جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

شعری از لیلا کردبچه

لیلا کردبچه
leilakordbacheh@yahoo.com
آثار ديگری از اين نويسنده


مشت‌هایت را که به سینه‌ی آسمان کوبیدی
اعتمادم از تمام دیوارها سلب شد
آن‌قدر که فکر کردم بعد ازین
دیگر هیچ‌کس پشت هیچ دیواری پنهان نخواهد شد
- اما هوا که گرم باشد
احتمالاً دیوارها سایه‌ی خنکی دارند! -

مشت‌ها
بهتر از همه می‌دانستند؛
هر دستی می‌تواند تفنگی را پر کند
ماشه‌ای را بکشد
و هر انگشتی می‌تواند اشاره‌ی محسوسی باشد
به هرکه کنار دیوار ایستاده است
- هرچه باشد مشت‌ها
هم‌جنس‌های خودشان را که بهتر از ما می‌شناسند! -

همین است
که دیگر تعجب نمی‌کنم
اگر انگشت‌هایت بند کفش‌های تو را
در پاگرد خانه‌ات که می‌بندند
در زندان باز کنند
یا مشت‌هایت آن را که دیروز کشته‌اند
امروز با «زنده باد» یش جان دوباره ببخشند
راستش را بخواهی
دیگر به دست‌های تو هم اعتمادی ندارم
به هیچ کس و هیچ چیز اعتمادی ندارم
آن‌قدر که فکر می‌کنم هر که ایستاده است
لابد پایی برای دویدن ندارد
یا آن‌که می‌دود
پاهایش را
حتماً از پای جوخه‌ی اعدام دزدیده است

نسخه‌ی قابل چاپ   19 شهریور 1388    ||    ( شعر فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 4 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


بهروز  [www|@] :   (سه شنبه، 24 شهریور 1388، ساعت 12:11)

دست مريزاد
زيبا بود


maryam  [www|@ ] :   (جمعه، 3 مهر 1388، ساعت 23:42)

besiyar jaleb bood mamnoonam


بهنام یاسینی  [ www|@ ] :   (سه شنبه، 15 دی 1388، ساعت 15:38)

خوب و قابل ستایش و تامل بود.
ولی کمی جملات بلند بودند و همه چیز را یک دفعه هویدا می کردند. فقط این اذیت می کرد.


امیرحسین دوست دار  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 24 دی 1388، ساعت 12:48)

سلام و عرض خسته نباشید
زیبااست.





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب