|
میدان |
احمد زاهدی
|
![]() |
برای انوشیروان مسعودی
تو میدانی
اسب با پرش از مانع رد نمیشود
تحقیر میشود
و تماشاگرانِ مست
هر بار
برای سواری دست میزنند
که شلاق را محکمتر فرو آورد
تو میمانی
میانِ میدانهایی
که با شتکهایی سرخ
هاشور میخورند
و مسابقهای هم
حتا در میان نیست.
۱۳۸۷، تهران
18 اسفند 1387
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 1 )
||
بالای صفحه











نظر خوانندگان:
آقای انوشیروان
آنچنان ظریف و دل انگیز کلمات را کنار هم چیده ای که مرا بی هیچ سوادی از شعر گوئی به میانه میدان می کشد تا بارها و بارها اضطراب هاشورها را حس کنم.