسید!

آلن فیلمی چند اپیزودی ساخته که از بیخ و بن نمادپردازانه است. در تیتراژ فیلم جماعت خرگوش‌ها نشان داده می‌شوند: حیوانی دائم در حال توالد و لقاح و نکاح.
هرچند در این اثر هم‌چنان کش و قوس‌های پایانی دوران «کمدی‌سازی» او به چشم می‌خورد اما، روان‌شناسی جنسیت به عنوان خمیره‌ای که آلن در نظر گرفته، با غالب جسارت‌آمیز راوی، شکلی تازه به خود گرفته و عقده‌های جنسی آدم‌ها را نشان می‌دهد، شوخی می‌کند و بازی می‌دهد.
در اپیزود آخری فیلم، جمعیت اسپرماتزوییدها نشان داده می‌شوند که خود آلن در میانشان است، افسرده است و اسپرمی است که ساز دهنی می‌زند.

داستان‌های نیویورکی

وودی آلن خود بیمار روانی بوده و هست. در زلیگ؛ آنی هال، هری ساختارشکن و تقریبن تمام آثار او، روانی و روان‌پزشک حضور دارند. اما روان‌شناسی سوژه‌ی اصلی او نیست.
آلن در سه‌گانه‌ای که در کنار «اسکورسیزی» و «کاپولا» درباره‌ی نیویورک ساخته، یکی از شاهکارهای خود را خلق کرده است که اتفاقن در آن، مستقیمن به عقده‌ی ادیپ و روان‌شناسی آن پرداخته است.
بازگشت پیر پسری بی‌زن به ایده‌آل‌های مادر پیر و وراجش، سوار بر داستانی بسیار دقیق از هر نظر، و ایجاد یک موقعیت کمدی بزرگ در دل ماجرا، مشخصه‌های این فیلم کوتاه هستند.

منهتن

آلن همیشه در شهر فیلم می‌سازد. او اذعان می‌کند که هم‌چون داستایوسکی و فلینی، لحظات دراماتیک انسان را بیش‌تر متوجه شهرنشینی می‌داند و در مقابل تولستوی و فاکنر و یا «ورنر هرتزوگ» (کارگردان آلمانی که عمومن در طبیعت فیلم می‌سازد) انسان او پریشانی‌ها و شادی‌های خویش را از زندگانی در شهر می‌گیرد.
منهتن هرچند سو‍ژه‌اش یک زن است اما، شهر به عنوان موضوع پنهان فیلم در نظر گرفته شده است.

ملیندا و ملیندا

وودی آلن با جرأت بسیار، قصه‌اش را به هم می‌ریزد و شخصیت‌هایش را به هم می‌دوزد.
در ملیندا و ملیندا آن هیچ‌انگاری معروف او، در این شکل ظهور می‌کند که دسته‌ای آدم دور یک میز نشسته‌اند و دارند قصه تعریف می‌کنند. آدم‌های قصه‌ی آن‌ها جان می‌گیرند و پیش می‌روند.
تفاوت ظاهری‌ای که آلن برای زنان قائل است، در ملیندا و ملیندا به تفاوتی باطنی می‌رسد و نشان داده می‌شود که زن‌ها در موقعیت‌های مشابه رفتاری متمایز دارند.

هری ساختارشکن

این رویکرد مقایسه‌ای بیش از هر جا در هری ساختارشکن او به روز کرده است. آلن پیش از این هرچه می‌خواسته در دوران کهولت راجع به زندگی مشترک بگوید، در «زنان و شوهران» گفته است. هری ساختارشکن اما، به هم ریختن همه چیز در این رابطه است و شرح تنهایی مردی نابغه که چوبی محکم‌تر از اشتباهاتش را می‌خورد.
هری ساختارشکن هرچند در نام بسیار کنایه‌آمیز است و به اصطلاح فلسفی مشابهی تکه‌پرانی می‌کند اما آن را جدی می‌گیرد و حتا در شکل تدوین و صحنه‌ی مکرر آغازین فیلم، دست به شکست ساختار، اقلن در حیطه‌ی ساختاری سینمای «وودی آلنی» می‌زند.
هری ساختارشکن می‌تواند بهترین فیلم وودی آلن باشد.

