جهان داستان
مقالستان جهان انديشه جهان شعر
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

يازده- دوازده صبح...

احمدرضا توسلی
artavassoli1990@gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


یازده- دوازده صبح که باشد، مرد سبزه می‌آید. صدایش را بی‌هوا آوار می‌کند روی سرت و آرام آرام روی صورتت، لای موهایت، تاب می‌خورد، می‌نشیند و حتا می‌خوابد. این که چطور می‌تواند همین‌طور تنها بنشیند و روزها برای دل خودش ساز بزند مهم نیست. مهم حادثه‌ای است که دارد رخ می‌دهد. مهم این است که من صدایش را دوست دارم. چهره‌اش را دوست دارم. مهم این است که من دست خودم نیست و دائم دنبال بهانه‌ام که یازده- دوازده صبح روی صندلی‌های فلزی آشپزخانه بنشینم، پای چپم را روی پای راستم بیاندازم و با دست، زانوی عریانم را که از زیر دامن بیرون آمده لمس کنم. نگاهم روی حلقه‌ی فلزی دور انگشتم میخ شود و به جز خودم هیچ‌کس نخواهد بفهمد، من شبیه هجده‌سالگی‌ام می‌شوم و هیچ‌چیزم دست خودم نیست.

می‌خواند. باز می‌خواند و من با شست و سبابه‌ام حلقه را می‌چرخانم و گوشم با اوست. بعضی اوقات هوس می‌کنم سرم را از پنجره بیرون ببرم و بعد از هر آهنگ برایش هورا بکشم. دست بزنم. شاید این طوری احساس کند که آدم دیگری هم به جز خودش وجود دارد که می‌تواند از شنیدن آواز و صدای سازش لذت ببرد. نمی‌دانم. شاید هم خودش می‌داند. اصلاً برای همین است که پنجره‌ی اتاقش را باز می‌گذارد. عمداً. می‌داند زن مرد طبقه‌ی پایین یازده- دوازده صبح که بشود اختیارش را از دست می‌دهد. می‌داند زن پایینی خجالت‌زده است ولی باز به کارش ادامه می‌دهد. دست خودش نیست. باز صدای لعنتی‌اش را ول می‌کند. باز موهای بدن زن پایینی را بلند می‌کند. می‌داند این کارش مردهای غیرتی محله را از این تصور که زن‌هایشان هوایی شوند، عذاب می‌دهد، ولی انگار دوست دارد زن پایینی را برده‌ی خودش کند. انگار دوست دارد به مردها بقبولاند هر زنی لیاقت هوایی شدن را ندارد. وقتی هوایی می‌شوی باید شهامت تسلیم شدن را داشته باشی. هر زنی نمی‌تواند راحت تسلیم شود.

نسخه‌ی قابل چاپ   11 شهریور 1388    ||    ( داستان فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 5 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


نامشخص  [www|@] :   (چهارشنبه، 11 شهریور 1388، ساعت 18:36)

خونده بودم
توی وبلاگ خودت !


نامشخص  [www|@] :   (چهارشنبه، 11 شهریور 1388، ساعت 23:57)

che jahaii hast tuye in donyaye majazi!
mamnun ke moarefish kardi!
to khub minevisi va behtar ham khahi shod!
movafagh bashi!
mamnun!


giddy-pianist!  [www|@ ] :   (چهارشنبه، 11 شهریور 1388، ساعت 23:59)

un balaiie male man bud!


shayan  [www|@ ] :   (جمعه، 13 شهریور 1388، ساعت 23:38)

تمام زندگیم ساز زدم اونم نه واسه زن مردم واسه عشق خودم اونم نه واسه ی همسایه ی پائینی بلکه بالایی اما نشد کاش اونم هوایی ... نه اصلا کاش اونم زمینی می شد
خیلی قشنگ نوشتی دوست خوب من خیلی


مهدی  [www|@] :   (شنبه، 21 شهریور 1388، ساعت 19:11)

خیلی خوب بود وفکر نمیکنم نقدی داشته باشه یا حداقل از نظر من نقدی نداره





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب