|
سه شعر از آرش سالار |
آرش سالار
|
![]() |
« بر بخار خوابهای دره »
بر بخار خوابهای دره
رازهای تک پنجرههای محو
به پرواز در میآیند.
بیگانه نشسته بر کندهای عقیم
در اندیشهی رسالت هستهای
چون قاصدکهای نخنما در زمین علف و نمک
و فکر جوانه زدن ستارگان قوت میگیرد
دانه دانه/ پخت شرابهای نهفته در روح من
بر کرشمه پرنده سکوت
بر شاخههای سرخ
که زن پشت دار را دفن میکرد.
آبگینههای پیوسته به سرنوشت!
چه کسی شما را مستی عطرآگینی عطا خواهد کرد؟
***
به خانه برگشتیم
از روی پلی بر چهار طاق گذشتیم
و سایههای ساکن خود را بر آب روان دیدیم
به طلا آغشته!
-
کیمیای تاریکی که در امتداد درخت سبز میشد!-
در خانه چراغی بود
در دستان بیگانه/ باد
ما خوشبخت بودیم
و این تنها بلای استوار
بود!
***
کوزهها به خویش تکانی میدهند/ ای روح پرآشوب!
و به زمین طعنه میزنند
آنگاه که درخت انجیر
سنگنبشتهی این خیال فرامرز را میترکاند:
اسبان رؤیاهای دور و بیگناه
به سلامت از میان عبور خواهند کرد
مست سلام
و میپرسند
چه کسی به خاطرهی خاكستر شما
سوگند خواهد خورد؟
شما به تماشای فرشی
نشستهاید
که ما در آن زیستهایم
هنگامی که همهی جنگلها
انگشتان خود را به آتش
واگذاشتند.
جنگلهای رامیان - آزادشهر
« به گسست زمین از مدار آفتاب »
به گسست زمین از مدار آفتاب
به ریشهها و ذرهها از گلوی جاذبه
به معمار شراب
و آجرهای مستیام
که کی ویران شوم
این روزها
سست و خمار
بی نیم نگاه ماه در آیینهی رود
به میراث باد نظر دارم
و به نام تو سوگند میدهم
ماسه گرمم!
ماسه بی حاصلم!
نکا
« گورستان »
گورستانی در زمین است
پدربزرگم
در آن
خفته
برای ابد
و گورستانی در ماه
که رؤیاها...یم
ماهیگیر تورش را به دریا زده
و نمیپایدش
موج آوازی از بر دارد
که برای صخرهی اندیشناکی میخواند
و از دور
فریادهای
پیروزی
هلهلهی مرغان
غروب
و کشتیهایی
که بر آشوب دلش لنگر انداختهاند
به دریا میاندیشد نه به رزق و روزی
به آب و نه به تشنگی
به باد
و نه به ویرانی
و آنگاه که دریا از دیدن ماه آه میکشد
با خود میخواند موج:
گورستانی در زمین است
گورستانی در ماه...
تهران
12 خرداد 1388
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 2 )
||
بالای صفحه










نظر خوانندگان:
سلام
خوشحالم که می تونم شعر بخونم
و شعر های تو را
راستی،باید از نشانه های زندگی مون تشکر کنیم؟؟
آشنایی با تو منو به دنیای شعر برگردوند
آره ،تا الان نگفته بودم!
متشکرم!
درود برآقای سالار
از خواندن شعرها بسیار لذت بردم
واقعا دست مریزاد
در عجبم که چرا شما کتاب شعر چاپ نکرده اید