جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « شعر ترجمه » در خزه:

    ( 1  |  2  | تمام آثار)



آزادی
مجتبا کولیوند  (17 شهریور 1388)

(سروده‌ای از پُل الوار شاعر فرانسوی و یکی از معروف‌ترین شاعران سوررآلیست)
برای پرنده‌ی دربند/ برای ماهی در تُنگ بلور آب/ برای رفیقم که زندانی است/ زیرا، آن چه را که می‌اندیشد، بر زبان می‌راند./ برای گُل‌های قطع‌شده/ برای علف لگدمال شده/ برای درختان مقطوع/ برای پیکرهایی که شکنجه شدند/ من نام تو را می‌خوانم: آزادی...


برگ‌های سبز
مجتبا کولیوند  (20 مرداد 1388)

(شعری از شاعری گمنام از کشور نیجریه)
مردگان را،/ صدا می‌زنیم-/ جواب‌مان را می‌دهند./ زندگان را/ صدا می‌زنیم-/ پاسخی شنیده نمی‌شود./ روی برگ‌های خشک/ که قدم می‌زنیم/ صدا می‌کنند/ برگ‌های سبز/ صدایی ندارند...


آخرین خواهش‌
مجتبا کولیوند  (19 تیر 1388)

ویلی مُونسن‌برگ Willi Münzenberg (١٨٨٩-١٩۴٠) سیاست‌مدار، ناشر و روزنامه‌نگار انقلابی و مبارز ضد فاشیست آلمان
اگر که روزی من مُردم/ بر روی گورم سه شاخه گُل‌سرخ بگذارید./ از آن گُل‌های سرخی / که من آن‌ها را دوست می‌‌دارم./ و بر روی سنگ گورم / با خط سرخ بنویسید:...


سؤال
مجتبا کولیوند  (5 اردیبهشت 1388)

(شعری از پابلو نرودا شاعر بزرگ شیلی (١٩٠٤- ١٩٧٣))
راستی الان هیتلر توی جهنم با کدام کار اجباری/ خونابه عرق می‌کند؟/ آیا دیوارها را لمس می‌کند یا لاشه‌ها را؟/ آیا او کشته‌هایش را از بوی گاز بازمی‌شناسد؟/ آیا او برای صرف غذا، خاکستر دریافت می‌کند/ خاکستر آن همه کودک سوخته؟...


جلاد
سیما رحیمی  (25 دی 1387)

(شعری از «گونار اکلوف»، شاعر معاصر سوئدی)
چه می‌کنی با دست‌هایم؟/ این را بزن/ بعد هم یکی دیگر/ چشمانم نگاهت می‌کنند./ احساسی عجیب دارم و جز آن/ چیزی به یاد نمی‌آورم از تجاوز تو/ حالا که پاهایم را می‌بری به ترتیب/ و می‌بینی نگاهت می‌کنند چشم‌هایم...


دو شعر از شاعران معاصر سوئد
سیما رحیمی  (9 آذر 1387)

(شعرهای «از پاییز» از «یوران سونه‌وی» و «من و تو و دنیا» از «ورنر آسپنستروم»)
نپرس من که‌ام و تو که/ و چرا هستیم/ بگذار کسانی به بحث بنشینند/ که اجیر می‌شوند/ ترازوی آشپزخانه را روی میز بگذار/ و بگذار حقیقت خودش را بیازماید/ پالتوات را بپوش/ چراغ خانه را خاموش کن/ و در را ببند/ بگذار مرگ از مرگ بیاساید...


تشریح‌گر
مجتبا کولیوند  (5 آبان 1387)

(شعری از یانیس کوندوس (Jannis Kondos)، شاعر یونانی)
«من از مرگ نمی‌ترسم.»/ این را قصاب به من گفت./ ـ در حالی که می‌بُرید،/ قطعه قطعه می‌کرد و می‌آویخت./ «من در آسمان نخواهم ماند،/ در این پایین، برای همیشه زندگی خواهم کرد.»/ او به من زل زد/ و دستانِ خونینش را/ با سفیدی پیش‌بند پاک کرد...


گالیله را به یاد می‌آورم
آرش رادمنش  (25 شهریور 1387)

(شعری از جرالد استرن، شاعر معاصر آمریکایی)
گالیله را به یاد می‌آورم که ذهن را تشبیه کرده بود به/ برگ کاغذی که با وزش باد به این سو و آن سو می‌رود،/ و من عاشق آن منظره بودم وقتی به شاخه‌ی درختی گیر می‌کند،/ یا بر صندلی پشتی ماشینی فرود می‌آید،/ و من سال‌ها در شهرمان رقص کاغذها را در باد نگاه می‌کردم؛/ اما دیروز دیدم که ذهن سنجابی است که در حال عبور از...


زبوری
ایونا نویسکا  (6 مرداد 1387)

(شعری از ویسلاوا شیمبورسکا، برنده‌ی نوبل ادبی ۱۹۹۶)
آه چقدر مرزهای خاکی آدم‌ها ترک‌دارند!/ چقدر ابر، بی‌جواز از فراز آن‌ها عبور می‌کند./ چقدر شن می‌ریزد از کشوری به کشور دیگر/ چقدر سنگ‌ریزه با پرش‌هایی تحریک‌آمیز!/ آیا لازم است هر پرنده‌ای را که پرواز می‌کند/ یا همین حالا دارد روی میله‌ی «عبور ممنوع» می‌نشیند، ذکر کنم؟...


شنبه در کنار آبراه
آرش رادمنش  (10 اردیبهشت 1387)

(شعری از گری سوتو، شاعر معاصر آمریکايی)
امیدوار بودم هفده‌سالگی خوشی داشته باشم/ مدرسه ضربدری پررنگ بود در دفتر حضور و غیاب،/ بعدازظهر یک شیپور چندشی هی می‌نواخت چون تیم ما/ می‌خواست برنده شود آن شب. معلم‌ها به آب و آتش می‌زدند/ برای سر درآوردن از کار ما. راهرو پر بود از/ بوی بنجل‌ها و موهای نشسته. پس، دوستم و من/ نشسته به آب نگاه می‌کردیم شنبه، هیچ‌کدام خیلی حرف نمی‌زدیم...


شعرهايی از هالینا پوشویاتووسکا
ایونا نویسکا  (24 خرداد 1386)

(اگر می‌خواهی ترکم کنی، و این پروانه که عادت داشت، ازلی‌اند این واژه‌ها، از روزی که آشنا شدیم، شعله، سقراط که زهر می‌نوشید)
شعله/ کامل زندگی می‌کند اما کوتاه/ و در طی عمر/ عمری که بیش‌تر از/ لحظه‌ای نورانی/ طول نمی‌کشد/ در یک دم/ هزاران هزار جلد را می‌بلعد/ و با فرهیخته‌ترین ذهن‌ها یکی می‌شود/ کمیت و کیفیت برایش مهم نیست/ (مثلن کتابخانه‌ی اسکندریه را/ کم‌تر از یک روز/ کاملن سوزاند...


شعرهايی از ماریا پاولیکوفسکا ـ یاسنوژفسکا
ایونا نویسکا  (9 فروردین 1386)

ماریا پاولیکوفسکا ـ یاسنوژفسکا، شاعر زن لهستانی (1891-1945)
(انتحار بلوط‌بن، عشق، برگ‌ها)
دیگر ماهی‌ست که تو را ندیده‌ام/ و رنگ پریده‌ترم، تنها/ و شاید، خواب‌آلوده‌تر و خاموش‌تر/ گویی به هوا نیز می‌توان زیست.


شعری از هالینا پوشویاتووسکا
ایونا نویسکا  (26 اسفند 1385)

هالینا پوشویاتووسکا (۱۹۳۵-۱۹۶۷) «فروغ فرخزاد لهستان»
فریاد می‌زنم/ هرگاه که می‌خواهم زنده باشم/ آن‌گاه که زندگی ترک می‌گویدم/ به آن می‌چسبم/ می‌گویم زندگی/ زود است رفتن/ دست گرمش در دستم/ لبم کنار گوشش/ نجوا می‌کنم...


شعرهايی از ویسلاوا شیمبورسکا
ایونا نویسکا  (11 اسفند 1385)

شعرهايی از ویسلاوا شیمبورسکا، شاعر زن لهستانی، برنده‌ی نوبل ادبی ۱۹۹۶
(شعرهای: زندگی فی‌البداهه، واژک‌ها، شب شعر، در کثرت، همه چیز عاریه‌ای است، بچه‌های عصر خود، انحطاط قرن، پوشاک، مکّاره‌ی معجزات، می‌تواند بی عنوان باشد)
... همان‌ام که هستم/ نافهمیدنی/ مثل هر اتفاق/ کافی بود/ نیاکان دیگری داشته باشم/ تا از لانه‌ی دیگری برخیزم/ تا زیر بوته‌ی دیگری/ از تخم درآیم/ در جُبّه‌خانه‌ی طبیعت/ تن‌پوش‌های زیادی‌ست/ تن‌پوش عنکبوت، مرغ دریایی، خوش صحرایی/ هر کدام درست اندازه است و راحت/ تا زمانی که پاره شود/ من هم فرصت انتخاب نداشتم/ اما شکایتی ندارم/ می‌توانستم چیزی کم‌تر باشم/ از راسته‌ی ماهیان، موران، انبوه وزوزکنان/ پاره‌های منظری که باد این سو و آن سو می‌کشدش/ کسی ناخوشبخت‌تر...


راهی که طی نشده است
کامبيز منوچهريان  (5 اسفند 1385)

(سه ترجمه از شعری از «رابرت فراست» به سه روایت مختلف)
روایت اول: / دو ره در جنگل زردی ز یکدیگر جدا گشتند / و صد افسوس / من قادر نبودم طی کنم آن هر دو را با هم / و من یک رهگذر بودم / مسافر / خسته و تنها / که بر جا ایستادم باز ساعت‌ها / نگه کردم / به راهی از دوراه سبز پابرجا / و تا جایی که می‌شد
دیدمش آری / که پنهان شد میان سبزه‌ها...


هماورد
صادق عسکری  (16 دی 1385)

(ترجمه‌ی شعری از سیلویا پلات)
براساس یادداشت‌ها و اظهارنظرهای منتقدان آثار پلات؛ او شعرِ (هماورد) را در توصیفِ مادرِ خود ـ آرلیا شروبر ـ سروده است. پلات مادرش را در این شعر به ماهی‌ای زیبا اما عصیانگر تشبیه کرده است (شاید تا حدودی به مرگ اشاره داشته باشد) که مدام از تصمیمات و نظرات دخترش ناراضی و با آن‌ها مخالف است...


چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت
صادق عسکری  (3 مرداد 1385)

(ترجمه‌ی شعری از امیلی دیکنسون)
چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت، / او مهربانانه خود به پیشوازم آمد؛ / مسافرانِ ارابه‌ی مرگ / تنها ما بودیم / و ابدیت. / آهسته به‌پیش می‌راندیم؛ / شتابی در کارش نبود. / و من / به حرمتِ مرگ / از همه‌چیز (رنج‌ها و لذت‌ها)، / گذشته بودم...


آلبوم
صادق عسکری  (13 اردیبهشت 1385)

سی. دِی لوئیز (۱۹۷۲- ١٩۰۴)، نویسنده، منتقد و ملک‌الشعرا‌‌ی ایرلندی و تحصیل‌کرده‌ی دانشگاه آکسفورد است. اولین مجموعه‌ی اشعارش «از پر تا فولاد» نام داشت و پس از آن مجموعه‌های دیگری با نام‌های «کوهستان سحرآمیز» و «زمان رقص» را سرود که در آن‌ها تضاد میان سیاست‌های مارکسیم و ایده‌آل‌گرایی رمانتیک را به چالش می‌کشاند. از مهم‌ترین کارهای او می‌توان به ترجمه‌ی آثار ویرژیل و اهتمام در گسترش رمان پلیسی در انگلستان اشاره کرد. شعر آلبوم اولین اثر از اوست که به فارسی ترجمه شده است و مترجم قصد دارد در آینده مجموعه‌ای کامل از آثار او را ترجمه نماید.


با زبان «قدس»
ابراهيم احمد  (5 آذر 1383)

شعری از محمود درويش، شاعر معروف عرب
به خاطر مرگ شهادت‌واره‌ی چريک پير فلسطين، ابوعمار که همان ياسر عرفات باشد...


سه شعر از «ميروسلاو هولوب»
حمزه موسوی‌پور  (27 تیر 1383)

(چنگ، افسانه‌ی پريان، باران در شب)
با دندان‌هايي چون موش / باران خرد خرد سنگ را مي‌جود. / جلوه‌ي درختان در ميان شهر / چونان پيامبران است. / شايد هق‌هق گريستن ِ / عفريته‌هاي هولناک تاريکي است...



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب