جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

جاودانگی را باید زیست، باید جاودانه ساخت
نگاهی به خاستگاه‌های جشن تیرگان

نسرین پورهمرنگ
nhamrang@yahoo.com
آثار ديگری از اين نويسنده


توضیح: هر چند که بی‌مناسبت است انتشار مقاله‌ای درباره‌ی جشن تیرگان در این روزها که از موعد آن گذشته است، ولی برای سخن گفتن از جشنی که در پاسداشت اهل قلم برگزار می‌شد هیچ‌گاه دیر نیست، آن هم در این زمانه‌ای که هیچ‌وقت اهل قلم چنین بی‌قدر نبوده‌اند.
-خزه

* * *

چکیده:

خاستگاه‌های جشن باستانی تیرگان بر سه مفهوم اساسی تکیه زده‌اند:
۱- پاسداشت نویسندگان و کاتبان و بزرگداشت قلم به دستور هوشنگ پادشاه پیشدادی
۲- غلبه‌ی تیشتر الهه‌ی باران بر اپوشه دیو خشکسالی و افزایش رزق و روزی
۳- پرتاب تیر توسط آرش و مشخص شدن مرز ایران و توران و رها شدن وطن از دست دشمن و جنگ‌های ویرانگر

«قلم»، «آب و باران» و «وطن» جملگی مفاهیم جاودانه‌یی هستند که جاودانگی خود را به سبب «جاری بودن» در حیات موجودات و به ویژه انسان‌ها دارا هستند. این درک جدید از جاودانگی - که تاکنون در نوشتارهای متداول فلسفی مطرح نشده است - مفاهیم جدیدی نیز با خود به همراه خواهد داشت. مفاهیمی چون «زیستن» در جاری جاودانگی و «ساختن»؛ هم از آن رو که جاری بودن و یا دست‌کم درک این جریان به ساختن و بازسازی مداوم نیاز دارد. آن‌چه از تبیین این مفاهیم می‌توان نتیجه گرفت چنین است: جاودانگی ضرورتاً با استقلال و بی‌نیازی همراه نیست.

خاستگاه‌های جشن تیرگان

در ایران باستان چنین رسم بود که در هر ماه که اسم روز با اسم ماه تقارن پیدا می‌کرد جشنی در آن روز برپا می‌ساختند. در تیر ماه این تقارن به روز ۱۳ تیر می‌افتد. اما علاوه بر این، جشن تیرگان خاستگاه‌های بسیار مهم‌تری نیز داشت که سبب شده بود از اهمیت فراوان‌تری نزد ایرانیان برخوردار باشد و به مدت ۹ روز – از روز ۱۳ تیرماه تا ۲۲ تیر ماه – به درازا بیانجامد. ۱۳ تیر ماه؛ تیرروز و ۲۲ تیر ماه؛ بادروز نام داشت. برای جشن تیرگان علاوه بر آن‌چه گفته شد خاستگاه‌های زیر نیز برشمرده شده است:

۱- هوشنگ پادشاه پیشدادی ایران در این روز بر مقام نویسندگان و کاتبان صحه گذاشت، بر آنان مهر و عطوفت فراوان ورزید و گرامی‌شان داشت. گفت که باید همواره صاحبان قلم و نویسندگان را عزیز داشت. مردم نیز به پیروی از پادشاه چنین کردند و هر ساله در این روز جشنی بزرگ برپا ساختند و این روز را «روز قلم» و روز «نویسنده» نام‌گذاری کردند. [۱]
چند سال پیش به پیشنهاد نویسندگانی هم‌چون معروفی، محمدعلی، کرم‌پور، نجدی، شاملو،سپانلو و... و تصویب شورای فرهنگ عمومی، ۱۴ تیر ماه به نام روز قلم و نویسنده نام‌گذاری شد و هم‌اینک در تقویم رسمی کشور به ثبت رسیده است.
ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه [۲] سیزدهم تیر ماه را روز ستاره‌ی تیر یا عطارد نامیده است. ستاره‌ی تیر یا عطارد به کاتب ستارگان شهرت دارد و در تیر روز به پاسداشت مقام کاتب ستارگان نیز آیینی برگزار می‌شد.

۲- ستاره‌ی تیر که در اوستا تیشتریه [۳] و در پهلوی تیشتر [۴] نام گرفته، فرشته‌ی باران محسوب می‌شود، از همین رو وجود آن پربرکت و با وفور نعمت و رزق و روزی پیوند خورده است. در اسطوره‌های ایرانی این فرشته با اپوشه (دیو خشکی) [۵] می‌جنگد و در نبرد اولیه شکست می‌خورد [۶]. فرشته‌ی تیر پس از شکست از اورمزدا استمداد می‌طلبد و در در نبرد دوم با قدرتی که از خداوند دریافت کرده بود موفق می‌شود تا بر اپوشه غلبه کند. باران شروع به باریدن می‌کند و زمین تشنه سیراب می‌شود و درهای نعمت و روزی بر روی ایرانیان گشوده می‌شود. این‌چنین سرزمین‌های ایرانی از سالی خوش برخوردار می‌شوند (تیریشت، بند ۹) [۸].

۳- منوچهر کیانی پادشاه ایران‌زمین پس از مدت‌ها جنگ فرسایشی با تورانیان دچار مشکلات متعدد می‌شود. ایران‌زمین در محاصره قرار گرفته بود و مردم از تبعات جنگ در حزن و عذاب به سر می‌بردند. سرانجام منوچهر پیشنهاد تورانیان مبنی بر مشخص شدن مرز ایران و توران به وسیله‌ی یک تیر پرتابی را می‌پذیرد. «آرش شیواتیر» به یاری ایرانیان می‌آید و به همراه پرتاب تیر، روح و روانش را نیز روانه می‌کند. تیر پس از طی هزار فرسخ بر فراز درخت گردویی بر کوه «خوانونت» فرود می‌آید و آن ناحیه مرز ایران و توران می‌شود. (تیریشت، بند ۶ و ۳۸، صص ۳۳۸ – ۳۳۱) [۹]

۴- جشن تیرگان با جریان کناره‌گیری کیخسرو از سلطنت نیز پیوند خورده است. کیخسرو پس از کشتن افراسیاب و کم‌کردن سایه‌ی شوم او از سر مردم ایران در راه بازگشت به ایران کنار چشمه‌یی به استراحت می‌پردازد. دچار تحول روحی می‌شود و تصمیم به واگذاری تاخ و تخت می‌گیرد. پس از آن که به خواب می‌رود بیژن سردار ایرانی از راه می‌رسد، به چهره‌ی او آب می‌پاشد و او را بیدار می‌کند. بیرونی از این واقعه به عنوان «جشن نیلوفر» یاد می‌کند و گردیزی با عنوان «جشن سوشوری». [۱۰]

جشن تیرگان دارای آیین‌هایی است که نگارنده چون هدف دیگری را در این نوشتار دنبال می‌کند از بازگویی آن‌ها خوددارای می‌کند.
مطابق آن‌چه گفته شد می‌توان پاسداشت قلم و نویسنده، آب و باران و میهن و استقلال آن را به عنوان خاستگاه‌های جشن تیرگان برشمرد.
قلم بیانگر روح حاکم بر زندگی جوامع مختلف بشری است. روح حرکت جریان زندگی موجودات است. گذشته از این‌که این جریان سمت و سوی خیر داشته باشد یا شر، تصور حیات موجودات و به ویژه حیات جوامع بشری بدون آن امکان‌پذیر نیست.
آب مبنای حیات است. این مبنا از چنان نقش و اهمیتی برخوردار است که ضرورتی برای سخن‌گفتن افزون‌تر درباره‌ی آن وجود ندارد.
اگر چه آب مبنای حیات است و قلم تبیین‌گر جریان روح حیات، اما حاصل این تبیین تصویری است که می توان از آن با عنوان «هویت» [۱۱] نام برد؛ همان که در وطن به مثابه‌ی یک ساختار جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شکل می‌گیرد. حتا شکل‌گیری هویتی واحد به نام دهکده‌ی جهانی [۱۲] نیز نتوانسته است از ضرورت وجود هویت‌ها و ساختارهای محدودتر و متعدد – همان که وطن نامیده می‌شود – بکاهد.
وقتی اساس مدرنیسم بر تکثر بنا نهاده شده است چگونه می‌توان از تناقضی با عنوان دهکده‌ی جهانی به مثابه‌ی یک ساختار واحد سیاسی، اجتماعی سخن به میان آورد؟

آب، قلم و وطن جاودانه‌های جاری در حرکت زمان هستند. حرکت زمان به وسیله‌ی معانی متعدد و بی‌شماری خلق می‌شود که انسان‌ها و سایر موجودات خلق می‌کنند. از این رو می‌توان گفت که موجودات از جمله انسان با زیستن در جاری جاودانه‌های نام برده شده -آب، قلم و وطن - علاوه بر درک این جاودانگی بر تداوم جریان آن یاری می‌رسانند.
زیستن درک کردن است و درک کردن می‌تواند به ساختن منجر شود. جاودانگی درک می‌شود و حاصل این درک ساختن است، ساختن جاودانگی. ولو این‌که سازندگان خود در جاودانگی محو شوند و جریان جاودانگی استقلالش را تا به ابد از دست دهد.

جست‌وجوی دائمی برای جاودانگی

جست‌وجوی جاودانگی، ابدیت و همواره بودن، از دغدغه‌های همه‌ی انسان‌ها در همه‌ی عصرها و نسل‌ها بوده است. این دغدغه خود را به گونه‌های متفاوت نشان داده است و در آثار هنری و ادبی بر جای مانده از ملل گوناگون قابل ردیابی است.
- «بهشت گمشده» اثر میلتون شاعر نابینای انگلیسی در قرن هفدهم یک حماسه‌ی مسیحی است و قهرمان آن حضرت آدم است که در جست‌وجوی بهشت گمشده و از دست داده شده (زندگی و نعمت‌های جاوید) به مصائب فراوان دچار می‌شود.
- «سرود نیبلونگن» از یک شاعر آلمانی‌زبان ناشناس در قرن دوازدهم میلادی است. قهرمان این حماسه‌ی آلمانی زیگفرید روئین‌تن است. روئین‌تنی و بی‌اثر بودن بلایا و آسیب‌ها بر قهرمان روئین‌تن نشانه‌ی عمر جاویدان او بوده است.
- «مهابهاراتا و رامایانا» سروده‌ی صدها شاعر سده‌های پیش و پس از میلاد، حکایت از پیروزی‌ها و مبارزات رجال مذهبی از جمله کریشنا را برای جست‌وجوی جاودانگی در بر دارند.

اگر چه جاودانگی سخت مورد طلب انسان‌های نخبه بوده است، اما بنا بر آثار به‌جای‌مانده از فرهنگ ملل کم‌تر کسی بدان دست یافته و اغلب توانستند تا به مرحله‌ی روئین‌تنی برسند. یعنی اگر چه به مدد نیروهای غیبی شکست‌ناپذیر شده‌اند، اما یک جای بدن آن‌ها روئینه نبوده و دارای ضعف و نقص بوده است.

- «تیتس» مادر «آشیل» از ایزد بانوان است. آشیل را در رودخانه‌ی استیکس که دور جهان مردگان را فرا گرفته فرو برده و شسته است. اما پاشنه‌ی پای او به آب نمی‌رسد و به نقطه‌ی ضعف و شکست او تبدیل می‌شود. در جنگ‌های تروا، پاریس تیر را بر پاشنه‌ی آشیل می‌زند و او را از پای در می‌آورد.

- در حماسه‌ی «سرود نیبلونگن»، «زیگفرید» اژدهایی را می‌کشد، در خون او می‌غلتد و بدنش روئینه می‌شود، جز نقطه‌یی بین دو شانه که به سبب افتادن برگی روئینه نمی‌شود. «هاگن» با زدن ضربه بر آن نقطه او را می‌کشد.

- در افسانه‌های کهن اسکاندیناوی، «بالدر» قهرمان افسانه‌یی و روئین‌تن آن‌ها است. به جز گیاهی حقیر به نام «دبق»، همه‌ی عناصر سوگند خورده‌اند که به او آسیبی نرسانند و البته همین گیاه حقیر سرانجام مانع عمر جاویدان او می‌شود.

- «اسفندیار» پهلوان ایرانی نیز اناری از دست زرتشت خورده است و روئینه شده است جز چشم او که روئینه نیست. «پشتوتن» برادر اسفندیار نیز جامی از شیر از دست زرتشت خورده و عمر جاوید یافته است. رستم که خود از روئین‌تنان است با راهنمایی سیمرغ تیری از چوب گز به چشم اسفندیار می‌زند و کار او را به پایان می‌رساند.

یکی از نشانه‌های جاودان بودن، عمر طولانی قهرمانان حماسه‌ها است. هنگامی که رستم به جنگ اسفندیار می‌رود پانصد سال از عمرش گذشته است. هم تولدش غیرمعمولی است و هم پرورش و دوران کودکی‌اش که در البرز کوه، کوه خدایان به وسیله‌ی سیمرغ (نماد خدایان) پرورانده شده است.
«اسکندر» هم در طلب عمر جاویدان به دنبال چشمه‌ی آب حیات می‌رود. حتا ممکن است قهرمانی که در طلب جاودانگی برمی‌آید بمیرد و از دنیا برود، اما این مرگ موقتی است و او دوباره به دنیا و زندگی باز می‌گردد. در انجیل و کمدی الهی دانته، داستان‌های مربوط به قهرمانانی (خدایان) که می‌میرند تا دوباره زنده شوند دیده می‌شود.

اما حماسه‌ها تنها به جنگ و ستیزه‌های بیرونی خلاصه و محدود نمی‌شوند. حماسه‌های پهلوانی بیش‌تر مربوط به اقوام و ملت‌هایی است که با همسایگان خود مدام در حال ستیزه و درگیری بوده‌اند، مثل ایرانیان و یونانیان، اما مردمان سرزمین‌هایی که بیش‌تر به اصطلاح مشکل درون‌مرزی داشته‌اند، هم‌چون چینیان و مصریان و هندیان، حماسه‌های دینی و فلسفی دارند. در ایران نیز در ادوار مختلف تاریخی که ایرانیان از همسایگان خود شکست‌های سنگین خورده‌اند و به زندگی درون‌گرایی روی آورده‌اند، شاهد پیدایی افسانه‌های عرفانی به جای حماسه‌های پهلوانی هستیم. در حماسه‌های عرفانی رهرو و سالک پس از پیمودن عقبه‌های گوناگون و نابودی دیو نفس به فنا فی الله و جاودانگی می‌رسد. حماسه‌ی حلاج در تذکرة‌الاولیا و داستان سفر مرغان در منطق‌الطیر عطار از جمله‌ی حماسه‌های عرفانی در طلب عمر جاوید است.

در مصیبت‌نامه‌ی شیخ عطار نیشابوری می‌توان داستان سلوک و سیاحت روحانی عارف دل‌سوخته را مطالعه کرد که سلوک خود را در عالم غیب آغاز می‌کند، مراتب و مراحل مختلف را طی می‌کند، از مرتبه‌ی ملائک می‌گذرد و مرتبه‌ی انبیاء را نیز پشت سر می‌گذارد و آن‌گاه به آستان پیامبر اسلام راه پیدا می‌کند و اسرار فقر را از زبان او می‌شنود.
سالک که سیر «آفاق» کرده است، در این توقفگاه سیر «انفس» را می‌آموزد. در این سیر باید حس و خیال و عقل و دل و جان را پشت سر نهد تا به «فنا فی الله» برسد. داستان معراج روحانی «بایزید» که در تذکرة‌الاولیای عطار نیز آمده است و داستان «حی بن یقظان» و «سلامان و ابسال» از همین دست حماسه‌های عرفانی در طلب عمر جاوید است.

هم‌چنین می‌توان از حماسه‌ی «گیل‌گمش» نام برد که یکی از قدیمی‌ترین حماسه‌های موجود در جهان است. تقابل مرگ و زندگی و جست‌وجوی جاودانگی در این حماسه به بهترین شکل به تصویر کشیده شده است. گیل‌گمش پس از مرگ دوستش انکیدو دچار هراس می‌شود و به جست‌وجوی راز مرگ و طلب عمر جاوید برمی‌آید، اما جست‌وجویش ثمری برای او ندارد. در میان هندیان قدیم نیز اعتقاد بر خاصیت جاودان‌کنندگی گیاه هوم وجود داشته است (این بخش از نوشتار از مقاله‌ی پیشین نگارنده با عنوان «زمان تجلی هستی» برگرفته شده است). [۱۳]
می‌توان مشاهده کرد که همه‌ی این جست‌وجوها برای جاودانگی جز از مسیر عمر ابدی و بی‌پایان قابل گذر نیست. افراد چه در آن‌جا که به صراحت در جست‌وجوی عمر ابدی برمی‌آیند و چه از طریق فنا فی الله جاودانگی را طلب می‌کنند، بر تداوم حضور و نظارت خود تلاش می‌کنند.

سخن پایانی

در این نوشتار تلاش شد تا ضمن برشمردن خاستگاه‌های جشن تیرگان با رویکرد فلسفی، نگرشی نوین نسبت به این خاستگاه‌ها ارائه شود و این مهم از طریق تبیین مفهوم جاودانگی و بازنگری در مفاهیم سنتی و ارائه‌ی تبیین های نوین عملی شد.

خاستگاه‌های جشن تیرگان (و البته سایر جشن‌های باستانی ایران هم‌چون نوروز، مهرگان، سده و...) مفهوم جاودانگی را با خود به همراه دارند. این جاودانگی در حیات اجتماعی انسان‌ها جاری است. می‌توان در این «جاری جاودانگی» به قدر عمر کوتاه آدمی زیست، آن را درک کرد و جریان مسیر را بازسازی نمود. کسانی که درصدد این بازسازی برمی‌آیند شاید سهمی از جاودانگی نصیب خود نسازند، اما در تداوم مسیر جاودانگی سهمی ایفا می‌کنند و نقشی می‌زنند.

خاستگاه‌های جشن تیرگان (و البته سایر جشن‌های باستانی ایران هم‌چون نوروز، مهرگان، سده و...) مفهوم جاودانگی را با خود به همراه دارند. این جاودانگی در حیات اجتماعی انسان‌ها جاری است. می‌توان در این «جاری جاودانگی» به قدر عمر کوتاه آدمی زیست، آن را درک کرد و جریان مسیر را بازسازی نمود. کسانی که درصدد این بازسازی برمی‌آیند شاید سهمی از جاودانگی نصیب خود نسازند، اما در تداوم مسیر جاودانگی سهمی ایفا می‌کنند و نقشی می‌زنند.
شاید چنین تبیینی از جاودانگی یک تناقض به نظر آید و گفته شود این چگونه جاودانگی است که وجودش وابسته به غیر است؟ اما در پاسخ باید گفت که چگونه می‌توان موجود بود و از ملزومات موجود بودن که همان «نیاز» است بری بود؟ موجود بودن یعنی در تناسب قرار گرفتن با سایر موجودات و پیامد این تناسب نیز «نیاز» است.
خاستگاه‌های جشن‌های ایرانی بیانگر جاری بودن مفاهیمی جاودانه هستند. می‌توان در این جاری جریان‌ها وارد شد، در آن شناور شد، درک کرد، لمس کرد و به بازسازی مسیرش یاری رسانید تا جاودانه‌ها هم‌چنان جاودان باقی بمانند.


پانوشت:
۱- بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه عن القرون الخالیه، ترجمه‌ی اکبر داناسرشت، انتشارات ابن سینا، تهران، ۱۳۵۲
۲- پیشین
۳-Tishteriya
۴- Tishtara
۵- اپئوشهApaousha نام اوستایی دیو خشکی است.
۶- گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود، زین الاخبار، ترجمه و تصحیح عبدالعلی حبیبی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۷
۷- پیشین
۸- دوستخواه، جلیل، اوستا، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۷۵
۹- پیشین
۱۰- گردیزی، ابوسعید، زین الاخبار، ص ۲۴۳
۱۱- Identiry
۱۲- Global Village
۱۳- پورهمرنگ، نسرین، زمان تجلی هستی، هفته‌نامه‌ی هاتف، ویژه‌ی نوروز ۸۵ – ص ۲۶

نسخه‌ی قابل چاپ   2 شهریور 1388    ||    ( انديشه )    ||    نظر خوانندگان ( 2 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


دیوان  [www|@] :   (چهارشنبه، 4 شهریور 1388، ساعت 17:21)

بسیار متشکرم هم از شما هم از اصحاب خزه برای چنین مطلب خوبی. پاینده باشید.


sorusch  [ www|@ ] :   (جمعه، 13 شهریور 1388، ساعت 21:31)

moafagh bashid .





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب