جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

دو شعر از کاوه سلطانی

كاوه سلطانی
soltany_k@yahoo.com
آثار ديگری از اين نويسنده


« باریکه‌نور »

موسا و پیروانش می‌گذرند
از باریکه نوری که بر سقف است
پس من به فرعون می‌مانم
که قرن‌هاست در تاریکی‌اش غرق شده
همراه با ارتشی
از واژه‌هایی کودن و گستاخ و شکست‌خورده




« وقتی که شعری می‌سرایم »

این شعرها
یتیم‌اند و بی‌ سرپناه
هنوز هم نفهمیده‌ام
پدرشان که بوده است
مادرشان؟             من حتا مادرشان هم نیستم

چون تولد عیسا        شک‌برانگیزند
چون موسا             بی‌پناهی و تیماری
                                     به آب سپرده‌ شده بودند
به گراکوس شکارچی می‌مانند
که میان دو دنیا
میان هستی و نیستی            معلق بود
مثل جمله‌ای رازگونه           در شیشه‌ای سبز
که موج‌ها واژه‌هایش را در هم می‌ریزند

من آن ماهیگیر تنهایم
که عصرهنگام         زیر بیدمجنون کنار دریاچه‌ای
سیگاری دود می‌کند
و مروارید
یا چکمه
و گاه جنازه‌ای صید می‌کند

به شکل آن پسربچه‌ی داستان‌های آمریکای شمالی در‌می‌آیم
که با قزل‌آلایی بی‌همتا در آغوشش
با پاچه‌هایی خیس آب
دوان دوان به خانه برمی‌گردد
وقتی که شعری می‌سرایم.

نسخه‌ی قابل چاپ   25 شهریور 1388    ||    ( شعر فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 2 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


نیما  [www|@] :   (شنبه، 1 اسفند 1388، ساعت 03:34)

عالی بود خصوصا دومی که کوتاه و غنی بود و ضربه را می زد


عبدی  [www|@] :   (دوشنبه، 17 اسفند 1388، ساعت 17:25)

به عکستان می خورد که جوان باشید اما شعرتان شعر شاعری بود که تجربه های طولانی ای پشت سر گذاشته





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب