|
چند شعر از نورالله وثوق |
نورالله وثوق
|
![]() |
« همزاد »
به جز آتش کسی همزاد ما نیست
وگر باشد گمانم یاد ما نیست
الا بشقابهای ماهواره
نصیبتان به جز فریاد ما نیست
« بحران فریاد »
ز بس بر دوش آتشبار گشتیم
مسلسلهای آتشبار گشتیم
کنون در سنگر بحران فریاد
غبار دیدهی اغیار گشتیم
« شاعر هتاک »
درون رگ رگ هر تاک گشتم
از آن رو شاعر هتاک گشتم
ندیدم همصدای باورم را
به هر وبلاگ و هر پالتاک گشتم
« صدای هوشمند »
شعاع آه ما بالابلند است
نمودار جهانی چون و چند است
ببین بر رگ رگ رایانهی دل
قفسها را صدای هوشمند است
« سیلی جانانه »
سخن از رونوشت سر گذشته
نمیبینی که آب از سر گذشته
به گوشم سیلی جانانهای گفت
تو را تاریخ مصرف در گذشته
« اصل و بدل »
تمام شب سخن از راهحل بود
سحر همسوی بانگ بیمحل بود
به اصل زندگی سر دادم عمری
سراپا نسخههای او بدل بود
« ویروس جهالت »
چرا چت میکنی چرت و چتی را
مکن افزون ازين بیحرمتی را
مزن بر هم ز ویروس جهالت
صفای اين دل انترنتی را
6 خرداد 1388
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 1 )
||
بالای صفحه











نظر خوانندگان:
لذت بردم...زیبا بودند...تبریک..!!