زنان و شوهران

زنان و شوهران شرح به‌هم‌ریختن خانواده‌هاست از بنیان. آلن البته، به این پرسش که دلیل این به‌هم‌ریختگی چیست، پاسخی نمی‌دهد و تنها با نشان‌دادن گرفتاری‌های زناشویی در زندگی شهری، طرح پرسش می‌کند.
اخلاق به عنوان محور وجود خانواده مورد تردید (و احیانن تمسخر) قرار می‌گیرد و بی‌پروایی زنان و شوهران را در خیانت به یک‌دیگر، ریشه‌دارتر از آن می‌داند که قابل حل باشد.
نگاهی چنین بدبینانه و سخره‌آمیز به روابط زنامردی، بازآمده از زندگی شخصی وودی آلن است.
او در این اثر و نیز در «هری ساختارشکن» به ما نشان می‌دهد که این تزلزل تنها منحصر به او نیست، بلکه تمام بافت جامعه‌ی امروزی را در بر گرفته است. زنان و شوهران اثری عمیق و متفکرانه است که در کمال پیچیدگی ساخته شده.

Match point

کسانی که از آلن کمدی‌ساز توقع خنداندن داشتند، مچ‌پوینت روی صندلی سینما میخکوبشان کرد و هراسیده و مأیوس به خانه‌شان فرستاد.
مچ‌پوینت تمام تجربیات دیگر آلن را در خود دارد: نوع جسارت‌آمیز روایت و اتفاقات داستانی از طنز و کمدی، روان‌های مغشوش قهرمان داستان و دیگران از روان‌شناسی او، و نمادهای متعددش از نمادپردازی دائم او در تمام آثارش وام گرفته شده‌اند.
مچ‌پوینت روایتی است با فراز و نشیب‌های بسیار که در آن هم‌چنان بنیان خانواده بر باد دانسته شده و زندگی سودجویانه‌ی یک بازیکن تنیس، بدون آن‌که محکوم شود و چوب اشتباهاتش را بخورد، بدون قضاوتی آشکار، نشان داده شده است.
صحنه‌هایی در این فیلم هست که به واقع، برای تمام مردم آشناست، انگیزه‌ها و ارتکاب قتل‌هایی که در همه‌ی ما وجود دارد، و یک‌دستی نمادها، نوع روایت قصه، و شخصیت‌پردازی وودی آلن، او را در مقابل کارگردان «خوابگرد» و «موزها» قرار می‌دهد.
در مچ‌پوینت جنایت نه به عنوان امری فوق‌العاده، که به عنوان یکی از اتفاقات معمول زندگی، و راهی برای پیشرفت تلقی شده است.

* * *

وودی آلن به اندازه‌ی موهای سرش (البته در جوانی) فیلم ساخته و هنوز دارد می‌سازد. او به مرور دیگر نمی‌تواند نقش جوان درب و داغان و هوشیاری را بازی کند که هم چوب ندانم‌کاری‌هایش را می‌خورد هم از سر اتفاق خوشبخت می‌شود. بنابراین در بعضی فیلم‌هایش آدمی گنجانده می‌شود که دارد نقش او را بازی می‌کند. در «گلوله‌ها بر فراز برادوی» شخصیت اصلی فیلم این‌چنین است.
اما آلن، نسخه‌ی دست اول هنرمندی است که هرگز به دام تکرار و لوس‌بازی‌های دانشگاه‌های هنری نیفتاده و چه با امکانات و چه بدون آن، کار خودش را کرده و دارد می‌کند.
روند فیلم‌سازی او اما، اگر به شکلی متوالی و خطی مورد بررسی قرار بگیرد، هم‌چون روند خود عمر، ‌از شادابی کاملن سبک، به سنگینی و تلخ‌کامی دوران کهولت می‌رسد.
البته اما در میانه‌ی رخوتناک پیری، آلن با شیطنتی پایا به سراغ امور فجیع دور و بر ما می‌آید و انگار که می‌گوید بی خیال دنیا!

نسخه‌ی قابل چاپ   30 بهمن 1387    ||    ( مقالستان )    ||    نظر خوانندگان ( 2 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


shole azar  [www|@ ] :   (سه شنبه، 6 اسفند 1387، ساعت 11:35)

ممنون از اشارات هوشمندانه تان و ممنون که وودی آلن را دوست دارید. من هم بسیار دوستش دارم و چه حسی خوبی است فیلم تازه ای از او دیدن. ویکی کریستیانا فیلم فوق العاده ای بود.
شاید بدانید که کتابی در مورد وودی آلن توسط نشر چشمه در دست چاپ دارم. تحلیل سه فیم آنی هال خاطرات استارداست و زلیگ نوشته ریچارد مودی. که امیدوارم بی دردسر از آزمون ارشاد بیرون بیاید. خودم بسیار آموختم از این کتاب و آلن را بهتر شناختم.
پیروز باشید


zahi  [www|@ ] :   (چهارشنبه، 26 فروردین 1388، ساعت 19:06)

جن سال پیش مطمئن بودم چند سال بعد وودی آلن میشم.
ولی نشدم
چرا چرت میگم؟





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب